تبليغاتX
سکوت محض
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
 

 

اندیشه خراب توست سامانش ده

مرده دل نا امید را جانش ده

وین مرگ هماره را تو پایانش ده

یک زندگی جدید تاوانش ده

 

 

در بازی بردگی زبردست شدیم

در ظلم به زیر دست تردست شدیم

از لذت انتقام سرمست و حریص

وز ثروت آرزو تهی دست شدیم

 

 

در صفحه ی تقویم زمان می میرد

در بستر تکرار زبان می میرد

آغاز تباهی وطن زان لحظه ست

کز پختگی پیر جوان می میرد

 

 

بر کرسی دادگاه زنجیر شدیم

آماج هزار فحش و تکفیر شدیم

با حذف دو ویرگول ناقابل و خرد

نا غافل و بی هوا نفس گیر شدیم

 

 

گفتی که سپیده پشت آن مه دود است

وز بهر طلوع رنگ قدری زود است

تا مرگ ، شکیب کرده، آماسیدیم

غافل که نگاه ما به مرگ آلوده است

 

 

با دین ستیزه جوی درگیر شدیم

وز دادگریّ او نمک گیر شدیم

در صفحه ی رویداد و در صفحه ی مرگ

آویخته بر قناره تصویر شدیم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:20  توسط مهدی فتوحی  | 

 

Magot hiela Ferdowsi in Tehran.

 

هنوز از درد رخسارش عبوسه

و رنگش مثل رنگ آبنوسه

عرب زخمی ز تیغ شاهنامه ست

ببین این حکمت استاد توسه

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 2:0  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

از آذربایجان تا کوه الوند

ز پیرانشهر تا قلب دماوند

ز مکران تا سرخس و رود اروند

حریم خانه و ناموس مایند

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 1:50  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

ظلمت دیرپای شب یلدا را

کدام جرقه در هم می شکند

کدام آذرخش ؟

و سکوت مرگ مفاجا را

کدام

ولوله  می میراند؟

 

 

بگو بهار نیاید

تا من

لباس کهنه ی نوروزی خود را

بار دیگر

وصله پینه کنم.

بهار را با خجلت دوباره نمی خواهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 4:30  توسط مهدی فتوحی  | 

 

اگر دین رحمت ٌ للعالمینه

اگر اسلام راه آخرینه

اگر عدل از اصول ناب دینه

چرا پس روزگار ما چنینه

 

خدایا تا به کی فقر و نداری؟

چقدر آخر فغان و آه و زاری؟

مگر این بنده ی مخلص چه کرده؟

نمی خوای آدمو راحت بذاری؟

 

زمین آونگ تکرار زمونه

زمون احساس گنگی در زبونه

و در این آبخوست بی پناهی

بشر محتاج آزادی و نونه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:2  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 Achaemenid_Empire

 

( نقشه ی ایران در دوران هخامنشیان )

 

 

خلیج از پارسایان نامور شد

خزر از نام کاسی بهره ور شد

ببین با مادر میهن چه کردند

که کودک منکر نام پدر شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:44  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

در چار راه هر طرف ایست

کاری به غیر از زندگی نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:9  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

آنان که به جرم عشق اعدام شدند

آزاد و رها و نیک فرجام شدند

وآنان که به سنگسار دل خام شدند

بیگانه ز خویش و مرگ آشام شدند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 6:14  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

عرب ها میوه هایم را چریدند

مغولها ریشه هایم را جویدند

و افغانی و ترک و غربی و روس

به قربانگاه یغمایم کشیدند

 

نگا کن رد ّ شلاقه به گرده م

برای حرف حق شلّاق خورده م

به جرم زیستن زندان کشیده م

برای زندگی با عشق مرده م

 

اگر مغبون و دلتنگ و غمینم

و گر مجروح و مطرود و حزینم

در این آشفته بازار تباهی

یکی از مردم ایران زمینم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:36  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 ۱

 

یاءس دیرانجام مرا

واژه

رسا نیست

واژه،

حتا اگر خدا

و صدا

حتا اگر که ماندنی و رها،

باز نومیدی مرا

کارگشا نیست

سکوت

سکوت

سسسسس..........

