تبليغاتX
سکوت محض - پرچانگی های یک هنردوست7
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی

 

 

بله داشتم خدمتتان می گفتم....این تعارف های کلامی ما هم فاجعه ای است ها؟ ملتفتید که؟ نمی دانم ما چرا باید مدام بعضی کلمات را به صورت قراردادی و بدون این که کوچکترین توجهی به معنی شان بکنیم، به کار ببریم؟ مثلا همین سلام و خداحافظ. آقا من از بعضی آدم ها متنفرم و می خواهم سر به تنشان نباشد و سر یک سری حساب های کاری و اجتماعی مجبورم بنا به دلایلی تحملشان کنم. چه لزومی دارد هر وقت می بینمشان بگویم سلام( یعنی تندرست باشی) یا خداحافظ ( یعنی خدانگهدار تو باد) یا وقتی ایشان از من می پرسند: حالت خوبه؟ جواب بدهم: قربانت( یعنی من کشته ی بزرگواری تو شوم) . من ترجیح می دهم به این قبیل افراد به جای سلام بگویم: هی! یا هوی! وبه جای خداحافظ بگویم: تا بعد. حداقل این جوری معلوم نیست تا بعد، چه؟ مرگ و بلا یا شادی و تندرستی؟ قدیمی ها در کاربرد این واژگان خست بیشتری به خرج می دادند. ما داریم کم کم معنای برخی واژه ها را پای قرارداد کاربردشان قربانی می کنیم. یکی از این اصطلاح - واژه ها تسلیت است. همین جا اعتراف کنم که من در تمام طول عمرم هرگز نتوانسته ام به یک انسان داغدار درست و بی غلط بگویم: غم آخرتون باشه ، یا تسلیت می گم، یا هرچی خاک اون مرحومه عمر شما باشه. اصلا انگار پام که به یک مراسم ختم می رسد زبانم قفل می شود و مغزم به اصطلاح اهل رایانه هنگ می کند. به نظرم واژه ها در این مراسم به اوج ابتذال خود می رسند. هیچ کدام معنای حقیقی خود را ندارند. اگر به من بگویند بی احساس ترین جمله ای که در زندگی ات شنیده ای چیست بی درنگ می گویم: تسلیت می گم. در این موارد انگار قرارداد مثل جذام روح واژه را در انزا خورده و تراشیده و فقط کالبد آن مانده. یکی دیگر از این موارد واژه ی عاشقانه ی دوستت دارم است. متاسفانه این جمله به شدت در زبان مردم قراردادی شده. شما تمام ادبیات کلاسیک فارسی را زیر و رو کنید هرگز به این جمله بر نمی خورید. خیلی جالب است ها. انگار بزرگان ما به عمد از کاربرد این جمله پرهیز می کرده اند. شاید می دانسته اند که این قبیل احساسات بازی ها بار معنایی واژه را می کاهند و حس را درست نمی رسانند. خدابرکت بدهد به امروز. از تلویزیون و سینما و روزنامه و کتاب و شعر و رمان و نمایشنامه گرفته تا  ماهواره و نماهنگ و رایانه همین جوری دارند تو را با این جمله بمباران می کنند. خب بابا انرژی هسته ای هم که باشد با این همه مصرف ته می کشد. چقدر دیگر؟ بس است. دیگر حال آدم به هم می خورد از این احساسات آبکی و رقیق. اگر کسی کسی را دوست دارد اصلا ً نیازی به گفتن این واژه ندارد. مگر ما چند بار به مادرانمان می گوییم و گفته ایم: دوستت دارم. ما می دانیم دوستشان داریم. آنها هم می دانند. اگر نیازی داری رک به طرفت بگو. چرا خجالت می کشی؟ فوقش طرف می زند توی گوشت و ان شاءالله قضیه ختم به خیر می شود. متاسفانه همه ی این دردسرها از گور تعارف ها بر می خیزد. خلاصه گفته باشم ما تا وقتی تقیه و تعارف و ریا می کنیم، همین است و باید بکشیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:13  توسط مهدی فتوحی  |