تبليغاتX
سکوت محض

سکوت محض

ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی

 

یک نکته

 تصمیم گرفته ام همچنان در همین وب یادداشت کنم تا وقتی که بتوانم. البته وب دیگری تدارک دیده ام که نوشته های دیگرم را در آن می  نویسم. نشانی آن را هم فقط به دوستانی خواهم داد که می شناسمشان. نوشته های این وب از این به بعد صرفا ً ادبی و فرهنگی و هنری خواهند بود . اگر دوست داشتید می توانید باز هم به آن سر بزنید. ممنون.

به عنوان پیش درآمد این تغییر هم یک ترانه ی عاشقانه ترجمه کرده ام که برایتان می گذارم.

اگر کسی فیلم آبی ، ساخته ی کریشتوف کیشلوفسکی را دیده باشد می داند که در انتهای آن فیلم یک قطعه ی موسیقایی بسیار زیا اجرا می شود که از ساخته های زبینیف پرایزنر است. من وقتی این فیلم را در ایران دیدم خیلی دوست داشتم بدانم متن این قطعه ی اپرایی چیست. اینجا ترجمه ی ایتالیایی آن را یافتم و برایتان به فارسی برش می گردانم.

 

اگر حتا به زبان فرشتگان سخن بگویم

اگر عشق نداشته باشم

چیزی جز یک سیم مرتعش نیستم

حتا اگر عطیه ی پیامبری داشته باشم

و دانش آگاهی بر تمامی اسرار را

و جمله ی شناخت ها را،

و حتا اگر ایمان کامل داشته باشم،.....

یار من باش تا کوهها را جابجا کنیم....

اگر عشق نداشته باشم

هیچ نیستم

عشق صبور است

و سرشار از خیر

همه را می شکیبد

همه  را امید می بندد

عشق هرگز نمی میرد

پس از آن که پیامبری ها به پایان رسند

دانش ها ناپدید شوند

زبان ها خاموشی گیرند

در آن هنگام ، ایمان، امید و عشق دوام می آورند

وز این میان عشق بزرگترین است

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 5:20  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 Jose Feliciano,Alive Alive O!,UK,DOUBLE CD,428862

ترانه ی بگو به ایران را با شعر بی نظیر ایرج جنتی عطایی و ساز آرمیک و صدای داریوش ، همه شنیده ایم و لذت برده ایم . اما اصل ترانه را کمتر کسی شنیده. اصل این ترانه از آن خوسه فلیسیانو است با نام کولی که سالها پیش آن را ضبط و اجرا کرده بوده است. من وقتی ایران بودم، این ترانه را روی نوار کاست یکی از دوستانم ، هادی ضیایی گروی شنیدم و اینجا در سایت یوتوب اجرای تصویری آن را هم دیدم. فوق العاده این ترانه را دوست دارم و می خواهم با شما در این لذت شریک شوم. اصل و ترجمه ی ترانه را با لینک اجرای زنده ی آن برایتان می گذارم تا خودتان با نمونه ی ایرانی اش مقایسه کنید و ضعف ها و قوت های هریک را دریابید.

 

کولی

خوسه فلیسیانو

 

من یک کولی ام

که به خاطر ترانه هایی که اجرا کرده ام،

و انبوه صفحه های موسیقی که ضبط کرده ام،

مزد می گیرم.

عضوی هستم از یک کاروان

و در تمام کشور سفر کرده ام

و برای رفیقم آهنگ ساخته ام

و هر ترانه ام را

با نتی شاد و غمگین اجرا کرده یا نوشته ام.

برخی ساخته شده اند تا بخندانندتان

و برخی دیگر ساخته شده اند تا بگریانندتان

اما من چرایش را نمی دانم

ولی من به سفر ادامه می دهم

گرچه گیتارم کهنه است و خیلی زود فرسوده می شود

اما فقط اوست که به من گوش می سپارد

آهنگ هایش برایم از هر زنی که تا کنون شناخته ام

معنی دارترند.

اما فقط اوست که به من گوش می سپارد

آهنگ هایش برایم از هر زنی که تا کنون شناخته ام

معنی دارترند

 

این هم لینک اجرای زنده و تصویری این ترانه ی زیبا با آواز و ساز خوسه فلیسیانو، از سایت یوتوب،

http://it.youtube.com/watch?v=dF0gOwm1Irs

 

"The Gypsy"

 

I'm just a gypsy who gets paid
For all the songs that I have played
And all the records that I have made
I'm part of a caravan
I have travelled on the land
Making music for my fellow man
And every song I played or wrote
With a sad or happy note

Some are made to make you laugh
Some are made to make you cry
I don't know the reason why

But I'll continue to travel
Though my guitar's old and tiring fast

She just listens to me
Her music means more to me than any other woman I have known
She just listens to me
Her music means more to me than any other woman I have known

And I'll continue to travel though my guitar's old and tiring fast
She just listens to me
Her music means more to me than any other woman I have known
She just listens to me
Her music means more to me than any other woman I have known

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 12:56  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

ترانه ای از لئون خیه کو

برگردان مهدی فتوحی ( برای نیلوفر شیرازی که گویا بسیار از این ترانه خوشش آمده بود)

 

تنها از خدا می خواهم

که در برابر رنج بی تفاوت نباشم

و این که مرگ خشک مرا بازنیابد

تهی و تنها

بی که به قدر کافی آنچه را که

باید، کرده باشم

 

تنها از خدا می خواهم

که در برابربی عدالتی

بی تفاوت نباشم

و بر گونه ی دیگرم سیلی نزنند

پس از آن که چنگالی سرنوشت را

از من درربود

 

تنها از خدا می خواهم

که در برابر جنگ بی تفاوت نباشم

که دیوی است بزرگ و به شدت لگدمال می کند

همه ی معصومیت مردم را

 

تنها از خدا می خواهم

که در برابر فریب بی تفاوت نباشم

و اگر خائنی بیش از شماری دیگر انجامش را بتواند

اینان  به سادگی فراموشش نکنند.

 

تنها از خدا می خواهم

که در برابر آینده بی تفاوت نباشم

که بیچاره است آن کو باید در مسیر

زندگی در فرهنگی دیگرگونه پیش برود

 

تنها از خدا می خواهم

که در برابر جنگ بی تفاوت نباشم

که دیوی است بزرگ و به شدت لگدمال می کند

همه ی معصومیت مردم را

 

 

León Gieco

Sólo le pido a Dios
que el dolor no me sea indiferente,
que la reseca muerte no me encuentre
vacío y solo sin haber hecho lo suficiente.

Sólo le pido a Dios
que lo injusto no me sea indiferente,
que no me abofeteen la otra mejilla
después que una garra me arañó esta suerte.

Sólo le pido a Dios
que la guerra no me sea indiferente,
es un monstruo grande y pisa fuerte
toda la pobre inocencia de la gente.

Sólo le pido a Dios
que el engaño no me sea indiferente
si un traidor puede más que unos cuantos,
que esos cuantos no lo olviden fácilmente.

Sólo le pido a Dios
que el futuro no me sea indiferente,
desahuciado está el que tiene que marchar
a vivir una cultura diferente.

