
سالواتوره جولیانو ، به عوض این كه فیلمی باشد كم نظیر و با اهمّیت ، بیش تر تبدیل شده به یك معضل بزرگ. فیلم روایتی است از تبهكاران و مافیا ومبارزات اجتماعی وجریان خیزابه های دموكراسی نو در سالهای پس از جنگ، و آشكارا بستری شده برای مخاطره جویی های بس هولناك، به طوری كه نمایش آن می توانست با شكایات قضایی نا خوشایند و تنفّربرانگیزی كه ناشی از خشم مخالفان درقبال آن بود ، متوقّف شود.
البته متّهم كردن كاری است مفید،امّا نه چندان كافی و افراد بسیاری در سینمای ایتالیا دست به این عمل زده اند كه دستاورد چندانی هم حاصل نكرده اند.
از سویی دیگر باید گفت برای طرح موضوعی از پس قاب سینما ، آن هم از پدیده ای بسیار فراگیر ، اگر راهی مستقیم و بدون ابهام انتخاب نشود ویا اگر مواد خام درون مایه، با بی تفاوتی علمی یا تاریخی نگریسته شوند چه ؟
البته برای یك سینماگر ، مخاطره جویی ها در این خلاصه نمی شوند چون در جهان، چیزی سحر آمیز تر از روان شناسی یك سینما گر نیست . در صنعت سینما ، همواره نمونه های مقدّماتی و مدل هایی موجودند كه غفلت از آن ها بسیاردشوار می نماید، آن هم وقتی كه موضوعی نگاشته می شود و فیلمی بنیان نهاده می شود. چراكه باید دانست در یك جدول ِ كاری،ثبت و ضبط تصویر از پی تصویر و واژه از پی واژه منجر به چه نتیجه ای خواهد شد.
كارگردان فیلم سالواتوره جولیانو، برای قالب ریزی داستان خاص خود دو مدل جذاب پیش روی داشته است :
1- وسترن امریكایی كه در آن همواره یك رگه ی مخفی طلا موجوداست و در تصادم با علایق بدوی و ارتباط آدمی با طبیعت قرار گرفته.
2- فیلمی از پیترو جرمی( به نام قانون) درباره فساد مافیا در جامعه سیسیل كه مملو است از اخلاق گرایی افراطی و علایق تصویری فرهیخته.
برای رزی خطر رجز خوانی، بیش از آن كه ناشی از صداقت او در گفتارش بوده باشد، درحكم باز سازی فیلمی شاعرانه بوده كه ازقبل می توانسته فیلمی آرشیوی انگاشته شود.
ولی همین جا باید این نكته را ذكر كنیم كه رزی خود را از دست یازیدن به این دو خطر بر كنار نگه داشته. زیرا باز سازی او از تاریخ راهزنی در سیسیل یك باز سازی تلخ و خشك است و لحن باز جویانه ندارد. فضای سیسیلی فیلم او هیچ وجه تشابهی با ژانر وسترن ندارد و تاثیر پذیری اش هم از فیلم جرمی درحداقّل است. امّا او چگونه توانسته به این نظرجامه عمل بپوشاند؟ با استفاده ی بهینه از بلوغ سینمای ایتالیا .
در این چند سال اخیر، فرهنگ عرضه شده از طریق زبان سینمایی ، گام های مهمّی را در جهت ارتقا خویش برداشته است، زیرا واقعیت ، دیگر از پشت نگاه گیج و معصومانه ی نئورئالیسم به چشم نمی آید، بلكه با پژواك نقد و استناد دقیق همراه شده، به طوری كه دیگر نه ما را متاثر می كند ونه مسحور ِ آنچه راز گشایی می شود.( رنج، درون مایه ی اصلی و حاكم نئورئالیسم ، تنها مصایب جنگ و تاثیر عقب ماندگی جامعه ی ایتالیا را متجلّی می كند ) امّا این شیوه نگاه ناب و هیجان زده از تماشای رنج و بی عدالتی ها، دیگر اطمینان كسی را جلب نمی كند. ازهمین روی فیلم ها برای درك مقصود خویش یا به جامعه شناسی روی می آورند یا به تاریخ و یا به ژورنالیسم و ادبیات ، تا بتوانند انگیزه ی لازم را برای تحقق ریشه های فرهنگی واقعیت به دست دهند.
