من همیشه به هوش مخاطبانم احترام گذاشته ام و می گذارم. اما گویا برخی کارهای من موجبات سوءتفاهم برخی ها را فراهم کرده. چند پست قبل مثنوی طنزی نوشته ام و دوستی نظر خودشان را درباره ی آن داده که شما را به خواندن آن تشویق میکنم. اما....
۱- این شعر یک شعر طنز است و تا حد امکان سعی شده جدی تلقی نشود. حتا بالای شعر نوشته ام یک مثنوی طنز. ولی گویا عده ای دوست دارند همه چیز را جدی بگیرند.
۲- این شعر بر اساس بازی های کلامی شکل گرفته و واژگانی که در آنها زن هست وسیله ای شده برای خلق موقعیت شاعرانه ی خنده دار.
۳- من در ابتدای شعر با ترفند ی تاکید کرده ام که شعر را سفارشی می نویسم تا کسی حمل بر این نکند که اینها نظرات من هستند.
۴- در پایان شعر تاکید بر این نکته است که در شرایط ما حتا مردان هم مرد نیستند چه برسد به زنان که بخواهند زنانگی کنند.
۵- من یک مرد که چه عرض کنم یک جنس مذکرم و وقتی چیزی می نویسم از دید مذکر و مردانه ی خود می نویسم. می خواهد این سوژه زن باشد یا هر چیز دیگر .
۶- این شعر ده سال پیش نوشته شده و آنوقت ها تجربیات من در ارتباط با زنان تجربیات دل انگیزی نبود. الان هم نیست.
۷- من سالهاست دیگر رمانتیک نیستم. چاپلوس هم دوست ندارم باشم. چندان ارتباط خوبی هم با مردان ندارم. در کل یک آدم گریزم. یک نوع بیمار پارانوئیک با رگه هایی از سادیسم خفیف و مازوخیسم حاد. وقتی جدی می نویسم مضامین مازوخیستی بر سادیستی می چربد و وقتی طنز می نویسم به عکس. اینها بیشتر از هر چیز نوعی فرافکنی های عصبی من هستند در برابر ناکامی هایم از ارتباطات انسانی و اجتماعی و سیاسی. شما می توانید اینها را واگویه های یک بیمار روانی فرض کنید.
۸- این شعر را به اضافه ی یک شعر دیگر به یک طنز نویس قهار و شاید بهترین طنز نویس ایران نشان دادم و اتفاقا او هم گفت این شعر مزخرف است. من هم با او هم عقیده ام. ولی دوست ندارم گذشته ام را لاپوشانی و کتمان کنم. اینها سیر تحول کار آدم را نشان می دهند و مجالی به آدم می دهند که برگردد و خودش را محک بزند.
۹- دوستان عزیز لطفا وقتی نظری می نویسند شهامت این را داشته باشند که نقطه ی ارتباطی برای شنیدن پاسخ طرف مقابل بگذارند. نه این که لگد بزنند و یا علی است و مدد. نه اسمی .نه ایمیلی. نه نشانی وب و یا سایتی. این جوری من مجبور می شوم در مقام دفاع از خود علنا و خطاب به همه بنویسم.
۱۰- اصلا این مزخرفات ارزش این را دارند که ما رابطه ی دو انسان را به خاطرشان به هم بزنیم؟