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:45  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

دل تنگ

آشوب و جنگ

سکوت و سنگ

از همه رنگ

شهر، شهر ، شهر فرنگ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:35  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

وطنم گنج من است

میهنم قلب پر از رنج من است

شاهراه گذر رنج جهان ،

درد پیدا و نهان؛

هر که از راه رسیده ست

آشنا یا  که غریب

چنگ افکنده در اوی و

به صدش حیله شکسته است

زخم وامانده ی این قلب

رنگ بهبود ندیده ست

و نه داروی طبیب؛

دلم آزرده و خسته است

دل من

بغض باران شمال

دل من

هرم دریای جنوب

دل من

پل پیروزی غرب

دل من

قفل دروازه ی شرق

دل ایرانی من قلب جهان است

ولیک

دلم از درد نرسته است.

دلم آزرده و خسته است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 3:2  توسط مهدی فتوحی  | 

 

چشی از غصه ی ما تر نمی شه

کسی تنهائیو از بر نمی شه

ولی با عشق هم محشر نمی شه

دیگه اوضاع از این بدتر نمی شه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 4:6  توسط مهدی فتوحی  | 

 

نه خواهان سفرم به " کاپوت موندیس "

و نه طالب دیدار پاریس

با خود به " لوتوفاژ"م ببر. آه، ای اولیس!

که من بر آنم تا

با تماشای " لوتوس " ها

به یاد آورم خاموش

شهر فراموش

خانه ی داریوش

پارسه را

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:55  توسط مهدی فتوحی  | 

 

غزل ۱۲

 

هنگام خشم،  صامت و بی واک می شویم

گاهان صبر، حاضر و بی باک می شویم

در شرمگاه ثانیه  آونگ می خوریم

وز سنگسار فاجعه در خاک می شویم

چون بیوراسپ مزد خوراک فریب را

از بوسه گاه عاطفه ضحّاک می شویم

قد می کشیم و از دل زهدان آرزوی

تا شوره زار جامعه سفّاک می شویم

در مرگزار حادثه در خویش می خزیم

وز نوشمرگ خاطره چالاک می شویم

از شعر و از ترانه و از رقص و از سماع

وز داردار و رُپ رُپه غمناک می شویم

در پهنجای شائبه فریاد می کشیم

وز تنگنای فلسفه هتّاک می شویم

در چاه صبر ، بسته به زنجیر جهل خویش

در انتظار لطف تو الهاک می شویم

هنگام نزع؛ از نفس شوم احتیاج

سوداییان عالم ادراک می شویم

وز لنگ لنگ ثانیه تا تیزتیزِ مرگ

بر خویش و بر یقین تو شکّاک می شویم

آهسته می خزیم به دنیای خاطرات

وز دفتر سترگ زمان پاک می شویم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 20:13  توسط مهدی فتوحی  | 

 

اگر در کوزه ها خون جای آبه

اگر اوضا خراب اندر خرابه

اگر بود و نبود ما عذابه

سرآغازش از اون سرخ آسیابه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:45  توسط مهدی فتوحی  | 

 

نمی دونستم این رویا سرابه

و خواب مرگمه یا مرگ خوابه

به دست خویش خود را سر بریدم

شگفتا خوابه این یا انقلابه؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:38  توسط مهدی فتوحی  | 

 

گلاب گلاب کاشونه

صدا فقط صداشونه

صدای خنده هاشونه

 

دل عاشق نگاشونه

نگاه باحیاشونه

که باغ باصفاشونه

 

سپیده تو چشاشونه

ستاره آشناشونه

و همدم شباشونه

 

