من سر یک موضوع هیچ وقت خودم را نمی بخشم و آن هم غفلتم از کودکان است. از این پست به بعد، هر چند وقت یک بار چیزکی برای کودکان در وب کوچولویم می گذارم. شاید گذر کوچولوی بزرگی یا بزرگ کوچولویی به اینجا افتاد و خواست ناخنکی به این دیس غذا بزند. از همین امروز شروع می کنم. بسم الله.
ترجمه ای آزاد از یک ترانه/افسانه ی روسی.
- گنجعلی خان! کجا می ری؟
- نمی گم بهت. نه که نمی گم.
- بگو عزیزم! کجا می ری؟
- به یه هفته بازار توی شهر.
- منو با خودت می بری یا نه؟
- نمی برمت. نه نمی برم.
- یالّا دیگه. د ِ بذار منم باهات بیام.
- عیب نداره. همون گوشه موشه ها بگیر بشین.
- گنجعلی خان! چی داری با گاریت می بری؟
- نمی گم بهت. نه که نمی گم.
- جون من بگو. چی تو گاریت ئه؟
- سیب می برم. سیب می برم.
- یه دونه بده. یه دونه بده.
- نمی دم بهت. نه که نمی دم.
- گنجعلی خان! یه سیب بده من.
- همون بغل ئه. یه دونه وردار و پیله نکن.