” زندگي فرهنگي “
ترجمه ي مهدي فتوحي

يكي در هر سده و اينك بزرگترين اديب عصر ، از زمان سن فرانچسكو تا دو قرن پس از آن و كارلو بو ” Carlo Bo “ اين نويسنده ي اثر رشك انگيز كمدي الهي را ، همچون نماينده اي براي قرن چهاردهم ميلادي بر مي گزيند.
با ورود به قرن چهاردهم ميلادي ، بي هيچ ترديد ونشاني از شگفتي ، به نامي برمي خوريم كه نه تنها بر جمله ي اسامي ديگر تفوق مي يابد ، بل ، يك تنه ، عظمت ، جلال و شكوه يك جريان ادبي را كفايت مي كند هيچ گونه نيازي به شناساندن او نيست ، چرا كه دانته نقطه ي بارزي ست در جغرافياي راكد ادبيات و نيز ديگر آثار غير ادبي .
با وجود بر اين كه او را نويسندگان طراز اولي چون پتراركا و بوكاچو احاطه كرده اند اما انتخاب ما ، گزينشي جبري ست و هر گونه راهيابي هاي گوناگون سرانجامي نخواهند داشت. تنها نكته ي قابل عرض در خصوص اين مبحث ، اين مهم است كه گرچه در طي قرون و اعصار ، جانهاي شيفته ي بسياري ، درگير چنين رقابتي بوده اند ، اما منتقدين و ادبا ، تنها توانسته اند ارتباط دوگانه اي را در طول اين جريان ادبي حدس بزنند كه از يك سو ملهِم از دانته است و از ديگر سو توسط پتراركا نظم و نسق مي يابد . البته اين دسته بندي نيز همچون بسياري از تقسيم بندي هاي ديگر از روي تسهيل در كار بوده ، پسيني ميباشد و با خوانش هاي پياپي تاريخ هاي ادبيات مي توان ديد كه سخت متحمل چالش هاي خطابي و كش مکش هاي معنوي شده كه آن را محتاج تاويل و تفسير معاني گردانده اند. اما نمي توان دريافت كه چرا فعاليتهاي اين حوزه هاي تفسيري ، گر چه از يك سو توجيه پذيرند و ظاهراً بدان توجيهي انساني مي بخشند ، اما از سويي ديگر دانته را بعنوان كسي مي انگارند كه نقطه ي پاياني بر اين قياس مطلق گذارده و او را در اين تنهائي درخشانش رها مي كنند .
به سهولت مي توان ديد كه اثر دانته اثري ست غير معمول و بسيار دقيق. اين خود بدان معناست كه اين اثر ، يك شاهكار تكرار ناشدني بوده واز همين رو محكوم به اين است كه مورد تحسين بسياري از بزرگان قرار گيرد بعلاوه تا اين زمان ، اين نخستين اثري ست كه تاريخ و سرفرازي خويش را در اذهان به ثبت مي رساند و هر كه در فصول ادبي و اسكولاستيك و غير اسكولاستيك آن تورقي كند ، شعر دانته را چنانچون دنيايي از مطلق گرايي ها و نيز معجزه اي معنوي خواهد يافت چرا كه اين ، خود پا گذاشتن به مرحله اي است بسيار خطيراگر كه ما بخواهيم چنين معجزه اي را كه به سبب علُو درجه ي آن هرگز تالي و ثاني نداشته، فراموش كنيم. حال آنكه در سوي ديگر روند اين مكتوبات ادبي ، امتياز ورود به رگه ي طويل ثانوي اين جريان ، يعني سنت ادبي منشعب از پتراركا با ماست . در مجموع مي توان مشاهده كرد كه اين تقسيم بندي بيشتر بر همان اثر دانته متوقف مانده كه خود را با اصرار فراوان به ما مي قبولاند و ما را وادار به پذيرش يكباره ي وحدت مطلق شعري خويش مي كند بعلاوه توان آن را هم دارد تا در اين گذرگاه شگفت انگيز که از اثر ديگر او يعنی زندگی نو (Vita nuova) آغاز شده و به نصّ فصيح كمدي الهي انجاميده ما را مسحور خويش كند .