Sólo le pido a Dios,
que la guerra no me sea indiferente
es un monstruo grande y pisa fuerte
toda la pobre inocencia de la gente.

SOLAMENTE CHIEDO A DIO

Solamente chiedo a Dio
che il dolore non mi sia indifferente
che la morte secca non mi trovi
vuoto e solo, senza aver fatto abbastanza.

Solamente chiedo a Dio,
che l'ingiustizia non mi sia indifferente
che non mi schiaffeggino l'altra guancia
dopo che un artiglio graffiò il mio destino

Solamente chiedo a Dio
che la guerra non mi sia indifferente
è un mostro grande e calpesta ferocemente
tutta la povera innocenza della gente

Solamente chiedo a Dio
che l'inganno non mi sia indifferente
Se un traditore può più che alcuni,
che questi non lo dimentichino facilmente.

Solamente chiedo a Dio
che il futuro non mi sia indifferente
Sfortunato è colui che deve andarsene
a vivere una cultura diversa.

Solamente chiedo a Dio
che la guerra non mi sia indifferente
è un mostro grande e calpesta ferocemente
tutta la povera innocenza della gente

 

این هم لینک این ترانه از سایت یوتوب با صدای مرسدس سوسا 

http://www.youtube.com/watch?v=JlVB9erD-Vw

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 2:23  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

 

صدای خوزه فلیسیانو را دوست دارم و این ترانه را بیشتر. چیزی برای هدیه ی سال نو میلادی به همسفر این راه پرمشقت زندگی ، نسترنم، نداشتم. متن این ترانه را برایش گذاشتم و ترجمه اش را. که می دانم او نیز این ترانه را بسیار دوست می دارد. شما نیز در این لذت شریک شوید. اگر دوست داشتید. لینک متن ترانه را هم از سایت یوتوب برایتان می گذارم.

 

Listen to the pouring rain
Listen to it pour,
And with every drop of rain
You know I love you more

Let it rain all night long,
Let my love for you go strong,
As long as we're together
Who cares about the weather?

Listen to the falling rain,
Listen to it fall,
And with every drop of rain,
I can hear you call,
Call my name right out loud,
I can here above the clouds
And I'm here among the puddles,
You and I together huddle.

Listen to the falling rain,
Listen to it fall.

It's raining,
It's pouring,
The old man is snoring,
Went to bad
And bumped his head,
He couldn't get up in the morning,

Listen to the falling rain,
listen to the rain

 

به باران سیل آسا گوش فرا ده

گوش فرا ده به بارش آن

و با هر قطره ی باران

بدان که من تو را بیشتر دوست خواهم داشت

بگذار تمام شب را ببارد

بگذار عشق من به تو نیرو گیرد

که مادامی که ما با همیم

چه کسی به آب و هوا اهمیتی خواهد داد؟

به باران فرو بارنده گوش فرا ده

گوش فرا ده به فروباریدنش

 با هر قطره ی باران

من می توانم به صدای تو گوش بسپارم

نامم را صدا کن آشکارا به فریاد

من می توانم بشنوم بر فراز ابرها

من اینجایم میان چالابها

من و تو  با هم و تنگ هم

به باران فرو بارنده گوش فرا ده

گوش فرا ده به فروباریدنش

می بارد

سیل آساست

پیرمردی خرناس می کشد

سرش ضربه خورد و متلاشی شد

او دیگر نخواهد توانست صبح از خواب برخیزد

به باران فرو بارنده گوش فرا ده

گوش فرا ده به فروباریدنش

 

لینک ترانه از سایت یوتوب

http://www.youtube.com/watch?v=ac8fqSbisqA

 

این هم یک اجرای بسیار زیبا از گیتارنوازی او:

http://video.google.com/videoplay?docid=-3460498216987808281

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 13:52  توسط مهدی فتوحی  | 

 

ترانه ی کوبایی شاید، شاید، شاید را اسوالدو فرّاس در سال 1947 نوشته و اجرا کرده است و بعدها نات کینگ کول آن را دوباره خوانی کرده است.

 

وقتی از تو می پرسم

که کِی و چطور و کجا؟

توهمواره پاسخم می دهی

شاید..شاید...شاید...

 

و بدین سان روزها در می گذرند

و من نا امید می شوم

و تو پاسخم می دهی

شاید... شاید... شاید...

 

داری زمان را از دست می دهی

با فکر کردن و فکر کردن

به آن که  بیشتر دوستش می داری

آخر تا کی ؟ تا کی ؟

 

و بدین سان روزها در می گذرند

و من نا امید می شوم

و تو پاسخم می دهی

شاید... شاید... شاید...

 

·         Music and Lyrics by: Osvaldo Farrés, Cuba 1947.

 

 

Original Spanish Lyrics:

Siempre que te pregunto
Que, cuándo, cómo y dónde
Tú siempre me respondes
Quizás, quizás, quizás

Y así pasan los días
Y yo, desesperando
Y tú, tú contestando
Quizás, quizás, quizás

Estás perdiendo el tiempo
Pensando, pensando
Por lo que más tú quieras
¿Hasta cuándo? ¿Hasta cuándo?

Y así pasan los días
Y yo, desesperando
Y tú, tú contestando
Quizás, quizás, quizás

Y así pasan los días
Y yo, desesperando
Y tú, tú contestando
Quizás, quizás, quizás

Estás perdiendo el tiempo
Pensando, pensando
Por lo que más tú quieras
¿Hasta cuándo? ¿Hasta cuándo?

Y así pasan los días
Y yo, desesperando
Y tú, tú contestando
Quizás, quizás, quizás

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 4:32  توسط مهدی فتوحی  | 

 

متن و ترجمه ی این ترانه ی مشهور فیلم دسپرادو  را دوستی از  من خواست، و من هم به علت علاقه ام به این ترانه ترجمه اش کردم و در وب می گذارم.

 

من یک مرد شریفم

که بهترین ها را می پسندم

و برای زنان کم نمی گذارم

نه پول و نه عشق

 

سوار بر اسب خود

بر کوهها می روم

و ستارگان و ماه

به من می گویند کجا باید بروم

 

آی آی آی آی

آی آی آی محبوب من!

آی سبزه روی من!

که در قلب منی

 

دوست دارم گیتار بنوازم

دوست دارم آفتاب را آواز کنم

نوازنده ی دوره گرد مرا همراهی می کند

وقتی ترانه ام را می خوانم

 

دوست دارم پیاله هایم را بردارم

مشروب  الکلی باشد بهتر است

همچنین تکیّا ی سفید

که بانمکش مزه می دهد

 

آی آی آی آی

آی آی آی محبوب من!

آی سبزه روی من!

