تبليغاتX
سکوت محض

سکوت محض

ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی

 

در یک خبر خواندم نام بلوار ایرج میرزا را تغییر داده اند به بلوار جلال آل احمد.... یک پیشنهاد سریع به ذهنم رسید و گفتم با مسوولان غیرتمند و دیندار در میان بگذارم. به گمان من بهتر است برای پرهیز از هر گونه سوءاستفاده از جانب معاندین با دین مبین نام خیابان های عبیدزاکانی را به خیابان حمید سبزواری، عارف قزوینی را به علی معلم دامغانی، سعدی شیرازی را به محمدباقر مجلسی، حافظ  را به امیرمبارزالدین محمد و  فردوسی را به سلطان محمود تغییر دهند. زیرا بنا به تحقیقات اینجانب تمامی افراد نامبرده از ریشه و بن با اصول دین مخالف بوده اند و در ترویج افکار ضاله می کوشیده اند و تا آنجا که تیغشان می بریده با علمای اسلام می ستیزیده اند.  خواهشمندم مسوولان ذیربط اقدامات لازم را در این خصوص مبذول بفرمایند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 14:17  توسط مهدی فتوحی  | 

 

شاعران کودکان ناهید اند......

در این فضای بی احساس دلم برای شعری تازه از حسین منزوی، عمران صلاحی و قیصر امین پور..... تنگ شده است . دلم لک زده است برای یک حس ناب..... با اشکی درچشم این متن را می نویسم. اگر این شاعران را دیدید بگویید لامسب ها چرا شعر تازه چاپ نمی کنید.....! دلم کپک زده آه ! به قول شاملو... احساساتم زنگ زده.... به قیصر امین پور بگویید: با وفا! تو چرا؟ استادت از ایران رفت و تو دست روی دست گذاشتی و هیچ نگفتی؟ دستخوش.... لااقل در غزلی حست را گریه کن. به منزوی بگویید مدتی است از خواندن شعرهای دیگران موهای تنم سیخ نمی شود. همان حسی که با تک تک غزلهایت به من دست می داد. سینه ام گشاده می شد از شهودهای شاعرانه ات. کجایی برادر؟ به عمران بگویید: عمران جان ! دلم از رفتنت کباب شد..... کباب.... من در هزار و یک آینه ی تو خودم را صیقل زدم. عمران جان لطیفه ی تازه چه داری که بگویی؟ دلم گرفته است...... 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 17:50  توسط مهدی فتوحی  | 

 

من همیشه به هوش مخاطبانم احترام گذاشته ام و می گذارم. اما گویا برخی کارهای من موجبات سوءتفاهم برخی ها را فراهم کرده. چند پست قبل مثنوی طنزی نوشته ام و دوستی نظر خودشان را درباره ی آن داده که شما را به خواندن آن تشویق میکنم. اما....

۱- این شعر یک شعر طنز است و تا حد امکان سعی شده جدی تلقی نشود. حتا بالای شعر نوشته ام یک مثنوی طنز. ولی گویا عده ای دوست دارند همه چیز را جدی بگیرند.

۲- این شعر بر اساس بازی های کلامی شکل گرفته و واژگانی که در آنها زن هست وسیله ای شده برای خلق موقعیت شاعرانه ی خنده دار.

۳- من در ابتدای شعر با ترفند ی تاکید کرده ام که شعر را سفارشی می نویسم تا کسی حمل بر این نکند که اینها نظرات من هستند.

۴- در پایان شعر تاکید بر این نکته است که در شرایط ما حتا مردان هم مرد نیستند چه برسد به زنان که بخواهند زنانگی کنند.

۵- من یک مرد که چه عرض کنم یک جنس مذکرم و وقتی چیزی می نویسم از دید مذکر و مردانه ی خود می نویسم. می خواهد این سوژه زن باشد یا هر چیز دیگر .

۶- این شعر ده سال پیش نوشته شده و آنوقت ها تجربیات من در ارتباط با زنان تجربیات دل انگیزی نبود. الان هم نیست.

۷- من سالهاست دیگر رمانتیک نیستم. چاپلوس هم دوست ندارم باشم. چندان ارتباط خوبی هم با مردان ندارم. در کل یک آدم گریزم. یک نوع بیمار پارانوئیک با رگه هایی از سادیسم خفیف و مازوخیسم حاد. وقتی جدی می نویسم مضامین مازوخیستی بر سادیستی می چربد و وقتی طنز می نویسم به عکس. اینها بیشتر از هر چیز نوعی فرافکنی های عصبی من هستند در برابر ناکامی هایم از ارتباطات انسانی و اجتماعی و سیاسی. شما می توانید اینها را واگویه های یک بیمار روانی فرض کنید.

۸- این شعر را به  اضافه ی یک شعر دیگر به یک طنز نویس قهار و شاید بهترین طنز نویس ایران نشان دادم و اتفاقا او هم گفت این شعر مزخرف است. من هم با او هم عقیده ام. ولی دوست ندارم گذشته ام را لاپوشانی و کتمان کنم. اینها سیر تحول کار آدم را نشان می دهند و مجالی به آدم می دهند که برگردد و خودش را محک بزند.

۹- دوستان عزیز لطفا وقتی نظری می نویسند شهامت این را داشته باشند که نقطه ی ارتباطی برای شنیدن پاسخ طرف مقابل بگذارند. نه این که لگد بزنند و یا علی است و مدد. نه اسمی .نه ایمیلی. نه نشانی وب و یا سایتی. این جوری من مجبور می شوم در مقام دفاع از خود علنا و خطاب به همه بنویسم.

۱۰- اصلا این مزخرفات ارزش این را دارند که ما رابطه ی دو انسان را به خاطرشان به هم بزنیم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:11  توسط مهدی فتوحی  | 

 

هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز

این آسمان غمزده غرق ستاره هاست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:57  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

شیخ از آن کند اصرار بر ستیز با احرار

چون فنای خود بیند در بقای آزادی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 17:50  توسط مهدی فتوحی  | 

 

LastScan0

Jan 24, 2008

Jan 24, 2008

Jan 24, 2008

Jan 24, 2008

Jan 24, 2008

Jan 24, 2008

عکسهایی از کنسرت همایون شجریان به همراهی گروه دستان. مستره. ونتزیا. ۲۰۰۸.  

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 1:48  توسط مهدی فتوحی  | 

 

این هم لینک مقاله ی محراب نوشته ی ایتالو کالوینو و به ترجمه ی من در سایت سی اچ ان.

http://www.chn.ir/news/?section=1&id=24179

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 20:2  توسط مهدی فتوحی  |