رزی در مجموع، كاری جز این هم نكرده . او با انصراف از این كه یك هنرمند انگاشته شود، تمام سعی خود را بر این استوار كرده تا با نگاهی ژورنالیستی به قضایا بنگرد( آن هم با تحقیقاتی مستمر در مونته له پره و كاستل وترانو و همه مكان هایی كه راهزنی درآنجا شدّت داشته) و با وسواس و دقّت فراوان و با علاقه یك باستان شناس ، احكام وپرونده هایی را كه در طی محاكمات گوناگون درویتربو، به جهت كشتارپورتلّا دلّا جینسترا صادروبررسی شده،مطالعه كرده واین نخستین گام او در این راه بوده است.

از آن به بعد است كه( در این نكته دقیق می شویم) رزی ،مسیر معمول ساخت یك فیلم سنّتی را پی می گیردو با استفاده از قواعد ساختاری و دراماتیك ، از نوع آمریكایی آن ، مواد خام گرد آوری شده را برای روایت تاریخ زندگی یك شخصیت اصلی یا چند شخصیت فرعی در فضایی مشخّص به كار می بندد كه البته عملی قابل قبول و گاه موثّر تلقّی می شود.
امّا با اینحال رزی ، كارگردانی است ایتالیایی كه در فضای فرهنگی رایج ایتالیا و قالب های معاصرآن نفس می كشد. این گونه است كه درمكان اصلی حادثه ، او به همراهی شخصیت هایش، داستان یك بازجویی صورت پذیرفته را روایت می كند و با بازسازی وقفه های دیداری – نمایشی ، حركت پیشرونده ای را در جهت نزدیك شدن هرچه بیش تربه واقعیت می آغازد.
دوره ای كه در فیلم به آن اشاره می شود، زمانی بلافاصله پس از مرگ جولیانو است كه تا محاكمه و مرگ گاسپاره پیشوتّا در زندان ادامه می یابد و با تصاویری از جسد راهزن در حیاط خانه دِماریا در كاستل وترانو آغاز و با نمای داخلی زندان اوچّاردونه پالرمو كه سر دسته باند جولیانو در آن با زهر كشته می شود، پایان می یابد.
در ادامه ما شرح رویدادهایی را می بینیم از حوادث سال 1960 كه بازسازی روایتی ست گفتاری وخطّی. صحنه نمایش، بازار مال فروشان سیسیل است. عدّه ای صدای شلّیك گلوله ای را می شنوند. برخی از مردم می گریزند و یك نفر بی جان روی زمین افتاده است.
او همان كسی است كه با همكاری ژاندارم ها وبه هم پیوند دادن حلقه های یك زنجیر، به مافیا خیانت كرده و فعالیت باند جولیانو را مختل كرده .استنتاج رزی از این قرار است: مافیا همیشه تنبیه می كند گرچه ممكن است این تنبیه، سال ها به طول بینجامد. داستان هنوز تمام نشده. جولیانو فقط فصلی جنجال بر انگیز است ازپدیده ای كهن .
كارگردان با ایجاد شكافی در طول تصاویر ی كه استخوان بندی یك باز جویی را به خود گرفته اند و استفاده از تكنیك فلاش بك ،از ترفند بازگشت به گذشته، برای روشن شدن جزئیات داستان سود می جوید.