که در قلب منی

 


Soy un hombre muy honrado,
Que me gusta lo mejor
A mujeres no me faltan,
Ni al dinero, ni el amor

Jineteando
En mi caballo
Por la sierra yo me voy
Las estrellas y la luna
Ellas me dicen donde voy

Ay, ay, ay, ay
Ay, ay mi amor
Ay mi morena,
De mi corazon

Me gusta tocar guitarra
Me gusta cantar el sol
Mariachi me acompana
Quando canto my cancion

Me gustan tomar mis copas
Aguardiente es lo mejor
Tanbien la tequilla blanca
Con su sal le da sabor

Ay, ay, ay, ay
Ay, ay mi amor
Ay mi morena,
De mi corazon

Me gusta tocar guitarra
Me gusta cantar el sol
Mariachi me acompana
Quando canto my cancion

Me gustan tomar mis copas
Aguardiente es lo mejor
Tanbien la tequilla blanca
Con su sal le da sabor

Ay, ay, ay, ay
Ay, ay mi amor
Ay mi morena,
De mi corazon

Ay, ay, ay, ay
Ay, ay mi amor
Ay mi morena,
De mi corazon

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:7  توسط مهدی فتوحی  | 

 

دوستی از من خواسته بود متن و ترجمه ی این ترانه از پپینو گالیاردی را برایش بنویسم و من هم اطاعت امر می کنم.

 

دوستت دارم. دوستت خواهم داشت.

پپینو گالیاردی

 

اگر تو از پس عشق ورزی های عبث

نمی خواهی دیگر کسی را دوست بداری

پس چرا آخر مرا فراموش می کنی؟

اگر تو نمی خواهی دیگر کسی را دوست بداری

بیا دستی را بفشار که روزی مرا به تو پیوند می داد

سرشکانی که من برای تو افشاندم مرا اشک هایی عاشقانه اند

 

دوستت دارم و دوستت خواهم داشت

نومیدانه دوستت خواهم داشت

تا بدان زمانی که در جهان زندگانی باشد

تا هنگامی که خورشید را پرتوی باشد

تا بدان گاه که زنده ام

زیرا من تو را تنها برای خود می خواهم

همیشه

همیشه و همیشه

تنها برای خویش

 

دوستت دارم و دوستت خواهم داشت

نومیدانه دوستت خواهم داشت

تا بدان زمانی که در جهان زندگانی باشد

تا هنگامی که خورشید را پرتوی باشد

نومیدانه دوستت خواهم داشت

 

دوستت دارم . دوستت دارم ای محبوب من!

دوستت دارم. دوستت دارم و دوستت خواهم داشت.

نومیدانه دوستت خواهم داشت

تا بدان زمانی که در جهان زندگانی باشد

تا هنگامی که خورشید را پرتوی باشد

نومیدانه دوستت خواهم داشت

دوستت دارم و دوستت خواهم داشت

 

دوستت دارم و دوستت خواهم داشت.

 

 

------------------------------------------------------

T'amo e t'amerò
di Peppino Gagliardi (1963)

se tu
dopo aver amato invano
non vuoi piu' amar nessuno
perche' dimentichi anche me.
se tu
non vuoi piu' amar nessuno
vieni a stringere la mano
che ti legava un giorno ame.
le lacrime che ho versato per te
sono lacrime d'amor perche'
t'amo
t'amo e t'amero'
perdutamente t'amero'
finche' il mondo vita avra'
finche' il sole luce avra'
finche' vivro'
perche' io voglio averti solo per me
sempre sempre sempre solo per me.
t'amo
t'amo e t'amero'
perdutamente t'amero'
finche' il mondo vita avra'
finche' il sole luce avra'
perdutamente t'amero'.
io t'amo e t'amero'
t'amo e t'amero'
sempre sempre sempre solo per me.
t'amo
t'amo e t'amero'
perdutamente t'amero'
finche' il mondo vita avra'
finche' il sole luce avra'
perdutamente t'amero'
io t'amo e t'amero'
t'amo e t'amero'
t'amo e t'amero'
t'amo e t'amero'

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:44  توسط مهدی فتوحی  | 

 

ای گیتار! تو آن را به من بگو

آتاهوالپا یوپانکی

برگردان مهدی فتوحی

 لینک همین ترانه با صدای مرسدس سوسا

http://youtube.com/watch?v=LEBq9RD1igU

 

اگر از جهانش بپرسم

جهان قصد فریبم را دارد

هر کسی گمان می کند تغییر ناپذیر است

و این دیگرانند که تغییر می کنند

 

بامدادان را

به جستجوی پرتو نوری

می گذرانم

اما چرا شب چنین طولانی است

ای گیتار ! تو آن را به من بگو

 

دروغ ابلهانه و خام

باز می گردد

، آنچه واقعیت محض بود ،

تا زمین بارور،

بایر شود

 

بامدادان را

به جستجوی پرتو نوری

می گذرانم

اما چرا شب چنین طولانی است

ای گیتار ! تو آن را به من بگو

 

مردان

خدایانی مرده اند

از معبدی فروریخته

رویاهایشان رهایی شان نمی بخشند

و تنها یک سایه برجای می ماند

 

بامدادان را

به جستجوی پرتو نوری

می گذرانم

اما چرا شب چنین طولانی است

ای گیتار ! تو آن را به من بگو

 

Guitarra, dimelo tu
Atahualpa Yupanqui


Si yo le pregunto al mundo,
El mundo me ha de engañar.
Cada cual cree que no cambia,
Y que cambian los demas.

Y paso las madrugadas,
Buscando un rayo de luz.
Porque, la noche es tan larga,
Guitarra, dimelo tu ...

Se vuelve cruda mentira,
Lo que fue tierna verdad.
Y hasta la tierra fecunda,
Se convierte en arenal.

Y paso las madrugadas,
Buscando un rayo de luz.
Porque, la noche es tan larga,
Guitarra, dimelo tu ...

Los hombres son dioses muertos,
De un templo ya derrumbao.
Ni sus sueños se salvaron.
Solo una sombra ha quedao ...

Y paso las madrugadas,
Buscando un rayo de luz.
Porque, la noche es tan larga,
Guitarra, dimelo tu ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 10:37  توسط مهدی فتوحی  | 

 

ترانه ای از آتاهوالپا یوپانکی

برگردان مهدی فتوحی

لینک همین ترانه با صدای مرسدس سوسا از سایت یوتوب:

http://youtube.com/watch?v=vUZwywZivIY

 

بخواب بخواب سبزه اکم!

که مامانت تو مزرعه ست

بخواب بخواب سبزه اکم!

که مامانت تو مزرعه ست

واسه ی تو کبک می یاره

میوه ی خوش طعم می یاره

گوشت رون خوک می یاره

خیلی واسه ت چیز می یاره

اما اگه بچه ی سبزه رو نگیره بخوابه

دیب سفید می یاد و هوپ

یه پاشو هلپی می خوره

هلپ هلپ هلپ هلپ

بخواب بخواب سبزه اکم!

که مامانت تو مزرعه ست

کار می کنه. ها. کار می کنه.

سخت و سِوِر کار می کنه.

کار می کنه. ها. کار می کنه.

حتا عزادار که باشه

باز دوباره کار می کنه.

حتا اگه سرفه کنه

باز دوباره کار می کنه

کار می کنه. ها. کار می کنه.

کار می کنه و پولشو بالا می کشن.

کار می کنه. آره. سبزه روی کوچولو!

کار می کنه . ها . کار می کنه.

