تبليغاتX
سکوت محض
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
 

ای گیتار! تو آن را به من بگو

آتاهوالپا یوپانکی

برگردان مهدی فتوحی

 لینک همین ترانه با صدای مرسدس سوسا

http://youtube.com/watch?v=LEBq9RD1igU

 

اگر از جهانش بپرسم

جهان قصد فریبم را دارد

هر کسی گمان می کند تغییر ناپذیر است

و این دیگرانند که تغییر می کنند

 

بامدادان را

به جستجوی پرتو نوری

می گذرانم

اما چرا شب چنین طولانی است

ای گیتار ! تو آن را به من بگو

 

دروغ ابلهانه و خام

باز می گردد

، آنچه واقعیت محض بود ،

تا زمین بارور،

بایر شود

 

بامدادان را

به جستجوی پرتو نوری

می گذرانم

اما چرا شب چنین طولانی است

ای گیتار ! تو آن را به من بگو

 

مردان

خدایانی مرده اند

از معبدی فروریخته

رویاهایشان رهایی شان نمی بخشند

و تنها یک سایه برجای می ماند

 

بامدادان را

به جستجوی پرتو نوری

می گذرانم

اما چرا شب چنین طولانی است

ای گیتار ! تو آن را به من بگو

 

Guitarra, dimelo tu
Atahualpa Yupanqui


Si yo le pregunto al mundo,
El mundo me ha de engañar.
Cada cual cree que no cambia,
Y que cambian los demas.

Y paso las madrugadas,
Buscando un rayo de luz.
Porque, la noche es tan larga,
Guitarra, dimelo tu ...

Se vuelve cruda mentira,
Lo que fue tierna verdad.
Y hasta la tierra fecunda,
Se convierte en arenal.

Y paso las madrugadas,
Buscando un rayo de luz.
Porque, la noche es tan larga,
Guitarra, dimelo tu ...

Los hombres son dioses muertos,
De un templo ya derrumbao.
Ni sus sueños se salvaron.
Solo una sombra ha quedao ...

Y paso las madrugadas,
Buscando un rayo de luz.
Porque, la noche es tan larga,
Guitarra, dimelo tu ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 10:37  توسط مهدی فتوحی  | 

 

ترانه ای از آتاهوالپا یوپانکی

برگردان مهدی فتوحی

لینک همین ترانه با صدای مرسدس سوسا از سایت یوتوب:

http://youtube.com/watch?v=vUZwywZivIY

 

بخواب بخواب سبزه اکم!

که مامانت تو مزرعه ست

بخواب بخواب سبزه اکم!

که مامانت تو مزرعه ست

واسه ی تو کبک می یاره

میوه ی خوش طعم می یاره

گوشت رون خوک می یاره

خیلی واسه ت چیز می یاره

اما اگه بچه ی سبزه رو نگیره بخوابه

دیب سفید می یاد و هوپ

یه پاشو هلپی می خوره

هلپ هلپ هلپ هلپ

بخواب بخواب سبزه اکم!

که مامانت تو مزرعه ست

کار می کنه. ها. کار می کنه.

سخت و سِوِر کار می کنه.

کار می کنه. ها. کار می کنه.

حتا عزادار که باشه

باز دوباره کار می کنه.

حتا اگه سرفه کنه

باز دوباره کار می کنه

کار می کنه. ها. کار می کنه.

کار می کنه و پولشو بالا می کشن.

کار می کنه. آره. سبزه روی کوچولو!

کار می کنه . ها . کار می کنه.

 

Duerme, duerme, negrito
Que tu mama está en el campo, negrito
Duerme, duerme, negrito
Que tu mama eta en el campo, negrito.
Te va a traer condonices para ti
Te va a traer rica fruta para ti
Te va a traer carne de cerdo para ti
Te va a traer muchas cosas para ti
Y si el negro no se duerme
Viene el diablo blanco y ¡zas!...
Le come la patita checapumba
Checapumba, apumba checapum.
Duerme, duerme, negrito
Que tu mama eta en el campo, negrito.
Trabajando sí
Trabajando duramente
Trabajando sí
Trabajando y va de luto
Trabajando sí
Trabajando y no le pagan
Trabajando sí
Trabajando y va tosiendo
Trabajando sí
Pal negrito chiquitito
Pal negrito sí
Trabajando sí
Trabajando sí.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:15  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

ترانه ای بسیار مشهور از پپینو دی کاپری

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

می دانی

حقیقت ندارد

که من دیگر تو را دوست نمی دارم

می دانم

باورم نمی کنی

به من اعتماد نداری

روبرتا

به من گوش فرا ده.

دوباره بازگرد. از تو تمنا می کنم.

با تو هر لحظه

خوشبختی بود

ولی من نمی دانستم

دوست داشتنت را نمی دانستم

روبرتا

مرا ببخش

باز هم به نزد من بازگرد

روبرتا به من گوش فرا ده.

