می شه ما هم یه دفه دست شما رو رو کنیم؟
می شه ما هم یه دقه زخمامونو رفو کنیم؟
می شه ما هم یه نفس از ته دل حرف بزنیم؟
می شه ما هم قفسو با یه ترانه بشکنیم؟
نمی خوام کینه مو سانسورش کنم
نمی خوام زخممو ناسورش کنم
دلم از ضعیف چزونی تون پره
نمی خوام شعرم ازم سر بخوره
حالی تون هس چی می گم؟
توی باغی عزیزم؟
همه تون عین همین رذل و حقیر
زن و مرد خرد و کلون بچه و پیر
نه نجابت حالی تونه نه شرف
یه مشت آیینه ی دق ِّ بی هدف
همه تون پست و بد و کثافتین
همه تون مستعد جنایتین
همه تون بی شرف و بی صفتین
بی وفا و بد و بی محبتین
مث یه سطل زباله می مونین
خط هر نابلدی رو می خونین
توی خایه مالی رو دست ندارین
پا رو هر قانون و منطق می ذارین
واسه نفع شخصی تون سر می برین
واسه مایه خون هم رو می خورین
تو خرافات و لجن غلت می زنین
از لجن مالی هم کیف می کنین
اسم پستی رو زرنگی می ذارین
تو دلا تخم دورنگی می کارین
واسه قدرت همه رو له می کنین
تو سر ضعیف تر از خود می زنین
محض خنده دلو به سیخ می کشین
مزه ی خون جگر رو می چشین
کارتون دلّالی و واسطه گی ست
سادگی براتون عین پخمگی است
مردا از دید شماها برده اند
زنها یا کلفتن و یا جنده اند
توی قاموس شما زندگی نیست
عشقتون غوطه زدن تو هرزگی ست
اگه دیدین بهتون بر می خوره
اگه شعرم گوشتون رو می بره
اگه با حرفای من مخالفین
تو عمل به همدیگه نشون بدین
من نیازی به ترحم ندارم
احتیاجی هم به مردم ندارم