 

Duerme, duerme, negrito
Que tu mama está en el campo, negrito
Duerme, duerme, negrito
Que tu mama eta en el campo, negrito.
Te va a traer condonices para ti
Te va a traer rica fruta para ti
Te va a traer carne de cerdo para ti
Te va a traer muchas cosas para ti
Y si el negro no se duerme
Viene el diablo blanco y ¡zas!...
Le come la patita checapumba
Checapumba, apumba checapum.
Duerme, duerme, negrito
Que tu mama eta en el campo, negrito.
Trabajando sí
Trabajando duramente
Trabajando sí
Trabajando y va de luto
Trabajando sí
Trabajando y no le pagan
Trabajando sí
Trabajando y va tosiendo
Trabajando sí
Pal negrito chiquitito
Pal negrito sí
Trabajando sí
Trabajando sí.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:15  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

ترانه ای بسیار مشهور از پپینو دی کاپری

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

می دانی

حقیقت ندارد

که من دیگر تو را دوست نمی دارم

می دانم

باورم نمی کنی

به من اعتماد نداری

روبرتا

به من گوش فرا ده.

دوباره بازگرد. از تو تمنا می کنم.

با تو هر لحظه

خوشبختی بود

ولی من نمی دانستم

دوست داشتنت را نمی دانستم

روبرتا

مرا ببخش

باز هم به نزد من بازگرد

روبرتا به من گوش فرا ده.

دوباره بازگرد از تو تمنا می کنم.

با تو هر لحظه

خوشبختی بود

ولی من نمی دانستم

دوست داشتنت را نمی دانستم

به من گوش فرا ده.

مرا ببخش و دوباره به نزد من بازگرد.

 

(برای دوستانی هم که به سایت یوتوب دسترسی دارند لینک این ترانه را می گذارم:  http://www.youtube.com/watch?v=ptDyxigOQJU )

 

 

Roberta

Peppino Di Capri

lo sai,
non e' vero,
che non ti voglio più
lo so,
non mi credi,
non hai fiducia in me
Roberta ascoltami,
ritorna ancor ti prego
con te
ogni istante
era felicità
ma io non capivo,
non t'ho saputo amar
Roberta, perdonami,
ritorna ancor vicino a me
Roberta ascoltami,
ritorna ancor ti prego
con te
ogni istante
era felicità
ma io non capivo,
non t'ho saputo amar
ascoltami, perdonami,
ritorna ancor vicino a me

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:27  توسط مهدی فتوحی  | 

 

  

[1965]
Parole e musica di Violeta Parra

 

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me dió dos luceros, que cuando los abro
Perfecto distingo, lo negro del blanco
Y en el alto cielo, su fondo estrellado
Y en las multitudes, el hombre que yo amo

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me ha dado el oído, que en todo su ancho
Graba noche y día, grillos y canarios
Martillos, turbinas, ladridos, chubascos
Y la voz tan tierna, de mi bien amado

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me ha dado el sonido, y el abecedario
Con el las palabras, que pienso y declaro
Madre, amigo, hermano y luz alumbrando
La ruta del alma del que estoy amando

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me ha dado la marcha, de mis pies cansados
Con ellos anduve, ciudades y charcos
Playas y desiertos, montañas y llanos
Y la casa tuya, tu calle y tu patio

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me dió el corazón, que agita su marco
Cuando miro el fruto del cerebro humano
Cuando miro el bueno tan lejos del malo
Cuando miro el fondo de tus ojos claros

Gracias a la vida, que me ha dado tanto
Me ha dado la risa y me ha dado el llanto
Así yo distingo dicha de quebranto
Los dos materiales que forman mi canto
Y el canto de ustedes, que es el mismo canto
Y el canto de todos, que es mi propio canto
Y el canto de ustedes, que es mi propio canto

 

 

سپاس زندگانی را

ترجمه ی مهدی فتوحی

(ترجمه ی این ترانه را هم تقدیم می کنم به بهزاد وحیدی، یاور دیرینه ی من از روزگار تنهایی تا به همین امروز،  از روزگار کتابفروشی و خانه ی پیروز 99 تا تریسته ؛ جا دارد از او در فرصتی دیگر و به شیوه ای دیگرگونه و رسمی تر سپاسگذاری کنم. اما با اینهمه باز هم راه دوری نمی رود این تقدیم نامچه . بگذار این ترجمه نام او را بر خود زینت داشته باشد. برای دوستانی هم که به شبکه ی یوتوب دسترسی دارند لینک اجرای ترانه را با صدای مرسدس سوسا می گذارم. امیدوارم خوششان بیاید.)

 http://youtube.com/watch?v=WyOJ-A5iv5I

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به من دو ستاره داد

که وقتی می گشایمشان

کاملا ً تمییز می دهم

سیاه را از سفید

و در بلندای اسمان

ژرفای ستاره آگینش را

و در میان انبوه جمعیت ،

مردی را که دوستش می دارم

 

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به من حس شنوایی داد

که در سرتاسر گستره اش ،

شب و روز را ضبط می کند

و آواز جیرجیرک ها و قناری ها ،

چکش ها و توربین ها

عوعو سگ ها و تگرگ ها را

و آوای بسیار لطیف معشوق خوب مرا نیز

 

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به من صدایی داد و الفبایی

و به همراه ایشان واژگانی

که بدیشان می اندیشم و ابراز می کنم

واژگان مادر را

و دوست و برادر  را

و نور روشنایی بخش و

مسیر روح کسی را

که دوستش می دارم

 

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به پاهای خسته ی من

راهپیمایی آموخت

که بدان ها می گردم

شهرها را و برکه ها را

ساحل و بیابانها را؛

کوهها و جلگه ها را

و خانه ی تو و کوچه ی تو

و حیاط خانه ات را

 

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به من دلی داد

که یکسره به لرزه در می آید

مادامی که

میوه ی مغز آدمی را می نگرم

وقتی خیر را بسیار دور از شر می بینم

و وقتی به چشمان روشن تو نگاه می کنم

 

 

سپاس زندگانی را

که به من بسیار بخشید

به من خنده ای داد و اشکی

که من اینگونه

خوشبختی را از شوربختی

تمییز می دهم

دو عنصری که آواز مرا تشکیل می دهند

و آواز آنانی را که همین آواز است

و آواز همه ی کسانی را که همین آواز من است

و آواز آنانی را که همین آواز من است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:13  توسط مهدی فتوحی  | 

 

ترانه ای از مرسدس سوسا با آهنگی از آتاهوالپا یوپانکی

ترجمه ی مهدی فتوحی

ترجمه ی این ترانه را تقدیم می کنم به احد یوسفی. به یاد شب های بی شماری که با هم در کوچه پس کوچه های دوراهی قپان گشتیم و از در و دیوار گپ زدیم. امیدوارم روزی بتواند اصل این ترانه را با اجرای بی نظیر سوسا بشنود. از میان همه ی آشنایانم فقط اوست که می تواند برای حس پنهان در این ترانه و تلفیق آهنگ و صدا و گیتار در آن، اشکی بریزد. برای دوستانی هم که به اینترنت سرعت بالا دسترسی دارند لینک این ترانه را از سایت یوتوب می گذارم تا اجرای اصلی آن را ببینند. 

http://youtube.com/watch?v=VmRNU1XJxSc

 

سنگ و جاده

از تپه ای پایین می آیم،

جاده و سنگ؛

و  اندوهی را

دستپاچه،

در جان خویش می آورم ،

ای زندگانی من!

