تبليغاتX
سکوت محض - با زبان بی زبانی
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
 

 ۱

 

شب بی رحم نفسگیر

توی کوچه باغ تقدیر

شب بی عزم و اراده

با همین پای پیاده

 

انگار اون سایه داره زاغ تو رو چوب می زنه

انگار این ساعته باز رنگ دل آشوب می زنه

 

خاطره ی گند سمج

لذت عادت لزج

مزمزه ی مرگ و فنا

فکر شروع از انتها

 

بپا مشتت نشه وا پیش یه مشت آینه ی دق

نذا پشتت بشه تا زیر هوار غم و هق هق

 

تب پشت مو و باسن

مد مبلمان و کوسن

نفس تنگ بدهکار

کمر تا شده از کار

 

کوچه های تهی از عابر و مملو ز زباله

خلق واداده و بی رحم و دغلکار و نخاله

 

ثانیه های بی هدف

کشتن لحظه توی صف

چشم چرونی و هوس

چهچهه های تو قفس

 

استخون خرد نکرده نشی هوچی تلاطم

نمی خواد به بام دشمن بپری به نام مردم

 

 

 ۲

 

مردمکای تا به تا

ثانیه های بی صدا 

دلخوشی های بی صفا

زندگی ساده ی ما

 

آلاخون و والاخون

چشامون و دلا خون

قاتق نون ما خون

 

کوچه ی نیرنگ و ریا

خونه ی فریاد و عزا

مدرسه ی ذکر و دعا

مردم پر فیس و ادا

 

آلاخون و والاخون

چشامون و دلا خون

قاتق نون ما خون

 

سرهای افتاده و خم

سگرمه های توی هم

خاطره های مثل سم

مزمزه ی مرگ و عدم

 

آلاخون و والاخون

چشامون و دلا خون

قاتق نون ما خون

 

به همدیگه کلک زدن

به لحظه ناخنک زدن

به زندگی شتک زدن

تو خستگی کپک زدن

 

آلاخون و والاخون

چشامون و دلا خون

قاتق نون ما خون

 

خنده و هق ّ وهق شدن

آینه های دق شدن

زیرجلکی عاشق شدن

مادّه ی محترق شدن

 

آلاخون و والاخون

چشامون و دلا خون

قاتق نون ما خون

 

به هم دیگه وا ندادن

به هیچ کسی راه ندادن

عشقو تو دل جا ندادن

باجی به دنیا ندادن

 

 

آلاخون و والاخون

چشامون و دلا خون

قاتق نون ما خون

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 18:21  توسط مهدی فتوحی  |