درباره ی جشن های دیرینه ی ایرانی در ادبیات کهنسال پارسی اشارات بسیاری است که به گمان من باید از غبار قرنها زدوده و بازبینی و باز خوانی شوند. این اشارات به خصوص در متون کهنتر ادب پارسی و شعر سبک خراسانی اهمیت دوچندانی دارند. زیرا اصیل تر و به واقعیت جشن ها نزدیک تر اند. مثلا ً دیوان منوچهری دامغانی را که بررسیم به نمونه های بسیاری از این دست بر می خوریم. او قصاید بسیاری درباره ی نوروز، مهرگان، سده و دیگر جشن های ایرانی دارد.
مثلا ً او درباره ی جشن سده ابیاتی دارد که به گمان من بسیار خواندنی اند.
می گوید:
آمد ای سید احرار شب جشن سده
شب جشن سده را حرمت بسیار بود
برفروز آتش برزین که در این فصل شتا
آذر برزین پیغمبر آزار بود
آتشی باید چونان که فراز علمش
برتر از دایره ی گنبد دوار بود
چون ز گردون بر ، از این سلسله ی زراندود
قرص خورشید فروخفته نگونسار بود
می خور ای سید احرار شب جشن سده
باده خوردن بلی از عادت احرار بود
با علم بر این که منوچهری در قرن چهارم هجری قمری و در روزگار غزنویان می زیسته، یعنی دوران تسلط اندیشه ی ضدایرانی بر رگ و ریشه و اندیشه ی مردم این بوم، اهمیت گفتار او روشن می شود؛ که او شعر را با خطاب به سید احرار می آغازد و اگر به یادآوریم که ایرانیان را در گذشته، آزادگان و احرار می خوانده اند، اهمیت این امر بر ما آشکار می شود. از سویی او به گونه ای جزیی نگرانه به بخشی از سنت این جشن اشاره می کند و باده خوری در این جشن را یادآوری می کند و می گوید که خاص ایرانیان بوده یا در جایی دیگر درباره ی این جشن می نویسد:
بر لشکر زمستان نوروز نامدار
کرده است رای تاختن و قصد کارزار
وینک بیامده است به پنجاه روز پیش
جشن سده طلایه ی نوروز و نوبهار....
نوروز پیش از آن که سراپرده زد به در
با لعبتان باغ و عروسان مرغزار
این جشن فرخ سده را چون طلایگان
از پیش خویشتن بفرستاد کامگار
گفتا برو به نزد زمستان به تاختن
صحرا همی نورد و بیابان همی گذار
چون اندرو رسی به شب تیره ی سیاه
زود آتشی بلند برافروز زروار.....
گو ای ملک گزیده ی هفت آسمان
ای خسرو بزرک و امیر بزرگوار
پنجاه روز ماند که تا من چو بندگان
در مجلس تو آیم با گونه گون نثار
که خُردنگرانه به زمان این جشن می پردازد و اشاره می کند که این جشن در پنجاه روز مانده به بهار گرفته و بی درنگ آتش در آن افروخته می شده است و با تلویح اشاره ای هم به بارعام نوروزی شاهان دارد.
یا درجایی دیگر می گوید:
تا ابر نوبهار مهی را مطر بود
تا در زمین و روی زمین بر ، نفر بود
تا وقت مهرگان همه گیتی چو زر بود
از آب تیرماهی و از بادمهرگان
که البته آب تیرماهی اشاره ای است پوشیده به بغ تشتر.
او درباره خرده جشنها هم مطالب جالبی دارد که باید به دقتشان وارسید. مثلا درباره ی جشن بهمنجنه که ایرانیان در روز دوم بهمن می گرفته اند آورده:
درآمد تو را روز بهمنجنه
به فیروزی این روز را بگذران
می زعفری خور ز دست بتی
که گویی قضیبی است از خیزران
می زعفرانی که چون خوردی اش
رود سوی دل راست چون زعفران
نه با رنگ او رنگ گل بایدت
نه با بوی او نرگس و ضیمران
ز رامشگران رامشی کن طلب
که رامش بود نزد رامشگران
فرو برده مستان سر از بیهشی
برآورده آواز خنیاگران
به جوش اندرون دیگ بهمنجنه
به گوش اندرون بهمن و قیصران
او چندین قصیده ی دلکش درباره ی نوروز و بهار دارد که به گمان من خواندنشان به گاه این جشن ها می توانند بر شادی و شادمانی این جشن ها بیفزایند. باشدا که فراموش نکنیم که نوروز تنها چیدن هفت سین و خانه تکانی و عیدی دادن و گرفتن نیست که جشن زایش طبیعت است و باروری و نوشدگی و دوستی و پیمان و از این دست در بستری که به واژه زیورنشان شده.