 

مرا متهم می کنی که دوستت ندارم،

این را دیگر مگوی

شاید تو هرگز پی نبری

ای زندگانی من!

که من چرا از تو دور شدم

 

این سرنوشت من است.

سنگ و جاده؛

که من زائر رویایی دوردست و زیبایم

ای زندگانی من!         

 

برای بخت بلندتری که می جویمش

غمگنانه می زیم

و وقتی باید بمانم

ای زندگانی من!

می روم

 

گاه چون رودخانه ای ام

آواز خوان می آیم

و بی آن که کسی بداند

ای زندگانی من!

گریان می روم

 

این سرنوشت من است

سنگ و جاده

که من زائر رویایی دوردست و زیبایم

ای زندگانی من!         

Piedra y camino

Del cerro vengo bajando,
Camino y piedra,
Traigo enredada en el alma, viday
Una tristeza...

Me acusas de no quererte.
No digas eso...
Tal vez no comprendas nunca, viday
Porque me alejo...

Es mi destino
Piedra y camino...
De un sueño lejano y bello, viday
Soy peregrino...

Por mas que la dicha busco,
Vivo penando...
Y cuando debo quedarme, viday
Me voy andando...

A veces soy como el rio:
Llego cantando...
Y sin que nadie lo sepa, viday
Me voy llorando...

Es mi destino,
Piedra y camino...
De un sueño lejano y bello, viday
Soy peregrino...

 

Atahualpa Yupanqui

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 3:43  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 این ترانه ی زیبا را من برای بار نخست با صدای ویکتور خارا خواننده ی مشهور شیلی شنیدم و گمان می کردم متن ترانه هم از اوست ولی این گونه نبود. ترانه را مرسدس سوسا نوشته و ویکتور خارا آن را خوانده. در زیر هم لینک این ترانه ی زیبا را می گذارم تا اگر توانستید اصل ترانه را با صدای خارا بشنوید.

 

http://youtube.com/watch?v=UplDxPhxLqE

 

 نیایشی برای یک برزگر

 

مرسدس سوسا

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

برخیز و به کوه بنگر

بدان جایی که باد از آن می خیزد و آفتاب و آب

تو که به جریان رودخانه ها دست می سایی

تو که بذر پرواز روان خویش را می افشانی

 

برخیز و به دستانت بنگر

تا برادرت را در آغوش بفشری

ما با هم  پیش خواهیم رفت،  با خونی یگانه

امروز وقتی است که می تواند فردا باشد.

 

ما را از آنچه به ما در بدبختی ها فرمان می راند

رهایی بخش

ما را به قلمرو دادگری و برابری خویش

بخوان

 

چون باد، در گلهای کناره ی  کرت  بدم

همچو آتش، خان تفنگ خویش را پاک کن

برای تمام آرزوی خویش

در اینجا

در این زمین کوشش کن.

توان خویش را به ما ده و ارزش مبارزه جویی خود را

چون باد، در گلهای کناره ی  کرت  بدم

همچو آتش، خان تفنگ خویش را پاک کن

 

برخیز و به دستانت بنگر

تا برادرت را در آغوش بفشری

ما با هم  پیش خواهیم رفت  با خونی یگانه

هم اینک و نیز به گاه مرگمان

آمین. آمین.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 2:23  توسط مهدی فتوحی  | 

 

"Bob Dylan" Poster

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

به آبها بزنید.

 

به آبها بزنید. فرزندان!

به آب ها بزنید.

خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

کیستند این مردان سرخپوش؟

خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

باید مردمی باشند

که موسایشان هدایت می کند.

خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

از کوههای بلند

آتشی بر می خیزد و دودی

خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

و هیچ کس هم جز یوآب (1)

به او نخواهد گفت

که خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

در خیابان پرسه می زنم

و آبها فرو می ریزند

خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

در خیابان پرسه می زنم

بی که بخواهم به جایی بروم

خداوند آبها را بر خواهد آشفت.

 

(1)   در سفر سوم فرمانده ی سربازان شاه داوود است.

 

دسامبر 1961

 

آخر ِ گه گیجه

 

 

این گه گیجه داره منو می کشه

آخه خیلی آدم هست و سخته بتونی همه شونو راضی کنی.

کلاهم تو دستمه، عزیزکم!

و دارم تو خیابون چرخ می زنم

دمبال زنی ام که اونم سرش مث من گیج بره

کلّه م پر سواله و دیگه دارم داغ می کنم

دمبال جواب می گردم

ولی هیشکی رو نمی شناسم که بتونه جوابمو بده

ولی پرسه مو ادامه می دم و پرسشمو از خودم

و پاهای بدبختم هیچ وقت وا نمی مونن.

سایه مو می بینم

مث چوب خشک شده م.

میخکوب و افتاده تو دام.

 

1963

 

 

زندگی با بلوز

 

از وقتی تو رفتی

من هی قدم زده م و قدم زده م

با سر خمیده رو  پاهام 

و بی تو هر شب با بلوز سر کرده م

احتیاجی ندارم برم دوردورا

تا بفهمم کجایی

گری گوری ها خبرتو برام می یارن

من بی تو هر شب با بلوز سر کرده م

الان دیگه فکر کنم بهتر باشه یه کم بخوابم

و فراموش کنم ساعتمو

ولی نمی تونم چیزی رو که حس می کنم

از خاطرم پاک کنم

چیزی رو که واسه خاطر تو فرومی دمش.

اگه الان ببینیم

بر می گردی پیشم و دیگه ولم نمی کنی

آخه چطور می تونی ردم کنی

من که بی تو هر شبو با بلوز سر کرده م .

 

ژوئن 1970  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 13:0  توسط مهدی فتوحی  | 

 

یکی پرید به این ور

یکی پرید به اون ور

یکی رو آشیونه ی یه بوف کور کشید پر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:18  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

(برای مسعود پور احمد با عرض ارادت)

 

چه

 

خولیو کورتاسار

 

برادری داشتم

که هرگز، یکدیگر را ندیدیم

امّا مهم نبود.

برادری داشتم

که از کوهها بالا می رفت،

وقتی که من خواب بودم.

او را به شیوه ی خود

دوست می داشتم.

صدایش را،

آسوده چون آب،

می نوشیدم.

گهگاه در سایه اش

پرسه می زدم.

ولی هرگز

یکدگر را ندیدیم

اما مهم نبود

برادرم بیدار بود

وقتی من خوابیده بودم

برادرم از پشت شب

ستاره ی برگزیده اش را

نشانم می داد

 

 

برای همیشه

 

کارلوس پوئِبلا

 

آموخته ایم دوستت بداریم

از بلندای تاریخ

جایی که آفتاب رشادت تواش

در جوار مرگ جای داده.

 

اینجا

شفافیت صمیمانه ی

حضور عاشقانه ی تو

آشکار می ماند

ای فرمانده چه گه وارا!

 

دست قوی و شکوهمند تو

به تاریخ شلیک می کرد

وقتی همه ی مردم سانتا کلارا

بر می خاستند تا تو را ببینند

 

اینجا

شفافیت صمیمانه ی

حضور عاشقانه ی تو

آشکار می ماند

ای فرمانده چه گه وارا!

