تبليغاتX
سکوت محض - خرده روایت های خیابانی
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
 

 ۴

 

وختی از میدون آزادی می رفتم سر ِ بند

شوفر تاكسی دربستی می گف:

مردم ما مرده ی حادثه اند

دوس دارن زندگی شون داغ باشه

می بینی شون چه طوری

با چه حرص و ولعی

صفحه ی حادثه ی روزنومه رو می خونن

یا زمونی كه یكی كشته می شه

یا یكی خوار و ذلیل

چه الم شنگه ای راه می ندازن؟

یا زمونی كه دو تا ازگل خر

تو خیابون سر هر چیزی گلاویز می شن

می بینی شون با چه شور و شعفی قصه رو دمبال می كنن؟

خب كه چی ؟ " خفاّش شب كفتر روز رو قُر زد"

یا فلان كس اوتول بهمان آقا رو دزدید

یا فلان آب زیر كاه زیرآبِ آب دزده رو زد

به شما داره چه دخل؟

این نشون می ده چقد علّافن،

و چقد بیمارن

و چقد آلت دست این سیاست بازان

كه با یه تیتر درشت

بكشونن همه شونو توی گود.

و بگن گریه كنین تا همه زاری بكنن

و بگن عر بزنین تا همه نعره بكشن

واسه خاطر همینه كه خوشی معصیته

و غم و غصه و چسناله صواب

چون كه شادی مث هرچیز دیگه

یه روزه عادی می شه

عوضش غصّه مث كینه همیشه داغه.

....آره داشّم

امروزه هرکی فقط می گه بریز

روغن بیشتری روی آشم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 13:2  توسط مهدی فتوحی  |