بهار شادیاشونه

تولد دلاشونه

دلای بی ریاشونه

 

سرا همه به راه شونه

تو عمق سینه جاشونه

جهانی مبتلاشونه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 10:46  توسط مهدی فتوحی  | 

 

حالم به هم می خوره از انتظار

طاقت من طاق شد از حال زار

دیگه نمی تونم خودمو گول بزنم

دیگه نمی خوام حرفای مقبول بزنم

وقتی رویا واسه ی تحمل این همه غم کافی نیست

وقتی هیچ رابطه ای نیست که توش اجحافی نیست

وقتی رویای عدالت یه خیال واهی ئه

وقتی آزادی تهش خستگی و تباهی ئه

وقتشه جمع بکنم پلاسمو

بکشم این دل آس و پاسمو

بشینم یه گوشه ای صم ٌ بکم

و ندم به عالم و آدم حکم

وقتشه رویاهامو دور بریزم

تو سرازیری یک گور بریزم

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 13:29  توسط مهدی فتوحی  | 

 

دستی که داره به کف برگ برنده

لبی که گل شده از بوسه و خنده

چشی که وا شده از اوج پرنده

کسی که داره فقط یک دل زنده

دلی که از همه چیز و همه کنده

نگو از گرگ بد گنده می ترسه

نگو از گرگ بد گنده می ترسه

نگو از گرگ بد گنده می ترسه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 16:46  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

۲

 

انگاری همین حالا

از داخل گودالا

موجی می خزه بالا

از ناله ی شمشالا

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 17:15  توسط مهدی فتوحی  | 

 

۱

 در زمونهای قدیم

عشق سرافرازی می کرد

هوس زبون بازی می کرد

همه ش سراندازی می کرد

عشق می گفت بسّه دیگه

هوس می گفت ده تا دیگه... ده تا دیگه... ده تا دیگه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:3  توسط مهدی فتوحی  | 

 

۱-

 

 

            گل    رويايي    نور 

از دل خاك شب آهسته برون مي رويد

            صبحدم نزديك است

 

۲-

 

مرغابي نگاه تو               با بالهاي خيس

           از آبگير گريه به آفاق

                    مي پرد

۳-

 

                       از

                      لباني

          كه  سراسر شادي  ست

          يك سبد معجزه ي خنده

                       فرو

                       مي

                       ريزد

             و من افسون شده و

           خيس گل  بوسه ي  شعر

    چتري از خاطره بر آينه ها مي گيرم

۴-

 

من

دست

روي

دست

و تو

دست

بالاي

دست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:5  توسط مهدی فتوحی  | 

 

راستش دیگر حوصله ندارم تمام نوشته های قبلی خودم را در وبلاگ بگذارم. دلم می خواهد چیزهای تازه و جدید بنویسم و ترجمه بکنم. به خاطر همین لینک نوشته های منثور و منظوم خودم را که مدتی قبل در سایت شعر نو گذاشته ام ، در این صفحه می گذارم و سعی می کنم بقیه ی کارها را هم که مانده در همان سایت قرار دهم تا اگر کسی دوست داشت برود و در همان سایت مطالعه شان بکند. برخی از این نوشته ها قدمت چند ساله دارند و برای من حسابی عتیقه شده اند و برخی تازه ترند. در میان اینهمه خودم ترانه هایم را از همه بیشتر دوست دارم.گمان می کنم برای آموختن نثر و شعر هنوز راه درازی در پیش دارم. می دانم. سعی می کنم از این پس قابل قبول تر بنویسم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.....

http://www.shereno.com/show.php?op=showalbum&id=1790

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:21  توسط مهدی فتوحی  | 

 

نوروز و بهار آمد ، بوی خوش یار آمد

با هلهله ی باران، آواز هزار آمد

 

خشكی زمان طی شد، خرداد خزان دی شد

بی صبری جان ها رفت ، آرام وقرار آمد.......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:32  توسط مهدی فتوحی  |