تبليغاتX
سکوت محض - بخش هایی از کتاب سده ی باد
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
 

 

 

1929

نوشته ی ادواردو گالئانو

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

شهر مکزیکو

 

فریدا

 

" تینا مودوتّی" در مواجهه با بازپرسان خود تنها نیست. بازو به بازوی او در این همراهی، از یک سو همرزم او دیه گو ری وه را است و از سویی دیگر " فریدا کالو ". بودای بزرگ نقاش و فریدای کوچکش که او هم نقاش است. بهترین دوست تینا که به یک شاهزاده ی اسرار آمیز شرقی می ماند که بسیار ناسزا می گوید و بسیار هم مشروب می خورد. درست مثل یک نوازنده ی محلی " خالیسکو ".

فریدا به قهقهه می خندد و از روزی که محکوم به درد مدام  شده ، پرده های شکوهمند رنگ روغن می کشد.

اولین درد او به زمانهای دور باز می گردد. به دوران کودکی. وقتی پدر و مادرش او را به شکل فرشته ای در آوردند و او می خواست با بالهای پوشالی پرواز کند. اما این درد پایان ناپذیر در نتیجه ی یک تصادف خیابانی به وجود آمد. وقتی میله ی یک تراموا، مانند میخ در بدن او فرو رفت. از یک طرف بدن او به طرف دیگر . مانند یک نیزه؛ و استخوانهای او را خرد کرد. و از همان زمان او به دردی بدل شد که زنده می ماند. او را بارهای بار بیهوده جراحی کردند. اما بر تخت بیمارستان او آغاز کرد به نقاشی و پرتره هایی از خودش کشید که تعظیمی اند نومیدانه به حیاتی که برایش باقی مانده بود.  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:10  توسط مهدی فتوحی  |