این گونه است كه ما با كوشش های استقلال طلبانه برخی نیروهای سیاسی و اقتصادی سیسیل ِ پس از جنگ همگام می شویم و تبانی میان این نیروها را با گروهی از جنایتكاران متحد،به سركردگی جولیانو ومراحل مختلف نبرد علیه راهزنان ( كه در آغاز توسط ژاندارم ها و سپس به وسیله ارتش انجام یافته و سر انجام با ارسال یك جسد ویژه پایان می یابد) و گسترش موقعیت سیاسی جزیره و پیروزی چپ ها و واكنش دهقانان و نیز تماس های زیر زمینی كه میان مقامات بلند پایه ی سیاسی وخطوط قرمز صورت می پذیرد و همین طور ، بازداشت بازماندگان گروه و سر انجام كشته شدن جولیانو به دست پیشوتّا ( كه گفته می شود امّا دیده نمی شود) و تصویرهایی از تیر اندازی میان راهزنان و پلیس را كه هرگز روی نداده است ، به چشم می بینیم و رزی آن را با بی طرفی آشكاری كه بیشتر مختص حیطه ی جامعه شناسی است تا سینما نشان می دهد.
البته او همه آنچه را كه نسبت به آن یقین داشته، در فیلم گنجانده ( همه آن چه كه از متن واقعیت یا ازحكم دادگاه ویتربو به دست آمده) و آنچه را كه از آن سندی نداشته، كنار گذاشته و جاهایی را كه در آن ها تردید داشته، در فیلم در حد تردید باقی گذاشته است .
رزی ما را به فرض كردن و تصوّر صرف وانمی دارد، بلكه بر مدارك اثبات شده تكیه می كند و فضیلت اصلی كارگردان درهمین برخوردجدّی و صادقانه اش ، خلاصه می شود.
چشم او با نگاهی مراقب و سرد به قضایا می نگرد و روح او كه آمیزه ای است از سرسختی تسكین ناپذیر وخشونت مهار شده، حوادث را می كاود.او می خواهد به همه چیز بنگرد و در همه چیز دقیق شودو با همان لهجه ای كه حوادث در واقعیت دارند آن ها را روایت كند. در این سه نكته دقیق شوید : 1- آمدن خبرنگاران به كاستل وترانو 2- دستگیری آدم ها در مونته له پره 3- گفت وگوهای میان قاضی و و اعضای باند متلاشی شده ی جولیانو. در اینجا به همین سه مورد بسنده می كنیم. این ها سكانس هایی هستند بسیار كند امّا تاثیر گذار. ولی رزی با صرف نظر ازحذف هایی كه روایت را به شرح خطی و متوالی ِحوادث اصلی، محدود می كنند و با تمركز در حالات انسانها روایت خویش رابه تاخیر می اندازد و می گذارد فرایند داستان به همین شیوه تا انتها تداوم یابد. امّا گرچه این شیوه ناتورالیستی ، از تاثیر هیجانی كار می كاهد ، ولی به مخاطب فیلم ، معنایی از واقعیت را منتقل می كند. یا حداقل بر این است كه این كار را بكند و بحث برانگیزترین نقطه ،از فیلمی سراسر مجادله و برانگیزانندگی، همین نقطه است. نگاه كنید كه انسان ها چگونه در این جنگ ، بیهوده جان می بازند و مقایسه كنید ببینید آیا به هیچ داستان وسترن آمریكایی شبیه است؟ چراكه عمیقاََ ایتالیایی است. تلخ و خشن . درست مثل یك توطئه ی قرون وسطایی.
مثلا وقتی ارتش به مونته له پره می رسد،در طول یك خیابان، ناگهان سربازی از ناحیه شكم هدف گلوله راهزنان قرار می گیردو با تقلّای فراوان همچون خوكی نیم بسمل جان می دهد. امّا دوربین ، قتل وحشیانه او را با نگاه گزارشگری بی رحم ثبت می كند . همین نگاه سنگدلانه را می توان با خشونتی بیشتر( كه حتا رنگ و بویی از لذت به خود می گیرد) در مرگ پیشوتّا هم مشاهده كرد كه درسلّولش توسط كسی كه معلوم نمی شود كیست مسموم می شود.دوربین رزی، فریادها و پیچ وتاب های فرد محتضر را با حالتی كه یادآور تئاترهای ناتورالیستی است ثبت كرده است كه مستقیما ما را به سوی متون درخشان پزشكی قانونی (كه در اوایل قرن بیستم خوراك بازیگران آن دوران بود) رهنمون می شود.