 

می آیی

با آفتاب های بهاری 

و نسیم را

می سوزانی

برای برافراشتن پرچم خویش،

با نور لبخنده ات

 

اینجا

شفافیت صمیمانه ی

حضور عاشقانه ی تو

آشکار می ماند

ای فرمانده چه گه وارا!

 

عشق انقلابی ات

تو را به انجام کارهای تازه

ره می نماید

جایی که قدرت بازوی آزادیخواه تو را

انتظار می کشند

 

اینجا

شفافیت صمیمانه ی

حضور عاشقانه ی تو

آشکار می ماند

ای فرمانده چه گه وارا!

 

به پیش می رویم

و شانه به شانه ی تو

راه تو را

پی می گیریم

و با فیدل خطاب به تو

هم آواز می شویم که:

برای همیشه.... فرمانده!

 

( این هم لینک این ترانه ی زیبا با صدای ناتالی کاردونه)

 

http://youtube.com/watch?v=hqYHeX0i0NU

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 12:18  توسط مهدی فتوحی  | 

 

فابریتزیو د ِ آندره

 

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

 

برای آن دیدگان درشتت

تنها برای آن دیدگان درشت و شفافت

که هرگز اشک نمی ریزند

که هرگز اشک نمی ریزند

 

امّا چرا

جز بدرودی بسیار مختصر

چیزی به من نبخشیدی

و چرا پس پشت چشمانت

دلی از برف می تپد؟

 

به تو می گویم که هرگز

خاطره ای که در من برجای خواهی گذاشت

با برهانی عاشقانه به قلبم چنگ نخواهد زد

 

بدان میندیش زیرا

همه ی آنچه که از تو به یاد می آورم

از آن لحظه های تلخ

تنها چشمان شفاف تو اند

 

دیدگان درشتت

که دور می ماندند

حتا وقتی که رویا می بافتم

حتا وقتی که دوستت می داشتم

 

و وقتی که باز گردی

دوستت خواهم داشت به همان گونه که همیشه داشتم

همچون رویای زیبای بیهوده ای

که بامدادان از یاد می رود

 

امّا دیدگان درشتت

چشمان درشت و شفاف تو را

حتا اگر باز نگردی هم

از یاد نخواهم برد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 9:59  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

 

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

(برای شروین صارمی عزیز با همه ی ارادتم به او)

 

 

به وقت مرگم

 

وقت مرگم

نمی خوام هیشکی واسه م گریه کنه

همه ی چیزی که من ازتون می خوام

همینه که نعشمو ببرین خونه

آره، آره، اینجوریه که من آروم می میرم.

خدا خودش واسه م آماده می کنه

خدا خودش واسه م آماده می کنه

بستر مرگمو

آی خداجونم بیا پیشم

بیا پیشم وسط آسمون

آقاجون! اگه احیانا ً این بالها کم بیارن،

مگه تو با یه جفت بال دیگه نمی یای پیشم ؟

آقا جون! وقت مرگ من

نمی خوام هیشکی واسه م گریه کنه

همه ی چیزی که من ازت می خوام

همینه که وقتی مُردم

ببریم به آسمون.

 

جیم زنان

 

بازواتو حلقه کن دورم

مث هاله ی گرد خورشید

باهام بمون عزیزکم

همونطور که خیابونیا می مونن

اگه باورت نمی شه که من دارم فرو می رم

نیگا کن به سوراخی که من توشم.

دارم در می رم عزیزکم دارم در می رم.

سرزنشت دیگه چیه؟

دارم در می رم و بر می گردم

به همون دنیای همیشگیم

زنی که دوسش دارم

قد بلنده مث من

عروسی کرده آره، ولی یه وقتایی می یاد سراغم

آره زنی که دوسش دارم خیلی ازم دوره

ولی زنی رو که ازش بدم می یاد

دارم هر روز اینجا می بینم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 10:58  توسط مهدی فتوحی  | 

 

فابریتزیو د ِ آندره

 

ترانه ی عشقی گمشده

 

به یاد می آوری آیا زمانی را

که بنفشه ها می شکفتند با واژگان ما؟

هرگزشان رها نخواهیم کرد. هرگز و نیز هرگز....

 

می خواهمت بگویم اینک همان واژگان را

اما چه زود می پژمرند ای محبوب من! سوری بنان ما را

 

عشقی که چنگ در گیسوان می زند

دیگر گم است و جز چند نوازش بی میلانه

و اندکی ملایمت

چیزی بر جای نمی ماند.

 

و وقتی تو

آن گلهای پژمرده در آفتاب ِ بهاری دور از دست را

در دستان خود می گیری

برایشان اشک خواهی ریخت.

 

اما این برای بار نخست خواهد بود

که تو در یابی

دیگرباره زراندود خواهی کرد

بوسه ای داده نشده

به عشقی تازه را

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 12:34  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

رقص تانگو از محلات فقیر نشین بوئنس آئرس سرچشمه می گیرد و در آن دردهای یک عاشق دلسوخته از جور معشوقش روایت می شود که به او خیانت کرده و رفته و او را تنها گذاشته و او اینک با دردهایش تنهاست. به گفته ی دیسه پولو تانگو اندیشه ای است که به رقص در می آید. ترانه ی زیر را دومنیکو مودونیو در سال ۱۹۶۴ در جشنواره ی سن رمو ی ایتالیا اجرا کرده و من بسیار آن را دوست می دارم. گفتم شما را هم در این کیف شریک کنم. لینک اجرا را هم می گذارم تا اگر توانستید اجرا را مستقیما ً ببینید. نکته ی مهمی که باید اینجا ذکر کنم این است که متن ترانه در هنگام اجرای ۱۹۶۴ با متنی که من ترجمه کردم اختلافاتی دارد. من ترجیح دادم تا متن مکتوب را ترجمه کنم. هرچند پس و پیش کردن چند کلمه یا دشنام زیاد هم مضمون ترانه را تغییر نمی دهد. به هر حال امیدوارم بتوانید اجرا را ببینید. چون واقعا ً دیدنی است.

 

http://www.youtube.com/watch?v=DFkxVJV5CWc

 

 

Che Me Ne Importa A Me



Ieri la mia ragazza per dispetto
è andata a passeggiare con Armando
però se crede che io me la prendo
un'altra me ne vado a cercar.

Che me ne importa a me
ah ah ah ah
può far quel che le par
ah ah ah ah
son duro e lei lo sa
per questo non ci sta
ma m'ama di più
le ho detto mille volte
non me ne importa niente
io sono indifferente
può far quel le par.

Tango... tango d'amore
che fai soffrire il cuor
di chi vuol bene
tango... del mio dolor.

L'avrò chiamata circa un trenta volte
son trenta volte che non mi risponde
m'han detto che l'han vista con Armando
per la strada l'altra notte alle tre.

Che me ne importa a me
ah ah ah ah
può far quel che le par
ah ah ah ah
son duro e lei lo sa
per questo non ci sta
ma m'ama di più
però se te la vedo
con quel zuzzerellone
le mollo uno schiaffone
la faccio rotolar.

