تبليغاتX
سکوت محض
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
 

 

نوروز و بهار آمد، بوی خوش یار آمد

با هلهله ی باران، آواز هزار آمد

خشکی زمان طی شد، خرداد خزان دی شد

بی صبری جانها رفت، آرام و قرار آمد...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 17:13  توسط مهدی فتوحی  | 

 

Aug 6, 2007

آبنمای عمارت چهلستون. ۱۳۸۶. اصفهان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:7  توسط مهدی فتوحی  | 

 

Aug 7, 2007

سنگ قبری در کلیسای وانگ اصفهان. ۱۳۸۶.اگر اشتباه نکنم این نقش برجسته باید اشاره ای داشته باشد به داستان خسرو و شیرین. فقط لباس خسرو و سربازش بیشتر به لباس های دوران قاجار و زندیه می ماند تا ساسانیان.

la pietra della tomba nella chiesa Vang ad isfahan, 2007

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 13:48  توسط مهدی فتوحی  | 

دو تصویر از دیوارنگاره های عمارت چهلستون اصفهان. ۱۳۸۶.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 17:46  توسط مهدی فتوحی  | 

 

اصفهان. ۱۳۸۶.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 12:4  توسط مهدی فتوحی  | 

 

Aug 10, 2007

نقش برجسته ی قاجاری چشمه علی.۱۳۸۶

un bassorilievo del periodo di ghajar, rey, iran, 2007

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 10:33  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

 

هدیه بران تالار آپادانا. تخت جمشید. ۱۳۸۶.

le nazioni diverse che portono i regali per il re acamenide, persepolis, 2007

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 13:7  توسط مهدی فتوحی  | 

 

هدیه بران تالار آپادانا. تخت جمشید. ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 1:36  توسط مهدی فتوحی  | 

 

Aug 8, 2007

بخشی از سر در عمارت باغ ارم شیراز. ۱۳۸۶.

یکی دیگر از موضوعات مورد علاقه ی نقاشان و کاشیکاران ایرانی در تزیین سر در برخی عمارت ها، داستان خسرو و شیرین نظامی است. علاوه بر باغ ارم، در چهلستون اصفهان نیز این نقش در تزیینات داخلی کاخ دیده می شود. اتفاقا در هر دو مورد هم بخشی از داستان نقش شده که در آن شیرین دارد در چشمه سر و تن می شوید و برهنه است. این دو نقش جزء معدود آثار نقاشی ایرانی در ملا عامند که در آن برهنگی تصویر شده.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 4:31  توسط مهدی فتوحی  | 

 

Aug 8, 2007

سر در ارگ کریمخانی شیراز. ۱۳۸۶.

این جنگ رستم و دیو سفید در چند شهر ایران ، بر سر در دروازه و ارگ تصویر شده. یکی دیگر از این شهر ها سمنان است و در میدان ارگ بر سر در دروازه ی معروف ارگ سمنان همین تصویر نقش شده. این بار که به ایران بیایم از آن کاشیکاری نیز عکسی خواهم گرفت. تنها تفاوت این دو نقش در تاریخ ساختشان است که ارگ کریمخانی متعلق به دوران زندیه است و سر در ارگ سمنان اثری قاجاری است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 16:57  توسط مهدی فتوحی  | 

 

Aug 9, 2007

شاید این عالیجناب را نشناسید. عیب ندارد. من به شما می گویم که او کیست . او کیرتیر، موبد معروف دوران ساسانیان و معاصر شاپور و فرزند و نوه ی اوست. دشمن خونی و شماره ی یک مانی و تمام ادیان دیگر در آن زمان که نقش برجسته اش در نقش رجب هنوز دیده می شود. ۱۳۸۶.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 17:16  توسط مهدی فتوحی  | 

 

نقش رستم. ۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 13:12  توسط مهدی فتوحی  | 

 

نقش رستم. تابستان ۱۳۸۶.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:9  توسط مهدی فتوحی  | 

 

سردر خانه ای در محله ی دخانیات و کبریت سازی تهران. ۱۳۸۶.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:50  توسط مهدی فتوحی  | 

 

۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 11:45  توسط مهدی فتوحی  | 

 

خانه ای در نزدیکی تقاطع ابوسعید و وحدت اسلامی. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:18  توسط مهدی فتوحی  | 