دوباره بازگرد از تو تمنا می کنم.

با تو هر لحظه

خوشبختی بود

ولی من نمی دانستم

دوست داشتنت را نمی دانستم

به من گوش فرا ده.

مرا ببخش و دوباره به نزد من بازگرد.

 

(برای دوستانی هم که به سایت یوتوب دسترسی دارند لینک این ترانه را می گذارم:  http://www.youtube.com/watch?v=ptDyxigOQJU )

 

 

Roberta

Peppino Di Capri

lo sai,
non e' vero,
che non ti voglio più
lo so,
non mi credi,
non hai fiducia in me
Roberta ascoltami,
ritorna ancor ti prego
con te
ogni istante
era felicità
ma io non capivo,
non t'ho saputo amar
Roberta, perdonami,
ritorna ancor vicino a me
Roberta ascoltami,
ritorna ancor ti prego
con te
ogni istante
era felicità
ma io non capivo,
non t'ho saputo amar
ascoltami, perdonami,
ritorna ancor vicino a me

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:27  توسط مهدی فتوحی  | 

 

  

[1965]
Parole e musica di Violeta Parra

 

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me dió dos luceros, que cuando los abro
Perfecto distingo, lo negro del blanco
Y en el alto cielo, su fondo estrellado
Y en las multitudes, el hombre que yo amo

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me ha dado el oído, que en todo su ancho
Graba noche y día, grillos y canarios
Martillos, turbinas, ladridos, chubascos
Y la voz tan tierna, de mi bien amado

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me ha dado el sonido, y el abecedario
Con el las palabras, que pienso y declaro
Madre, amigo, hermano y luz alumbrando
La ruta del alma del que estoy amando

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me ha dado la marcha, de mis pies cansados
Con ellos anduve, ciudades y charcos
Playas y desiertos, montañas y llanos
Y la casa tuya, tu calle y tu patio

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me dió el corazón, que agita su marco
Cuando miro el fruto del cerebro humano
Cuando miro el bueno tan lejos del malo
Cuando miro el fondo de tus ojos claros

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me ha dado la risa y me ha dado el llanto
Así yo distingo dicha de quebranto
Los dos materiales que forman mi canto
Y el canto de ustedes, que es el mismo canto
Y el canto de todos, que es mi propio canto
Y el canto de ustedes, que es mi propio canto

 

 

سپاس زندگانی را

ترجمه ی مهدی فتوحی

(ترجمه ی این ترانه را هم تقدیم می کنم به بهزاد وحیدی، یاور دیرینه ی من از روزگار تنهایی تا به همین امروز،  از روزگار کتابفروشی و خانه ی پیروز 99 تا تریسته ؛ جا دارد از او در فرصتی دیگر و به شیوه ای دیگرگونه و رسمی تر سپاسگذاری کنم. اما با اینهمه باز هم راه دوری نمی رود این تقدیم نامچه . بگذار این ترجمه نام او را بر خود زینت داشته باشد. برای دوستانی هم که به شبکه ی یوتوب دسترسی دارند لینک اجرای ترانه را با صدای مرسدس سوسا می گذارم. امیدوارم خوششان بیاید.)

 http://youtube.com/watch?v=WyOJ-A5iv5I

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به من دو ستاره داد

که وقتی می گشایمشان

کاملا ً تمییز می دهم

سیاه را از سفید

و در بلندای اسمان

ژرفای ستاره آگینش را

و در میان انبوه جمعیت ،

مردی را که دوستش می دارم

 

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به من حس شنوایی داد

که در سرتاسر گستره اش ،

شب و روز را ضبط می کند

و آواز جیرجیرک ها و قناری ها ،

چکش ها و توربین ها

عوعو سگ ها و تگرگ ها را

و آوای بسیار لطیف معشوق خوب مرا نیز

 

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به من صدایی داد و الفبایی

و به همراه ایشان واژگانی

که بدیشان می اندیشم و ابراز می کنم

واژگان مادر را

و دوست و برادر  را

و نور روشنایی بخش و

مسیر روح کسی را

که دوستش می دارم

 

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به پاهای خسته ی من

راهپیمایی آموخت

که بدان ها می گردم

شهرها را و برکه ها را

ساحل و بیابانها را؛

کوهها و جلگه ها را

و خانه ی تو و کوچه ی تو

و حیاط خانه ات را

 

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به من دلی داد

که یکسره به لرزه در می آید

مادامی که

میوه ی مغز آدمی را می نگرم

وقتی خیر را بسیار دور از شر می بینم

و وقتی به چشمان روشن تو نگاه می کنم

 

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به من خنده ای داد و اشکی

که من اینگونه

خوشبختی را از شوربختی

تمییز می دهم

دو عنصری که آواز مرا تشکیل می دهند

و آواز آنانی را که همین آواز است

و آواز همه ی کسانی را که همین آواز من است

و آواز آنانی را که همین آواز من است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:13  توسط مهدی فتوحی  | 