Tango... tango d'amore
che fai soffrire il cuor
di chi vuol bene
tango... del mio dolor.

Sono tre mesi che ci siam lasciati
sono tre mesi che io sto soffrendo
han detto che si sposa con Armando
lo sapevo che finiva così.

Che me ne importa a me
può far quel che le par
e Armando non lo sa
che questo lei lo fa
per far dispetto a me
colei che lui si sposa
colei che sembra un giglio
lo fa per un puntiglio
per far morire me.

Tango... tango d'amore
tango... del mio dolor

 

 

 

 

برای من چه اهمیتی دارد....

 

 

دیروز دوست دختر من از عصبانیت

رفت تا قدمی با آرماندو بزند

گمان کرده من به خودم می گیرم

و می روم دختری دیگر را برای خودم می یابم.

 

برای من چه اهمیتی دارد

هاهاهاها

بگذار هر کار دلش می خواهد بکند

هاهاهاها

من محکمم و او این را می داند

و به خاطر همین است که نمی ماند

اما بیش از این دوستم می دارد

به او هزار بار گفته ام

برایم هیچ اهمیتی ندارد

من بی اعتنایم و او

هر کار دلش بخواهد می تواند بکند

 

تانگو.....ای تانگوی عاشقانه!

که دل آن را که هنوز کسی را دوست می دارد

به درد می آوری.

ای تانگوی دردهای من....

 

حدود سی باری به او زنگ زده ام

سی باری می شود که به من جواب نمی دهد

به من گفته اند اورا ساعت سه ی نیمه شب فردا شبش

با آرماندو در خیابان دیده اند

 

برای من چه اهمیتی دارد

هاهاهاها

او می تواند هر کار دلش می خواهد بکند

هاهاهاها

من محکمم و او این را می داند

و به خاطر همین است که نمی ماند

اما بیش از این دوستم می دارد

به او گفته ام اگر تو را یکبار دیگر با آن مردک جلف ببینم

سیلی جانانه ای در گوشت می نوازم

که بغلتی روی زمین

 

تانگو.....ای تانگوی عاشقانه!

که دل آن را که هنوز کسی را دوست می دارد

به درد می آوری

ای تانگوی دردهای من....

 

سه ماه است که از هم جدا شده ایم

سه ماه است که من دارم زجر می کشم

به من گفته اند که دارد با آرماندو ازدواج می کند

می دانستم که اینگونه تمام خواهد شد

 

برای من چه اهمیتی دارد

او می تواند هر کار دلش می خواهد بکند

اما آرماندو نمی داند

که او دارد این کار را برای آزار من می کند

همو که دارد با وی ازدواج می کند

همو که به سوسنی می ماند

از سر لجبازی می خواهد مرا بکشد

 

تانگو ای تانگوی عاشقانه!

تانگو ای تانگوی دردهای من....

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:41  توسط مهدی فتوحی  | 

 

سلام ای زیبا!

این ترانه مستقیما ً از فضای جنگ نشات می گیرد (در سالهای 1915 و 1916) و در طول جریان نهضت مقاومت ایتالیا ، در مدت زمان کوتاهی در خطوط جبهه ی چپ ، گسترش عام می یابد . هیچ قطعیتی درباره ی سرچشمه ی این ترانه نیست و حتا نویسنده ی متن آن هم گمنام است. بعلاوه روایت های متعددی هم از آن در دست است . با این همه اکثر مردم ایتالیا این ترانه را از برند و متن آن را می دانند. میراثی است که سینه به سینه از مبارزان راه آزادی به ایشان رسیده و نسل به نسل آن را به فرزندان خود می سپارند.برای کسانی که دوست دارند اصل این ترانه را بشنوند نسخه ای دو زبانه از آن را به زبانهای ایتالیایی و روسی از موسلیم ماگومائف می گذارم.

 

http://www.youtube.com/watch?v=jugZYo2cY3s

 

سلام ای زیبا!

 

امروز ( یا .... یک روز) صبح از خواب برخاستم....

سلام ای زیبا! سلام ای زیبا! سلام. سلام .سلام.

امروز صبح از خواب برخاستم

و مهاجم را در برابر خویش یافتم.

ای پارتیزان! مرا با خودت ببر از اینجا....

سلام ای زیبا! سلام ای زیبا! سلام. سلام .سلام.

ای پارتیزان! مرا با خودت ببر از اینجا

که من اینجا احساس مرگ می کنم.

که اگر من آن بالا ، روی کوه (یا ....با عنوان یک پارتیزان) بمیرم....

سلام ای زیبا! سلام ای زیبا! سلام. سلام .سلام.

که اگر من آن بالا ، روی کوه بمیرم....

تو باید مرا دفن کنی

و اگر روی کوه مدفون شوم....

سلام ای زیبا! سلام ای زیبا! سلام. سلام .سلام.

و اگر روی کوه مدفون شوم....

در زیر سایه ی یک گل زیبا؛

اینگونه ، مردمی که می گذرند....

سلام ای زیبا! سلام ای زیبا! سلام. سلام .سلام.

به من خواهند گفت: چه گل زیبایی!

این گل همان پارتیزان است....

سلام ای زیبا! سلام ای زیبا! سلام. سلام .سلام.

که به خاطر آزادی جان سپرد.

 

 

BELLA CIAO:

 

Questa mattina mi son svegliato
oh bella ciao, bella ciao, bella ciao, ciao, ciao,
questa mattina mi son svegliato
e ho trovato l'invasor.

Oh partigiano, portami via
oh bella ciao, bella ciao, bella ciao, ciao, ciao,
oh partigiano, portami via,
che mi sento di morir.

E se io muoio lassù in montagna
oh bella ciao, bella ciao, bella ciao, ciao, ciao,
e se io muoio lassù in montagna
tu mi devi seppellir.

Seppellire sulla montagna,
oh bella ciao, bella ciao, bella ciao, ciao, ciao,
seppellire sulla montagna
sotto l'ombra di un bel fior.

E le genti che passeranno,
oh bella ciao, bella ciao, bella ciao, ciao, ciao,
e le genti che passeranno
mi diranno: " Che bel fior ".

È questo il fiore del partigiano
oh bella ciao, bella ciao, bella ciao, ciao, ciao,
è questo il fiore del partigiano
.morto per la libertà.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 13:7  توسط مهدی فتوحی  | 

 

ترانه ی پرواز با اجرای دومنیکو مودونیو

برای کسانی که دوست دارند اصل این آهنگ را با صدای خواننده ی اصلی آن بشنوند.

http://www.youtube.com/watch?v=d-9eay1isHs

 

VOLARE  

Domenico Modugno e Johnny Dorelli

Penso che un sogno cosi` non ritorni mai piu`,
mi dipingevo le mani e la faccia di blu.
Poi d'improvviso venivo dal vento rapito,
e incominciavo a volare nel cielo infinito.

Volare, oh oh,
cantare, oh oh oh oh.
Nel blu dipinto di blu,
felice di stare lassu`.

E volavo volavo felice
piu` in alto del sole ed ancora piu` su
mentre il mondo pian piano spariva
lontano laggiu`.
Una musica dolce suonava soltanto per me.