بنابراين پيش از آنكه بگوئيم شعراو اثري ست واحد و يكپارچه محتاج به بازشناسي اين نكته ايم كه در آثار اين شاعر بزرگ سيري تكويني هويداست كه سرانجام وي را بر اين مي دارد تا در شعر خويش ، ديدگاه شگفت انگيز و نيرومند فلسفي و الهي خويش را بگنجاند كه اين امر اين كشكول ادبي را نه تنها محتوي تجارب شعري او مي سازد ، بلكه چكيده ي فرهنگي عصري را در آن جاي مي دهد كه عصر خود اوست . هر چند به اعتقاد ما ، براي شاعر روزگارما ، دست يازيدن به چنين خطري در حكم ديوانگي ست و هيچ يك از بزرگان روزگار ما ، نتوانسته اند حتّا به قدر ذره اي در چنين عملي موفقيت حاصل كنند .البته در چند جاي مختلف ما شاهد چنين
تمايلاتي هستيم كه اتفاقاً دو نام را مي توان در ميان آنها ديد . پاتريس دو لا تور دوپن ” Patrice de la Tour de Pin “ شاعر فرانسوي قرن بيستم و ازرا پاوند ” Ezra Pound “ اما دستاورد ايشان بر خلاف دانته ، تنها ، در حوزه ي امور خصوصي ايشان منحصر مانده و هيچ يك حتّا به ذهن هم خطور نداده كه همچو او مسير شكست ها و پيروزي هاي دوران ما را در اثر خويش بازخواني كند . اين خود بدان معناست كه دانته معتقد به وحدت وجود بوده ، مقوله اي كه متاسفانه ما ، در حد و توان بهره بري از آن نيستيم و تنها مي بايد به بازشناسي بخشي از آن اكتفا كنيم . بعلاوه دانته داراي قدرتي منحصر به فرد بوده تا چكيده ي تمامي معاني گشوده و ناگشوده ي سده ي خود را در خويش جمع كند و با نبوغ والاي خويش ، به عظمت قادر مطلق ـ يعني خدا ـ پيوند بزند .
آثار معجزه وار در دسترس از او ، بيش از هر چيز حاكي از آزادي بسيار اوست در زمينه ي فعاليت ها و جنبش هاي فردي ادبي كه از در هم آميزي اشعار زميني و ديدگاه آسماني او حاصل آمده اند . او بدين وسيله براي خانواده ي بزرگ نويسندگان وسعت فكر و آزادي انديشه در گزينش جريانات ادبي را به جاي گذارده و هرگز فراموش نكرده كه اين نمود ، مي بايست معنا و جهتي درخور داشته باشد و به نور معنوي تصحيح و بازبيني گردد .
اينگونه است كه با وجود استواري جايگاه و نيز ارزش والاي محصول ادبي او ، خواننده در مواجهه ي با آن هرگز احساس دشواري نمي كند وحتّا سختي نمادها وسنگيني تعليق اثر را او را نمي آزارند. چراكه بلافاصله در همان سطح نخست اثر، ما با طرح معنوي شعر او مواجه مي شويم .
جاي هيچگونه ترديدي نيست كه دسته بندي بخش ها بدين صورت و همين طور معناي نمادين نهفته در آنها و نيز ارتباط تنگاتنگ مذهبي ميان آنها ، بيهوده به وجود نيامده و از اساس و از درون اين نمود معنوي اينگونه بر مي آيد كه دانته به ديدگاه خود عميقا معتقد بوده و اين خود نكته ي ديگري ست حاكي از تمايز و تنهائي بارز ميان او و ديگران .
در حقيقت، در آثار ديگر آفرينندگان ادبي ، همواره در حاشيه ي صفحات فضائي موجود است براي ثبت معاني مطلق و خلاقانه ي نويسنده . اما در كار او برعكس همواره اين روح تبعيت و فرمانبرداري ست كه حيّ و حاضر ايستاده است. هرچند اين امر فاصله ي بسياري دارد با آنچه امروز مورد نظر ماست .
بعلاوه در كار دانته مي توان شاهد شهري بود كه در يد قدرت او زنده است و در سايه ي منطق او، كه سرانجام هم در نور الهي مستحيل مي شود .
البته با گذشت زمان اينطور پنداشته شد كه بخش بهشت مي بايست از لحاظ ادبي صفحاتي دشوار و از لحاظ خلاقيت ، اوراقي محدود را دارا باشد اما اينطور نشد چرا كه از لحظه اي كه فصل بهشت مي آغازد ما با مكاني روبرو مي شويم كه واپسين رازگشائي ها و والاترين كشف و شهودها در آن رخ مي نمايانند . هيچ چيزي در شعر او نيست كه مجزّا و غير يكپارچه با كل اثر باشد و از اين روي پيشنهاد نقّادانه ي يك منتقد بزرگ ادبي در به كارگيري سامانه ي ” شعر ـ ضد شعر “ براي تحليل كمدي الهي بي اثر مي ماند چرا كه هيچ گونه جدائي و حد فاصلي ميان شاگرد ويرژيل كه قلمرو سايه را مي پيمايد با شاعر تفاسير الهي ، بئاتريس ، در ارض بهشت نيست .
همانطور كه مي دانيد يك خط سير اصيل ادبي ، نمي تواند از قواعد معمول كناره گيري كند مي توان گفت در مجموع، دعوت دانته ، يك دعوت روشنگرانه است و اين يعني كه خواننده مي بايد همواره سير صعودي داشته ، پيش برود و پذيراي حياتي ديگر گونه باشد . البته نه بدين خاطر كه هستي يافته ، بل از اين روي كه مي بايد در انتظار معجزه اي پسيني باشد كه تابش همان نور الهي در جان آدمي ست .