 

ترانه ای از مرسدس سوسا با آهنگی از آتاهوالپا یوپانکی

ترجمه ی مهدی فتوحی

ترجمه ی این ترانه را تقدیم می کنم به احد یوسفی. به یاد شب های بی شماری که با هم در کوچه پس کوچه های دوراهی قپان گشتیم و از در و دیوار گپ زدیم. امیدوارم روزی بتواند اصل این ترانه را با اجرای بی نظیر سوسا بشنود. از میان همه ی آشنایانم فقط اوست که می تواند برای حس پنهان در این ترانه و تلفیق آهنگ و صدا و گیتار در آن، اشکی بریزد. برای دوستانی هم که به اینترنت سرعت بالا دسترسی دارند لینک این ترانه را از سایت یوتوب می گذارم تا اجرای اصلی آن را ببینند. 

http://youtube.com/watch?v=VmRNU1XJxSc

 

سنگ و جاده

از تپه ای پایین می آیم،

جاده و سنگ؛

و  اندوهی را

دستپاچه،

در جان خویش می آورم ،

ای زندگانی من!

 

مرا متهم می کنی که دوستت ندارم،

این را دیگر مگوی

شاید تو هرگز پی نبری

ای زندگانی من!

که من چرا از تو دور شدم

 

این سرنوشت من است.

سنگ و جاده؛

که من زائر رویایی دوردست و زیبایم

ای زندگانی من!         

 

برای بخت بلندتری که می جویمش

غمگنانه می زیم

و وقتی باید بمانم

ای زندگانی من!

می روم

 

گاه چون رودخانه ای ام

آواز خوان می آیم

و بی آن که کسی بداند

ای زندگانی من!

گریان می روم

 

این سرنوشت من است

سنگ و جاده

که من زائر رویایی دوردست و زیبایم

ای زندگانی من!         

Piedra y camino

Del cerro vengo bajando,
Camino y piedra,
Traigo enredada en el alma, viday
Una tristeza...

Me acusas de no quererte.
No digas eso...
Tal vez no comprendas nunca, viday
Porque me alejo...

Es mi destino
Piedra y camino...
De un sueño lejano y bello, viday
Soy peregrino...

Por mas que la dicha busco,
Vivo penando...
Y cuando debo quedarme, viday
Me voy andando...

A veces soy como el rio:
Llego cantando...
Y sin que nadie lo sepa, viday
Me voy llorando...

Es mi destino,
Piedra y camino...
De un sueño lejano y bello, viday
Soy peregrino...

 

Atahualpa Yupanqui

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 3:43  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 این ترانه ی زیبا را من برای بار نخست با صدای ویکتور خارا خواننده ی مشهور شیلی شنیدم و گمان می کردم متن ترانه هم از اوست ولی این گونه نبود. ترانه را مرسدس سوسا نوشته و ویکتور خارا آن را خوانده. در زیر هم لینک این ترانه ی زیبا را می گذارم تا اگر توانستید اصل ترانه را با صدای خارا بشنوید.

 

http://youtube.com/watch?v=UplDxPhxLqE

 

 نیایشی برای یک برزگر

 

مرسدس سوسا

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

برخیز و به کوه بنگر

بدان جایی که باد از آن می خیزد و آفتاب و آب

تو که به جریان رودخانه ها دست می سایی

تو که بذر پرواز روان خویش را می افشانی

 

برخیز و به دستانت بنگر

تا برادرت را در آغوش بفشری

ما با هم  پیش خواهیم رفت،  با خونی یگانه

امروز وقتی است که می تواند فردا باشد.

 

ما را از آنچه به ما در بدبختی ها فرمان می راند

رهایی بخش

ما را به قلمرو دادگری و برابری خویش

بخوان

 

چون باد، در گلهای کناره ی  کرت  بدم

همچو آتش، خان تفنگ خویش را پاک کن

برای تمام آرزوی خویش

در اینجا

در این زمین کوشش کن.

توان خویش را به ما ده و ارزش مبارزه جویی خود را

چون باد، در گلهای کناره ی  کرت  بدم

همچو آتش، خان تفنگ خویش را پاک کن

 

برخیز و به دستانت بنگر

تا برادرت را در آغوش بفشری

ما با هم  پیش خواهیم رفت  با خونی یگانه

هم اینک و نیز به گاه مرگمان

آمین. آمین.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 2:23  توسط مهدی فتوحی  | 

 

"Bob Dylan" Poster

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

به آبها بزنید.

 

به آبها بزنید. فرزندان!

به آب ها بزنید.

خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

کیستند این مردان سرخپوش؟

خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

باید مردمی باشند

که موسایشان هدایت می کند.

خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

از کوههای بلند

آتشی بر می خیزد و دودی

خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

و هیچ کس هم جز یوآب (1)

به او نخواهد گفت

که خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

در خیابان پرسه می زنم

و آبها فرو می ریزند