خشم راهزنی كه به دست مافیا و یا مزدوران آن كشته می شود ، بیش از آن كه بتواند واقعیت كشتار پورتلّا دلّا جینه سترا را بروز دهد، با كراهت مولف از مواجهه با جنایت و هر آن چه كه منجر به این حدس می شود ، در آمیخته است.
امّا رزی اخلاق گرایی است درجایگاه یك وقایع نگاركه گاه عنان از كف می دهد. وسواسی كه او در بازسازی رویدادها با جزئیات آن به خرج می دهد ، به طریق مشابه ، در خدمت مظاهر خشونت و وحشت قرار می گیرد واین گونه است كه ناتورالیسم ، به ضرب و زور یك انگاره اخلاق گرایانه، بر دیگر سبك ها چیره می شود.
البته سالواتوره جولیانو تنها حاوی پاره هایی از این دست نیست،زیرا در برخی از لحظات ، ضرباهنگ روایت به سوی حماسه گسترش می یابد كه البته بر پایه صحنه های تاثر بر انگیزی استوار شده كه جرمی پیش از این ، با مهارتی خیره كننده در فیلم ِ به نام قانون ثبت كرده بود.مثلا به دو بخش بسیار زیبا در صحنه ی باز جویی دقّت كنید: نخست پراكندگی دار و دسته تبهكاران در دره ای سنگلاخ ، پس از آن كه ارتش با توپ پناهگاه آنان را در قلّه كوه هدف قرار داده است و دوم فرار رعایا از تیر رس آتشباری كه دوراز دید تماشاگر بر گستره پورتلّا دلّا جینه سترا فرو می بارد.
گریز نومیدانه این گروه پرشماركه مانند پرنده ترسیده ای كه می خواهد از تور صیاد بگریزد، به هر سویی می گریزند، در بطن خود حاوی معانی نمادینی است حاكی ازضعف انسانی كه برای دفاع ازخود دست به تشكیل گروه هایی می زند،ولی در مواجهه با حوادث خطیر همچون گوسفندی بی اراده بر جای باقی می ماند. البته قصد ما بزرگ نمایی اشاره های كوتاه كارگردان نیست. زیرا معتقدیم این معنا در سراسر فیلم گسترده است .آری مردم قربانی اند امّا تا وقتی مفهوم قدرت را درك نكرده باشند و نیز محكوم به نبردی درد ناكند تا قدرت خویش را بر دیگران تحمیل كنند و همین جا ست كه به درونمایه ی فیلم ِ "ویسكونتی"( زمین می لرزد) نزدیك می شویم. فیلمی كه در آن ، ویسكونتی تصاویری از سیسیل رابا تاثیر پذیری ازرمان" مالاوولیا" ی "جووانّی ورگا" به ما نشان می دهد . امّا رزی سلوك ایدئولوژیك خود در فلسفه ی تاریخ را به روایت فیلم تحمیل نمی كند و می گذارد انگاره هایش از لابه لای حوادث رخ داده و در زیر چتری از كند و كاو های ژورنالیستی و ناتورالیسم ادبی رخ بنمایانند .
آن چه تا كنون گفتیم برای معرفّی شخصیت سالواتوره جولیانو و موقعّیت اخلاقی رزی كافی است . به همین دلیل می توانیم بپذیریم كه چرا شخصّیت راهزن در طول فیلم ظاهر نمی شود و فقط در اعمالش نمود می یابد، درست مثل یك شخصیت درجه دو.
دیگر این كه گسست روایت به پاره های گوناگون ( كه در هر بخش گسترش می یابد)باعث سر در گمی بسیار مخاطبان می شود. زیرا او با رها كردن روایت برای پرداختن به آن چه نیاز به گفتن آن است، قصد دارد حادثه آفرینی كند و این خود واقعیتی است ، چراكه رزی برای جلب توجّه كسانی كه به تماشای فیلم می نشینند، هراسی از ناگیرایی و خشونت برخی پاساژها ی ناگهانی میان زمان واقعی روایت و یاد آوری گذشته كه با ترفند كارگردانان فرانسوی اجرا شده، به خود راه نمی دهد. او كاوشگرانه و با توصیف هایی ازاین دست، تغییر سبك می دهد ومردم را با تمهید های تدوینی اش مبهوت خویش و ملغمه را غلیظ تراز قبل می كند. هر چند واقعیت پیشنهاد شده در فیلم، برای درك كل منطق موجود درآن قدری مبهم است .
