مشارکت
مهدی فتوحی
زمان در این نمایش سیال است و بستگی به میزان تحمل تماشاگران دارد.
در وسط صحنه، یک مرد میانسال ، عریان ، در فضایی پلاسمایی غوطه ور است و برای رهایی خویش مدام تقلا می کند. جز نور فسفری که پلاسما را سبز می نمایاند، نور دیگری نیست. صدای ضربان قلبی در فضا طنین انداز است. دور تا دور صحنه با ویدئو پروجکشن تصاویر بسیار خشنی از جنگ و شکنجه و کشتار و قحطی و گرسنگی و فقر و سنگسار و بریدن دست و سر و... نمایانده می شود. صداهای گوناگونی آهسته آهسته به زمینه افزوده می شود و صدای ضربان قلب را می پوشاند. صدای انفجار، هواپیما، اره برقی، مته ی زمین کن، فریز سنگ بر، اگزوز موتور های سنگین، قطار و غیره، به گونه ای که تلفیق تصاویر و اصوات خشن باید تاب تماشاگر را برباید و او را برنجاند. وقتی اولین اعتراض از تماشاچیان برخاست فضا باید تمام تاریک و ساکت شود و صدای زایش یک نوزاد و تصاویری که نمود زندگی است و صدای پرندگان و تصاویر جنگل و کوهها و درختان و حیوانات و گیاهان و همه عاری از حضور آدمیان نمایانده شود. آهسته آهسته یک موسیقی ملایم ، به همراهی نوری چشم نواز به فضا افزوده می شود. در میان نورهای عمودی ستونی آبی رنگ ، دختر و پسر خردسالی در حالی که هر یک گلی به دهان دارند به صحنه می آیند و یک والس بسیار زیبا می کنند.
تمام.