تبليغاتX
سکوت محض - عکس روز
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی

 

سقاخانه ی معروف محله ی شاپور تهران، از دو منظر. در پشتی و پنجره ی سقاخانه.

 

یادت می آید آن روزها را؟ روزهایی را که هنوز به خودمان اجازه ی دیدن و آموختن می دادیم؟ یادت می آید؟ آن روز را که سواره از روی جوی پریدیم . آهان. خطاب من با توست. مگر فراموش کرده ای؟ تو داشتی بزرگ می شدی و من پیر؛ و کسی نمی دانست چرا؟ چرا من هیچ وقت جوانی نکرده ام؟ من از کودکی پیر شدم و تو در جوانی ات مردی. بیا و دوباره مرا ببر به کوچه های پر از بوی کاه گل. مرا ببر به چناران و سروها ، به همان پیردرختان پیوند بزن. باشد که احساس کنم همزبانی همدل یافته ام. دیری است با کسی به صحبت ننشسته ام.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 17:53  توسط مهدی فتوحی  |