 

۱۳۸۵. تهران.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 16:20  توسط مهدی فتوحی  | 

 

سردرخانه ای در محله ی شاپور. در خیابان وحدت یا به عبارتی حافظ.۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 10:37  توسط مهدی فتوحی  | 

 

بخشی از سر در خانه ای در محله ی جامی تهران.۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 17:18  توسط مهدی فتوحی  | 

 

سردر خانه ای در محله ی منوچهری تهران. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 12:44  توسط مهدی فتوحی  | 

 

تهران.۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 12:22  توسط مهدی فتوحی  | 

 

تهران. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:11  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

 

چند روز پیش ، صبح ، تازه از خواب برخاسته بودم که دیدم پتو طرح پیکر زنی را به خود گرفته. همسرم را صدا کردم و گفتم دوربین را برایم بیاورد. آورد و کلیک.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 10:59  توسط مهدی فتوحی  | 

 

صندلی چرخدار و پیرمردی در چهارراه گلوبندک تهران .۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11:55  توسط مهدی فتوحی  | 

 

خانه ای در پسکوچه های خیابان ابوسعید تهران. ۱۳۸۵. یاد صادق غفوریان هم به خیر. این عکس را با او گرفتم. چقدر با هم به خانه های قدیمی تهران سرک کشیدیم خدا می داند. بی وفاها حالا دارند تک خوری می کنند. می گویید نه به لینک زیر سر بزنید و عکس های نابش را از ایران زیبا ببینید. فراموش نکنید صفحات دیگرش را هم ببینید. پایین صفحه شماره دارد. ورق بزنید. نترسید.

 

http://www.flickr.com/photos/sadeghkhan/page1/

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 1:53  توسط مهدی فتوحی  | 

 

۱۳۸۵. تهران.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 10:47  توسط مهدی فتوحی  | 

 

سرنا نواز . ۱۳۸۵. موزه ی فرش ایران. همایش راین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:6  توسط مهدی فتوحی  | 

 

سر در خانه ای در محله ی منیریه تهران. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:20  توسط مهدی فتوحی  | 

 

میدان حسن آباد یا هشت گنبدان سابق در روز سیزده فروردین ۱۳۸۵.

گاهی اوقات با خودم فکر می کنم چه می شد در این میدان زیبا هم مثل میدان نقش جهان اصفهان خودمان یا تمام میدان های مهم ایتالیا و شهرهای اروپا رفت و آمد ماشین های سواری و باری ممنوع می شد؟ بورس پیچ و مهره را هم منتقل می کردند به یک جای دیگر تهران و صنایع دستی و چیزی شبیه به آن را در این میدان عرضه می کردند یا حتا قهوه خانه هایی و کافه هایی ایجاد می کردند برای اهل تهران و گردشگران و مسافران. کاری شبیه همانی که با بازار میوه و تره بار طاهری تهران کردند و منتقلش کردند به بازار بزرگ میوه ی تهران در بهشت زهرا برای این مکان لازم است. در همین ایتالیا چنین میدان هایی را از چهار طرف مسدود می کنند و در آنها مراسم های ملی و میهنی و مذهبی برگزار می کنند. خیلی هم به خودشان می بالند که ما چنین جاهایی را در شهرهایمان داریم. آنوقت ما داریم و قدرش را نمی دانیم. کاش اسمش را هم می گذاشتند همان اسم قدیم می ماند.  اگر دست من بود همان کاری را می کردم که شهرداران سابق با مجموعه ی باغ ملی کردند. مگر از آنجا هم ماشین رد نمی شد؟ خب چه کردند؟ چه ایرادی دارد با حسن آباد هم همان کار را بکنند؟ مگر ما نمی توانیم در تهران خودمان جایی داشته باشیم به نام مرکز تاریخی؟ مگر ما چه مان کمتر از این چشم آبی هاست؟ شما تصور کنید اگر این مکان از آنچه پیرامونش را گرفته پاک شود و مثل میدان نقش جهان اصفهان مردم قدرش را بدانند و چند کافه ی تمیز و قهوه خانه ی سنتی و رستوران معتبر و پاکیزه در آن ایجاد شود چه تفریحگاه و تفرجگاه دلنشینی خواهد بود؟ فعلا ً تصور کنید و خیالش را دهان به دهان بگردانید تا ببینیم چه کسی و چه وقت به آن جامه ی عمل می پوشاند؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:48  توسط مهدی فتوحی  | 

