تبليغاتX
سکوت محض - برای آن دیدگان درشتت
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
 

فابریتزیو د ِ آندره

 

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

 

برای آن دیدگان درشتت

تنها برای آن دیدگان درشت و شفافت

که هرگز اشک نمی ریزند

که هرگز اشک نمی ریزند

 

امّا چرا

جز بدرودی بسیار مختصر

چیزی به من نبخشیدی

و چرا پس پشت چشمانت

دلی از برف می تپد؟

 

به تو می گویم که هرگز

خاطره ای که در من برجای خواهی گذاشت

با برهانی عاشقانه به قلبم چنگ نخواهد زد

 

بدان میندیش زیرا

همه ی آنچه که از تو به یاد می آورم

از آن لحظه های تلخ

تنها چشمان شفاف تو اند

 

دیدگان درشتت

که دور می ماندند

حتا وقتی که رویا می بافتم

حتا وقتی که دوستت می داشتم

 

و وقتی که باز گردی

دوستت خواهم داشت به همان گونه که همیشه داشتم

همچون رویای زیبای بیهوده ای

که بامدادان از یاد می رود

 

امّا دیدگان درشتت

چشمان درشت و شفاف تو را

حتا اگر باز نگردی هم

از یاد نخواهم برد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 9:59  توسط مهدی فتوحی  |