اما اگر الّا كلنگ میان مظنونان و كنش های حاصل از آن و تردید ها و توهم ها تداوم نیابند ، چه بر جای خواهد ماند؟ شمار انبوهی انگاره كه هیچ یقینی را هم به ما القا نمی كنند . لیكن این امردلیلی برای سرزنش كارگردان نیست . زیرا در اصل موضوع نیز، كه واقعیت یك پدیده اجتماعی است به نام سالواتوره جولیانو، قضایا به همین منوال است .علاوه بر این ما با نكته ی دیگری هم درفیلم روبه رو می شویم وآن این كه ابهام ، دستاورد طبیعی موقعیت توصیف شده در فیلم نیست،بلكه بخشی از كنش ذهنی رزی است.
او با سادگی هر چه تمام تر درمسیر واقعیتی گام بر می دارد بس سردرگم، كه همواره بیش از یك معنا دارد و شاید این همان چیزی باشد كه او بیش از هر چیز دیگر به آن علاقه منداست . به طوری كه می توان در فیلم نخست او " ستیز" هم تاكید او بر ابهام شخصیت اصلی فیلمش را كه تاجری است محتكر به نام" ویتو پورلا" به وضوح دید و همچنین در فیلم متفاوت ا و " قربانیان" نیز نزدیكی او به این درون مایه هویداست.
امّا تاكیدی كه در سالواتوره جولیانو می بینیم همه تردید های ما را از میان می برد. ولی گرچه منطق صوری تعهّد كارگردان می تواند در اختیار ساختارمستند آن قرار گیرد ،آن هم به وسیله نمایش تطوّر برخی محیط های اجتماعی ِ حاشیه ای در دل جنایات ، ولی منطق درونی فیلم بدون شك در كشف عمق این ابهام و نیز نا پایداری ارتباطات میان آدم ها نهفته است.
این همان مضمون ثابتی است كه دردل خود مخاطره هایی به همراه داردو كارگردان می باید با مهارت از پس آن برآید، امّا از سوی دیگر به او یاری می رساند تا در جریان زنده و شاداب سینمای نوین ایتالیا قرار گیرد. در این میان ظرفیت شگفت مكان ها و چهره هایی كه او را در تحقیقاتش مدد رسانده اند، جالب توجه است (چهره های راهزنان همگی جذّاب اند، همینطورچهره ی بازیگران اصلی فیلم " سالوو راندونه " و " فرانك ولف").
شایستگی او در كارگردانی ، دست كمی از درك نقّادانه اش ندارد، امّا آن چه به نظر كم می رسد،درك دقیق اوست از شیوه روایی. به اعتقاد رزی، می توان همچنان در مورد پدیده جولیانو و مرگ پیشوتّا حدس های ژرف اندیشانه دیگری زد ، لیكن قطعیتی در كار نیست زیرا ملغمه گرایش های سیاسی و اقتصادی او بسیار غلیظ است و منطقاً هم توان آن را دارد تا تفسیری را جایگزین برداشت های دیگر كند. قواعد بورژوایی آن قدر محكم اند كه باب هر گونه شناخت تمام و كمال و قطعی از واقعیت را مسدود می سازند .او در تماس خویش با واقعیت ، كنش های آشكار را درست در اندازه های واقعی شان بازمی آفریند، ولی در سایه های تردید بر انگیز توقف می كند و هیچ چیز نمی گوید. به كمك این شیوه نمایشی ، كنش ها هریك با تفسیرهای متفاوت عرضه می شوند امّا در مجموع ، همه در راستای مسیر اصلی روایت قرار دارند .
جامعه بورژوایی به هر حال ، مانع از ایجاد روشنگری و نتایج حاصل از آن خواهد شد . زیرا این ها آزمون هایی در جهت بر ملا شدن نا كارآمدی و اشتباه های مكرّر اوهستند .