 

میدان حر تهران. ۱۳۸۵. خیلی از دوستان نمی دانند این تندیس چیست. خیلی ها هم می دانند. برای آنها که نمی دانند می گویم بروند یکبار سری به شاهنامه بزنند. به داستان ضحاک، تا بدانند چیست. به خدا گران هم نیست. بروید میدان انقلاب ، انتشارات امیر کبیر. از مجموعه ی داستانهای کهن ادب پارسی، داستان ضحاک را بگیرید. جلد طوسی رنگی دارد. یادم نمی آید چه کسی آن را گزینش و بازنویسی کرده. حدودا ً سی چهل صفحه است. واژگان دشوارش را هم زیرنویس گذاشته. سر جمع دویست تومان هم نمی شود. البته اگر قیمتش را تغییر نداده باشند. ولی وقتی خواندید یکی از پایه ای ترین داستان های شاهنامه را خوانده اید. آنجا متوجه می شوید که این تندیس مربوط می شود به جنگ میان گرشاسب و آژی دهاک در آخرالزمان. فکر نمی کنم کار سختی باشد. اصلا ً این مجموعه ای که انتشارات امیر کبیر منتشر کرده همه اش خواندنی است. گزیده هایی است از ادب کهن فارسی با پانویس و لغت های دشوار. اکثر کسانی هم که آن ها را گردآوری کرده اند ادیب بوده اند. این را به دوستانی می گویم که علاقمند ادب اند و دستی در نوشتن دارند. قطعا خواندن این متون به نوشتار شما ارج و اعتبار می بخشد. فراموش نکنید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 12:29  توسط مهدی فتوحی  | 

 

۱۳۸۵. همایش راین. در موزه ی فرش ایران با بچه های انجمن فرآوران. نوازنده ی جنوبی در حین نواختن داشت می رقصید و من ازش عکس گرفتم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:36  توسط مهدی فتوحی  | 

 

سر در پاساژی در خیابان ناصرخسرو تهران. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 12:34  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

خانه ای در محله ی قلمستان امیریه. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 11:4  توسط مهدی فتوحی  | 

 

کوبه ی در ورودی خانه ای در محله ی منیریه ی تهران. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:4  توسط مهدی فتوحی  | 

 

پنجره ی خانه ای در خیابان منوچهری تهران. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:30  توسط مهدی فتوحی  | 

 

عکسی از یارعلی پورمقدم و رضا قیصریه؛ دو نویسنده ی معاصر. این عکس را در محوطه ی بیرونی کافه ی شوکا گرفتم. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:6  توسط مهدی فتوحی  | 

 

خانه یا حمامی در محله ی شاهپور تهران. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:17  توسط مهدی فتوحی  | 

 

سر در خانه ای در محله ی امیریه ی تهران. ۱۳۸۵. به تاج وسط تصویر دقت کنید. جالب است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:8  توسط مهدی فتوحی  | 

 

سردر خانه ای در محله ی منوچهری تهران. ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:45  توسط مهدی فتوحی  | 

 

سردر خانه ای در حال تخریب در محله ی منوچهری تهران. ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:23  توسط مهدی فتوحی  | 

 

خانه ای در خیابانی به موازات خیابان منوچهری. از این خانه عکس دیگری هم در صفحه گذاشته بودم.

 

در همان خانه.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:51  توسط مهدی فتوحی  | 

 

خانه ای هست در کوچه ی روبروی حسینیه ی عرب ها در چهارراه گلوبندک که به کاخ بیشتر شبیه است تا خانه. این خانه واقعا دیدنی است اما حیف که صاحبانش قدرش را نمی دانند و در آن دارند شلوار جین تولید می کنند. حتا کارگران خانه به من اجازه ندادند وارد حیاط خانه شوم و از آن عکس بگیرم. امیدوارم کسی پیدا شود و این خانه را از چنگ دلالان و بسازبفروشان نجات بدهد. من چند عکس از این خانه گرفتم اما نتوانستم آن طور که دلم می خواست نشانش بدهم. شما اگر می توانید این کار نیمه تمام را تمام کنید.

