تبليغاتX
سکوت محض - شعری از جوزپه اونگارتی
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
 

  

جزیره

 

از کتاب احساس زمان

 

جوزپه اونگارتی

 

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

بر کرانه

فرود آمد ،

جایی که

از جنگلهای کهنسال اندیشمند

شب پاینده بود

و خویش را داخل درآن کرد

و هیاهوی پرهایی اش صدا زد

کز بانگ دلخراش تپش آبی جوشان

باز شده بودند

و کرمینه ای دید

( که نحیف می شد و بر می بالید)

و وقتی باز می گشت

تا فراز آید ، دید

شفیره ای شده

و استوار در آغوش نارونی

می خوابد.

 

سرگردان در خویش

از پرهیب به شعله ی راستین،

به چمنزاری رسید

که در آن جا

سایه در چشمان

انباشته می شد از باکرگان؛

به سان شب در پای زیتون بنان.

شاخساران

باران تنبل نیزه واری را  

می باراندند.

این سو گوسفندان

به زیر ولرمایی ناب

چرت می زدند

و الباقی پوشش براق  را ،

می چریدند.

دستان چوپان

شیشه ای بودند صیقلی

از تبی خفیف.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:15  توسط مهدی فتوحی  |