از سوي ديگر براي درك منطق اين مجادله كافي ست تا ما در پي شاعر گام برداريم، چرا كه اگر لحظه اي اين فعل ايماني دراز مدت و عميق را رها كنيم ، اين وحدت از هم مي پاشد . وحدتي كه خود شاخصه ي شعر او است . اين خود بدان معناست كه دانته به دشواري تمام، بار تحمل چالش هاي تاريخ ادبيات را بر دوش كشيده و با ممانعت بسيار ، بازيِ تمايزگذاري ها و رجحانهاي ما را پذيرا شده است . هر چند هر كسي آزاد است تا بخشي از اثر را بر ديگر فصول برتري نهد اما اگر خويشتن را محدود به اين كنيم تا به بررسي و مقايسه ي جزء به جزء يكي با ديگري بپردازيم بازي را تماماً واگذار خواهيم كرد .
به سهولت مي توان دريافت كه اين قاعده تا چه اندازه خشن و غير قابل انعطاف است و اين ، خود ، توضيحي ست بر اينكه چرا هيچ كس ديگري پس از او نتوانسته در اين كار خطير موفق باشد و اينكه چرا متن او هرگز سريع الدرك و سهل الوصول نبوده و چرا شمار انبوهي از دانشمندان ومفسران ، مسووليت بازشناسي و كشف مجدد اثر او را بر دوش داشته اند .
بعلاوه وقتي گفته مي شود كمدي الهي حاوي همه چيز است مقصود ما انتصاب آن به جايگاهي معمول نيست چراكه شايسته است بگوئيم در اين اثر ، به شيوه اي غير تجربي ، احساسي اصيل موج مي زند . احساسي كه مي توان بيانگر عدم تناسب زماني آن با دوره ي خود او انگاشتش . هر چند كه در شرايط فعلي تعداد افراد از لحاظ كثرت حضور مخاطبين بسيار قليل تر از تعداد خوانندگان عصر خود دانته مي باشد , اما مانع اصلي ، درحين مواجهه ي ما بااثر، تحميل خشونت تاريخ آن توسط مولف است كه به نحوي آشكار بروز مي يابد و اين بدان معناست كه زمان در اسارت روح ما سير نزولي داشته و به همين دليل است كه هر از گاهي كسي نياز به بازبيني مجدد فعليت اثر دانته را در خود احساس مي كند .
مثلاً سالها پيش پابيني ” Papini “ حس مي كرد كه بعنوان يك فلورانسي و يك كاتوليك ، مي بايست به نگارش متن ” دانته ي زنده “ ” Dante Vivo “ دست بيازد و اينك يك منتقد فرزانه و هوشمند همان كار را از نو تكرار مي كند ,البته با طرح مبحثي ظريف تحت همان عنوان : ” آري ، دانته زنده است و هماره نيز زنده خواهد ماند اما چگونه و در چه حد و اندازه اي ؟ “
اما يك چيز قطعي ست و آن اينكه هيچ كس ديگري نخواهد توانست با همان روح وحدت جوئي كه مختص او و دوره ي او بود اثر را باز خواني كند . چرا كه متاسفانه ما قرنهاست آن را از دست داده ايم . پس چگونه مي توان اين سان معجزه اي را به واقعيت امروز نزديك كرد ؟ براي اين كار لازم است تا با توان روحي نامعمولي پا به ميدان گذارد و در مواجهه ي با آن ، ديدگاه و جهان بيني مطلق و كاملي اتخاذ كرد ، معنايي نخستين كه ديگر اثري از آن موجود نيست . به همين دليل است كه ما اين اثر را چنانچون جزيره اي مستحكم مي يابيم يا به عبارت بهتر چون قاره اي دور از ويراني هاي روزمره يا زميني كه تنها در نور پروردگار زنده و شاداب مي ماند .
گر چه ما قرن هاست تمام تلاش خود را مصروف اين كرده ايم تا از پروردگار سن توماس سلب قدرت كنيم ولي در مواجهه ي با دانته در حداقل توانمندي خويش هستيم چراكه در مواجهه و مكالمه ي با او، اين امر دست نايافتني به نظر مي رسد و چه ما معناي كاملي از شعر او در دست داشته باشيم و چه نداشته باشيم ، در حكم خوانندگاني باقي مي مانيم كه مرجع اصلي تاويل آنها از كف رفته است و مي بايستي به ناچار آن را به حس روياي شعر ، منتقل كنند كه البته ، كافي به نظر نمي رسد .
در مجموع مي توان اينچنين گفت كه اين بي كفايتي هاي ماست كه تحسين ما را با حسي از گناه و ندامت مي آميزد. اينگونه است كه ما به همراه دانته ، دركِ معجزه ي بازيافته ي شعر را در مواجهه ي دوباره ي خويش با واقعيت موجود از كف مي نهيم .