خودروی نعش کش خراب شده بود. آن هم توی این گرمای موذی. راننده همانطور با پای روی ترمز مانده، پشت فرمان نشسته بود و عرق می ریخت. نمی دانست چه کار باید بکند. در این بیابان بی آب و علف با یک جسد رو به تلاشی آخر چه کار می توانست بکند؟ همانطور نشسته بود و به امواج سراب خیره می نگریست. باد زوزه کشان از لای درز پنجره به درون می خزید. یکهو حس کرد کسی به شیشه می کوبد. از ترس نزدیک بود قبض روح شود. صدای ضربه از شیشه ی حایل کابین و اتاق بود. در آینه نگاه کرد . جسد بود. کفن پیچ و طیب و طاهر. با وحشت برگشت . خودش بود. فریاد کشید: آاااای. جسد که خودش هم از ترسیدن راننده ترسیده بود با وحشت گفت: نترس. بابا. نترس. صدای قلب راننده در تمام اتاقک ماشین می پیچید. چی شده؟ ماشینت خراب شده؟ و راننده که دیگر تمام پیکرش از عرق سرد خیس خیس شده بود به علامت تایید سر تکان داد. نترس بابا. می تونم کاری برات بکنم؟ راننده هیچ نگفت. فقط تاییدکنان سر تکان داد. هول نکن. من هم آدمم بابا . عین تو. از چی می ترسی؟ آدم که ترس نداره. نیگاه من هم عین توام یه آدم. راننده که کمی به خود آمده و بر ترسش غبله کرده بود با خود گفت: پیش می آید دیگر. بعضی ها یکدفعه و ناغافل ایست قلبی می کنند ولی نمی میرند که! و ممکن است دوباره زنده شوند. شاید این یکی هم در اثر تکان های ماشین قلبش دوباره به کار افتاده. می گویند: اجل گشته میرد نه بیمار سخت. و اینطوری خودش را قانع کرد. " ش..ش..شما زنده ای؟" " می گم چی شده؟"" گ..گمونم از برقش باشه" "کاپوتتو بزن بالا یه نگاهی بندازم". راننده سریع ترمز دستی را کشید و جلدی پایین پرید و کاپوت را بالا زد و زودی دوید پشت و در کابین را باز کرد. جسد همانطور کفن پیچ از ماشین پیاده شد و دستانش را از کفن آزاد کرد وآمد و سر درون موتور کرد و مشغول شد. برو بشین پشت فرمون یه استارت بزن ببینم.خی خی خی خی ...صدای استارت مثل صدای خنده ی آدمی بود که دارد تو را مسخره می کند. خی خی خی خی شو ..شو ...ش... وصدا قطع شد. باطریت خالی کرده. باس هلش بدیم. تو بشین پشت فرمون من هلش می دم و کاپوت را بست و خودش رفت پشت و شروع کرد به هل دادن. هر وقت گفتم بزن، بزن. بذار دور بگیره. یادت نره. نشستی؟ و راننده پشت فرمان نشست. بزنم؟ نه. بذار دور بگیره. بزنم؟ نه. آهان حالا بزن. خُشی خشی خشی خشی هِن هن هن ..هن ..هن... و دوباره خاموش شد. جسد هن هن کنان آمد جلوی پنجره و به راننده گفت: هر.. وقت... دور گ.. رفت... پا... تو... از... رو... کلاج... بر...دار و دوباره رفت پشت و شروع کرد به هل دادن. بزنم؟ نه. بزنم؟ نه..... بزن بزن.... خُشی خشی خشی خشی هن هِنِک هِنِک ..هِنِک ..هن..هن...و دوباره سکوت. تو چه جور راننده ای هستی می گم هر وقت دور ورداشت پاتو از رو کلاج بردار. نفسم برید. می خوای خودت بشینی پشت فرمون؟ بذار من یه خورده هل بدمپ نفست جا بیاد. انگار نه انگارهمین چند دقیقه ی پیش از ترس همین جسد نزدیک بود قبض روح بشود حالا داشت بر او دل می سوزاند. برو. برو بشین پشت فرمون. من یه خورده هل می دم. برو بذار نفست یه کم جا بیاد . و جسد پشت فرمان نشست و مرد رفت پشت ماشین و دو دستش را روی در پشتی کابین گذاشت و یا علی. هن ّن ن ن ن . یا علی. هن ن ن ن ن .....یا علی. هن ن ن ن ن ن ن ن خشی خشی خشی خش هنک هنک هنک هوووووووووووووووووووون. یا علی . هوووووووون هوووون هوووون. و جسد دستش را از پنجره بیرون آورد و بای بای کنان گفت: علی یارت و پایش را روی گاز گذاشت و دور شد. راننده همانطور با دهان باز به ماشین که داشت دور می شد می نگریست.