Volare, oh oh
cantare, oh oh oh oh.
Nel blu dipinto di blu
felice di stare lassu`.

Ma tutti i sogni nell'alba svaniscon perche`
quando tramonta la luna li porta con se`.
Ma io continuo a sognare negli occhi tuoi belli
che sono blu come un cielo trapunto di stelle...

Volare, oh oh
cantare, oh oh oh oh.
Nel blu degli occhi tuoi blu
felice di stare quaggiu`.

E continuo a volare felice
piu` in alto del sole ed ancora piu` su
mentre il mondo pian piano scompare
negli occhi tuoi blu
La tua voce e` una musica dolce che suona per me...
Volare, oh oh
cantare, oh oh oh oh.
Nel blu degli occhi tuoi blu
felice di stare quaggiu`.
Nel blu degli occhi tuoi blu
felice di stare quaggiu`.
con te.

پرواز

 

گمان می کنم رویایی چنین دیگر باز نمی گردد

دستان و صورتم را از آبی آسمان رنگ می زدم

و به ناگاه باد مرا در می ربود

و به پرواز در آسمان بی کرانه می آمدم.

 

پرواز؛ آه آه.

آواز. آه آه آه آه.

در آبی آبی رنگ

و خوشبخت از بودن در آن فرادست.

 

و خوشبخت پرواز می کردم. پرواز می کردم.

تا بلندای خورشید و نیز فراتر

و جهان اندک اندک ناپدید می شد

در آن دوردست

و نغمه ای دلنشین

تنها برای من می نواخت

 

پرواز؛ آه آه.

آواز؛ آه آه آه آه.

در آبی آبی رنگ

و خوشبخت از بودن در فرادست.

 

اما تمامی رویاهای بامدادی ناپدید می شوند

که ماه آفل با خویش می بردشان

لیکن من به رویابینی خویش در چشمان زیبای تو ادامه می دهم.

که همچون آسمان ستاره آجین ، آبی رنگ اند.

 

پرواز؛ آه آه.

آواز؛ آه آه آه آه.

در آبی چشمان آبی رنگت

و خوشبخت از بودن در این فرودست.

 

و من به پرواز شادمانه ی خویش تا بلندای خورشید ادامه می دهم

و جهان اندک اندک در چشمان آبی رنگت ناپدید می شود.

و آواز تو همچون نغمه ای دلنشین برای من می نوازد.

 

پرواز؛ آه آه.

آواز آه آه آه آه.

در آبی چشمان آبی رنگت

و خوشبخت از بودن در این فرودست

با تو.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:16  توسط مهدی فتوحی  | 

آن سوی پل

 

 

 

ایتالو کالوینو و سرجو لیبه رو ویچی

 

ترجمه ی مهدی فتوحی

 

 

ترانه های مقاومت

 

ترانه های پایداری ضد فاشیسم ، بخش مهمی از ترانه های ملی ایتالیا را تشکیل می دهند و نغمه هایشان گره خورده اند به نهضت ریزورجیمنتو و جنگ بزرگ . آنچه در این ترانه ها در خور توجه است فرایند آفرینش ویژه شان به صورت گروهی  و منطقه ای و قالبی است که با تصاویر بکر و با سادگی و اقلیم مردمی عجین شده که همگی با هم این نبرد پارتیزانی را که لازمه ی رهایی و بازیابی شرافت کشور ایتالیا بود باز آفرینی می کنند. از آن میان ما ترانه ی آن سوی پل را برگزیده ایم که متن آن را ایتالو کالوینو به همراه سرجو لیبه رو ویچی متفقا ً سروده اند.

 

آن سوی پل

 

 

 

ایتالو کالوینو و سرجو لیبه رو ویچی

 

 

آی پسرک ماهی رخ!

های پسرک بامداد چهره!

امید که بتوانم

زندگی ام را برای تو

روایت کنم

برای تو که در این سنّی

اسم شب این بود:

گروهان آلمانی بر شهر حاکم است.

ما آماده ایم. آن کو نمی خواهد

سر به زیر افکند

و آن که با ماست

راه کوهستان را در پیش گیرد.

 

ما بیست ساله بودیم و آن سوی پل

آن سوی پل که در دست دشمن بود،

کرانه ی رودخانه ای دیگر را می دیدیم

کرانه ی زندگی را

همه ی خوبی های جهان

در آن سوی رودخانه بود

و ما همه ی بدی ها را در پیش چشم داشتیم

و همه ی خوبی ها را در دل.

در بیست سالگی

زندگی در آن سوی پل است

که ورای آتش است

که عشق می آغازد

 

روی برگ های سوزنی کاج

آرام باشید

و روی پوسته ی خاردار بلوط ها

گروهانی در تاریکی بامدادان

از کوهستان تاریک پایین می آمد

و برای فائق آمدن بر دشمنان سرسخت

امید یار ما بود

سلاح بر کف

بی کفش و ژنده پوش

امّا خوشبخت

 

ما بیست ساله بودیم و آن سوی پل

آن سوی پل که در دست دشمن بود،

کرانه ی رودخانه ای دیگر را می دیدیم

کرانه ی زندگی را

همه ی خوبی های جهان

در آن سوی رودخانه بود

و ما همه ی بدی ها را در پیش چشم داشتیم

و همه ی خوبی ها را در دل.

در بیست سالگی

زندگی در آن سوی پل است

که ورای آتش است

که عشق می آغازد

 

نمی خواهم بگویم که ما قدّیس بودیم نه.

قهرمان، ابَر انسان نیست

بدو، سرت را بدزد، بجنب، بپر جلو.

گامی که بر می داری بیهوده نیست.

می دیدیم که در دستانمان است

پشت تنه ی درختان و بوته ها و نیستان ها

حادثه ی جهانی انسانی تر

و درست تر و آزادتر و خوشتر.

 

ما بیست ساله بودیم و آن سوی پل

آن سوی پل که در دست دشمن بود،

کرانه ی رودخانه ای دیگر را می دیدیم

کرانه ی زندگی را

همه ی خوبی های جهان

در آن سوی رودخانه بود

و ما همه ی بدی ها را در پیش چشم داشتیم

و همه ی خوبی ها را در دل.

در بیست سالگی

زندگی در آن سوی پل است

که ورای آتش است

که عشق می آغازد

 

دیگر همه خانواده ای برای خود دارند

و فرزندانی

که تاریخ دیروز را نمی دانند

تنها منم

که از دل زیزفون ها با تو در گذرم

ای محبوب من که دیگر نیستی

و  سر آن دارم

که اندیشه ها و امیدهامان

در آنچه تو بدان آرزومندی

حیات دوباره بیابند

ای دخترک بامداد رنگ!

 

 

ما بیست ساله بودیم و آن سوی پل

آن سوی پل که در دست دشمن بود،

کرانه ی رودخانه ای دیگر را می دیدیم

کرانه ی زندگی را

همه ی خوبی های جهان

در آن سوی رودخانه بود

و ما همه ی بدی ها را در پیش چشم داشتیم

و همه ی خوبی ها را در دل.

در بیست سالگی

زندگی در آن سوی پل است

که ورای آتش است

که عشق می آغازد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:35  توسط مهدی فتوحی  |