
برناردو برتولوچی
ترجمه ی مهدی فتوحی
آبشخور فرهنگ انگلیسی از دیالکتیک است و تقابل و دیالوگ. فرانسیس بیکن الهام خویش را در نافرمانی نسبت به این قاعده است که باز می یابد. او در این دیالوگ، مخالفت تک گویانه ی خویش را بی چشم پوشی از دیگران و خود ابراز می کند. از بهار سال 1972 ، یعنی وقتی که من داشتم تدارک "آخرین تانگو در پاریس" را می دادم ، بیش از همه چیز بازدیدهای مکررم از گران پالاس در خاطرم مانده که میزبان نخستین نمایشگاه بزرگ آثار بیکن بود. دو بازدید پیاپی که در هر دو من نقش راهنمای گروه را بر عهده داشتم. بار نخست با مدیر فیلمبرداری فیلم و صحنه پرداز و طراح لباس رفتیم و آخرین کنکاش هم به اتفاق مارلون براندو صورت گرفت. می خواستم همکاران نزدیکم جذب آثار شوند و به اتفاق من از آن نومیدی اینسان شهوانی به هم بریزند و نیز از همان تک گویی- فریاد ِ زشت. یادم می آید که تابلو ها دور از هم قرار داشتند. یکی دور از دیگری. کمی شبیه سیارات در بی نهایت؛ و ما در آن بی نهایت- بیکن ِ خطرناک می جنبیدیم. در پایان مونتاژ متوجه شدم که در طول آن دیدارها از گران پالاس بوده که قلب پنهان فیلم زاده شده . از تاثیری که بیکن روی همه ی ما گذاشته بود به گمانم یک احساس هشداردهنده ی خطر در فیلم مانده . به خاطر همین است که عناوین آغازین فیلم "آخرین تانگو در پاریس" روی دو تصویر از بیکن متحرکند. یک مرد و یک زن.
ترجمه شده از روزنامه ی کورّیه ره دلّا سه را مورخ سه شنبه اول می ۲۰۰۷
برای دوستانی که مایلند نقاشی های فرانسیس بیکن را که من بسیار آثارش را دوست دارم ببینند، لینک سایت های مربوط به او را می گذارم.
http://francis-bacon.cx/date.html