یک نکته
تصمیم گرفته ام همچنان در همین وب یادداشت کنم تا وقتی که بتوانم. البته وب دیگری تدارک دیده ام که نوشته های دیگرم را در آن می نویسم. نشانی آن را هم فقط به دوستانی خواهم داد که می شناسمشان. نوشته های این وب از این به بعد صرفا ً ادبی و فرهنگی و هنری خواهند بود . اگر دوست داشتید می توانید باز هم به آن سر بزنید. ممنون.
به عنوان پیش درآمد این تغییر هم یک ترانه ی عاشقانه ترجمه کرده ام که برایتان می گذارم.
اگر کسی فیلم آبی ، ساخته ی کریشتوف کیشلوفسکی را دیده باشد می داند که در انتهای آن فیلم یک قطعه ی موسیقایی بسیار زیا اجرا می شود که از ساخته های زبینیف پرایزنر است. من وقتی این فیلم را در ایران دیدم خیلی دوست داشتم بدانم متن این قطعه ی اپرایی چیست. اینجا ترجمه ی ایتالیایی آن را یافتم و برایتان به فارسی برش می گردانم.
اگر حتا به زبان فرشتگان سخن بگویم
اگر عشق نداشته باشم
چیزی جز یک سیم مرتعش نیستم
حتا اگر عطیه ی پیامبری داشته باشم
و دانش آگاهی بر تمامی اسرار را
و جمله ی شناخت ها را،
و حتا اگر ایمان کامل داشته باشم،.....
یار من باش تا کوهها را جابجا کنیم....
اگر عشق نداشته باشم
هیچ نیستم
عشق صبور است
و سرشار از خیر
همه را می شکیبد
همه را امید می بندد
عشق هرگز نمی میرد
پس از آن که پیامبری ها به پایان رسند
دانش ها ناپدید شوند
زبان ها خاموشی گیرند
در آن هنگام ، ایمان، امید و عشق دوام می آورند
وز این میان عشق بزرگترین است