خداییش حیف نیست چنین خانه ای به دست چند دلال و بساز بفروش ویران شود؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:8  توسط مهدی فتوحی  | 

 

کوبه ی دری در محله ی گمرک تهران. ۱۳۸۵ خورشیدی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:16  توسط مهدی فتوحی  | 

 

طرح دو اژدها از سر در خانه ای در نزدیکی های سنگلج.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:35  توسط مهدی فتوحی  | 

 

خانه ای در محله ی منوچهری تهران. گویا این خانه را میراث فرهنگی تصرف کرده! نمی دانم. ولی به هرحال خانه ی بسیار زیبایی است. امیدوارم دست هرکه هست خرابش نکنند. این عکس را هم در ۱۳ فروردین ۱۳۸۵ با نسترن گرفتیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 12:41  توسط مهدی فتوحی  | 

 

P1060228

تندیسی در میدان اوبردان ِ تریسته. ۲۰۰۶

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 12:36  توسط مهدی فتوحی  | 

 

خانه ای در پس کوچه های جامی. پشت سینما فرهنگ . ۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:22  توسط مهدی فتوحی  | 

 

پس کوچه های محله ی بازار و گلوبندک پرند از خانه های قدیمی که تو را می برند به گذشته ی این کلان شهر. به گذشته ای که حافظه ی تاریخی ماست. به تصاویری که دارند فراموش می شوند. به خاطراتی که در دل دود و غبار ازدحام دارند خفه می شوند. به دیروز ها . به امروز های بی اعتنایی و به فرداهایی که نیامده فراموشند. این عکس را پارسال تابستان گرفتم. ۱۳۸۵ خورشیدی. کارگران نانوایی روبروی همین خانه می گفتند چندین سال پیش شخصی آمده بود اینجا. گویا از خارج آمده بود. مردی میانسال و می گفت: من در این خانه زاده شده ام؛ و با چه حسی این را تعریف می کرد و می کردند. انگار تمام تاریخ ایران را از دریچه ی این خانه به تماشا نشسته بوده است و بوده اند. راستی چرا رگ گردن ما از خراب کردن این خانه ها نمی جهد؟ چرا تعصبی برای حفظ اصالت ها نداریم؟ چرا مرام و مسلک حفظ آثار باستانی در ما نیست. مگر ناموس فقط زن و مادر و خواهر مایند؟ مگر ایران فقط خلاصه می شود در گستره ی جغرافیایی محدود به مدار فلان و  نصف النهار بهمان؟ ایران بدون تاریخ، بدون فرهنگ، بدون معماری، بدون شعر، بدون نمایش، بدون آشپزی، بدون آیین های طبیعی روستایی و شهری ، بدون تاریخ، بدون فلسفه، بدون ادبیات، بدون داستان و بدون موسیقی و...... چه ایرانی است؟ و ما چقدر در ساختن و باز پروراندن این همه مسوولیم؟ حد مسوولیت ما کجاست؟ بگویید. به من . به خود . به همه بگوییم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:12  توسط مهدی فتوحی  | 

 

بخشی از ساختمان قدیمی (گویا ) وزارت خارجه در محله ی باغ ملی تهران. به گمانم این محوطه تنها جای باقیمانده از تهران قدیم است که آدم می تواند در آن احساس غرور ملی بکند. معماری ها روحت را نمی خورند و هیاهو آزارت نمی دهد. بد نیست اگر ندیده اید به آن سری بزنید. از همان موزه ی ایران باستان به سمت راست تا ساختمان بانک سپه همه میراث معماری معاصر ما محسوب می شوند. بشتابید. تا کلنگ بسازبفروشان به این قسمت نخورده ، بشتابید و حافظه تان را از تصاویر تهران قدیم پر کنید. شاید روزی نوه نتیجه هایتان ازتان پرسیدند: تهران قدیم چگونه بوده؟ آنوقت چه جوابی دارید بهشان بدهید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:43  توسط مهدی فتوحی  | 

 

بخشی از دروازه ی معروف باغ ملی تهران. این عکس را فوق العاده دوست دارم. پارسال گرفتمش. ۱۳۸۵خورشیدی. همه ی عشق های من درش هست. ایران.... مشروطه.... اسطوره.... هنر.... بگذار این عشق نهفته بماند. ناگفتنش به.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:56  توسط مهدی فتوحی  |