در میان شخصیت های فیلم روابطی تنیده می شود كه دیگر احتیاجی به ابهام درآن ها نیست. به خصوص چون جملگی در واقعیت های خرد و ناتمام غوطه ورند. با این حال این شخصیت های مبهم فیلم قرابتی با شخصیت های روان پریش" كسوف" ِ "آنتونیونی"، یعنی" پی ئه رو " و" ویتّوریا" ندارند . تنها می توانیم بگوییم كه این و آن دیگری ، بخشی ازیك دنیا ی مشترك را می سازند ، البتّه در سطوحی متفاوت.
نه رزی و نه آنتونیونی هیچ یك بر این باور نیستند كه ابهام و روان پریشی، شرط لازم حیات انسانی اند. بلكه هردو خود را محدود به این كرده اند كه هستی را در ساختارهای اجتماعی خاص كه دارای ویژگی های قابل شناخت هستند بررسی و اثبات كنند .
ویتّوریا و پی ئه رو ، فرآورده های واپسین ِ پیچیدگی ای هستند كه در طول مسیر متزلزل ارتباط های میان دولت های بورژوایی و اقتصاد شبه فئودالی در طبقه ای از طبقه های جامعه با آنها سایش داشته است .
البته یافتن یك ایدئولوژی واحد در زیرساخت ِ ذهنی آنتونیونی و رزی ، قدری حیرت انگیز
می نماید، امّا خالی از فایده نیست اگراین پدیده را دستاورد بیان پخته سینمای ایتالیا بینگاریم.
و قاب تصویر واضح تر می شود اگر از این زاویه روشن به آن بنگریم كه برخی پدیده های ظاهراً عجیب و غریب ( وحتّی برخی نكات زبان شناختی كه به علّت سهل الوصول بودنشان همواره با دیده سوظن به آنها نگریسته می شود ) به سادگی حاوی معانی قابل درك اند.
می دانیم كه رزی و آنتونیونی در حركت درفراز و نشیب ایدئولوژی ابهام خویش تنها نیستند. زیراهمواره كسی هست كه با سادگی هر چه تمام تر حركت آن ها را محدود كند ، كسی كه شانه به شانه آنها حركت می كند و تحت فشار همان تشویش ها و اضطراب ها،مسوولیت دیگری را قبول می كند. كسی كه مستقیماً تحت تاثیرتحقیقات جامعه شناسانه ،ابزار بیانی مناسبی را جست وجو می كند.
از منظر نقد می توان راه ابهام را در هنر رفته انگاشت و هرگونه تلاش در این مسیر را پیشاپیش ملال آور وخودفرساینده دانست. با این حال كارگردانانی هستند كه نتایج رزی و آنتونیونی را همچنان مبداعزیمت خویش می انگارند و معتقدند سینمای ابهام در این نقطه پایان نمی یابد ، بلكه تازه از این جا آغاز می شود.
درست است كه واقعیت های سیسیل مدرن ،ساختارهای كهن اجتماعی ، كار و مافیا مورد بهره برداری خشونت آمیز و حادثه پردازانه ی رزی واقع می شوند ،امّا بیش از همه به این دلیل است كه او بتواند از خلا حوادث ، ابهام ژرف هر گونه تحقیق جدّی در خصوص انسان معاصر را كشف كند .
رزی با سالواتوره جولیانو ی خود، بحران بسیارعمیق اجتماع را عیان می سازد . بحران ایدئولوژیك ناشی از عدم امكان شناخت واقعیتی كه نیروهای بسیاری آن را مخدوش می كنند .
امّا تنها اعتراف به این ابهام كافی نیست زیرا باید آن را بپذیریم تا بتوانیم به عمق آن دست یابیم و از نتایج حاصل از این غور و تفحّص ، ایدئولوژی جدیدی بیافرینیم.
بر گرفته ازكتاب ِCinema per un anno) )
نوشته ی giammatteo) Fernaldo di ) فرنالدو دی جامّاتّئو
ترجمه ی مهدی فتوحی