تبليغاتX
سکوت محض - دو شعر از ائوجنیو مونتاله
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
 

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

1

 

مبُر

ای قیچی

آن چهره را،

که تنها

در خاطره است

که او می پراکند.

مه همیشگی مرا هم

از چهره ی بزرگ نیوشای او

مساز.

 

سرمایی می کاهد... سخت

ضربه ای هرس می کند

و اقاقی زخمی از خویش

می لرزاند

پوسته ی جیرجیرک را

در نخستین لجن ماه نوامبر

 

 

 

2

 

واژه ای را از ما مپرس

کز هر سو

روان بد قواره ی  مان را

قاب

و با حروف آتشینش

ابراز می کند

و همچون گل زعفران گمشده ای

در دل چمنزاری غبارآلودش

می درخشاند.

 

آه !

آدمیزادی

به طمانینه

می گذرد .

با خود و با دیگران دوست؛

و در قید این نیست

که چلّه ی تابستان،

سایه ی او را

بر دیوار ِِ طبله کرده ای

تصویر می کند.

 

از ما هیچ دستورالعملی مخواه

که بتواند جهانها را برتو بگشاید

مگر چند هجای تابیده و خشک

همچون شاخه ای ؛

امروز تنها می توانیم

این را به تو بگوییم

آنچه را که نیستیم

و آنچه را که نمی خواهیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 18:43  توسط مهدی فتوحی  |