کشور ما یک کشور کم باران است و در ناحیه ی نسبتا ًخشک کره ی زمین واقع شده. به همین سبب آب در آن از اهمیت به سزایی برخوردار بوده و هست. به گونه ای که ذهن انسان ایرانی بغبانویی برای حمایت از آب های روان آفریده و به تاسی از آن آیین های گوناگونی را در ایران گذشته و حال برساخته که تحت تاثیر این عنصر مهم در زندگانی آدمی قرار داشته اند و رفته رفته جامه دیگر کرده اند و قالبی کاملا ً متفاوت یافته اند. مگر در تعزیه موافق خوانان همه سبز پوش نیستند و تشنه لب؟ مگر مهر فاطمه ی زهرا همه ی آبهای زمین نیست؟ مگر سقاخانه ها به تصویر عباس علی زینت نمی یابند که خود یادآور پهلوان- شیر میترایی در آیین های پیش از اسلام است که حامی آناهیتا، ایزبانوی باروری و کشت و آبهای روان است؟ یکی دیگر از این آیین ها ، آیین طلب باران است که به رغم موقعیت جغرافیایی در تمامی نواحی خشک و کم آب کره ی زمین به گونه های متفاوتی اجرا می شده و می شود و گهگاه ادبیات قوم را زیر نفوذ خود می گرفته و متاثر می کرده. گاه شاعران در طلب باران شعر می سروده اند و گاه برای بندآمدنش قافیه ردیف می کرده اند. ما در ادب فارسی ابیات بسیاری داریم در طلب باران از خدای تعالا و در طلب پایانش. در این که این ابیات موزون چقدر از ذهنیت امروزی ما از مفهوم شعر به دور هستند شکی و بحثی نیست. مهم تاثیری است که آب و باران در ذهن ایرانی گذاشته اند. از این نمونه می توان به سه رباعی از مجموعه ی رباعیات ابوسعید ابوالخیر اشاره کرد. امیدوارم روزی بتوانم مجموعه ای از این ابیات و دعاهای منظوم را گرد بیاورم تا دریچه ای شود به سوی روشنایی تاثیر ادبیات هر قوم از طبیعت و زیستگاه شاعر.
در طلب باران:
ای دوست دوا فرست بیماران را
روزی ده، جن ّ و انس و هم یاران را
ما تشنه لبان وادی حرمانیم
بر کشت امید ما بده باران را
یا
خلقان همه بر درگهت ای خالق پاک
هستند پی قطره ی آبی غمناک
سقای سحاب را بفرما از لطف
تا آب زند بر سر این مشتی خاک
و در طلب بندآمدن باران:
ای باد به خاک مصطفایت سوگند
باران به علی مرتضایت سوگند
افتاده به گریه خلق، بس کن. بس کن.
دریا! به شهید کربلایت سوگند