وختی از میدون آزادی می رفتم سر ِ بند
شوفر تاكسی دربستی می گف:
مردم ما مرده ی حادثه اند
دوس دارن زندگی شون داغ باشه
می بینی شون چه طوری
با چه حرص و ولعی
صفحه ی حادثه ی روزنومه رو می خونن
یا زمونی كه یكی كشته می شه
یا یكی خوار و ذلیل
چه الم شنگه ای راه می ندازن؟
یا زمونی كه دو تا ازگل خر
تو خیابون سر هر چیزی گلاویز می شن
می بینی شون با چه شور و شعفی قصه رو دمبال می كنن؟
خب كه چی ؟ " خفاّش شب كفتر روز رو قُر زد"
یا فلان كس اوتول بهمان آقا رو دزدید
یا فلان آب زیر كاه زیرآبِ آب دزده رو زد
به شما داره چه دخل؟
این نشون می ده چقد علّافن،
و چقد بیمارن
و چقد آلت دست این سیاست بازان
كه با یه تیتر درشت
بكشونن همه شونو توی گود.
و بگن گریه كنین تا همه زاری بكنن
و بگن عر بزنین تا همه نعره بكشن
واسه خاطر همینه كه خوشی معصیته
و غم و غصه و چسناله صواب
چون كه شادی مث هرچیز دیگه
یه روزه عادی می شه
عوضش غصّه مث كینه همیشه داغه.
....آره داشّم
امروزه هرکی فقط می گه بریز
روغن بیشتری روی آشم.
۳
اینو یه عالم دینی نمی گف
سرباز ساده ی بدبختی می گف
كه تو سرمای زمسّون ،
زیر طوفان و تگرگ،
هوس چایی گرمی،
زیر كرسی ،
توی ده رو كرده بود
و قرار بود واسه خاطر یه نخ سیگار كنت
بره تو بازداشتگاه:
از جهنّم به جهنّم رفتن
خیلی دلچسب تر از وقتی ئه كه
از بهشت راهی دوزخت كنن.
وقتی مجبوری كه از خونه بیای به پادگان
یا زمونی كه بفهمی مرخصی ت لغو شده
یا همون وخ كه رو برج پاسگاه
واستادی خسته و سگ لرز می زنی
و نگات یخ می زنه توی افق
وقتی می بینی كه خونواده ای
تو یه پیكان لگن
لكّ و لك گاز می دن و گنده می گن
تازه می فهمی كه غصّه چی چیه
تازه می فهمی كه خوشبختی چیه
تازه می فهمی جهنّم چه جوری ساخته شده
اینو یه عالم دینی نمی گف
سرباز ساده ی بدبختی می گف
كه دلش پر می كشید واسه فرار
وقرار بود صب فرداش بره توی اون اتاق میله دار.
۲
اینو یه دختر بیچاره می گف:
بعضی وختا با خودم فكر می كنم
بعضی چیزا باید از چرخه ی هستی گم شن
تا كه دنیا بتونه
نفسی تازه كنه
هر كی راه اومد با تغییر جهان
حق داره زنده باشه
و اگر نه باید آروم بخزه تو موزه ها
ادای آدمای مفرغی رو در بیاره.
مث بابا های دایناسور ما
كه دیگه راهی ندارن جز مرگ
آخه دنیا واسه هارت و پورتشون جا نداره
و دلش هیچ نمی خواد
كه یكی گنده گوزی در بیاره
می دونی
نسل باباهای سنگواره ی ما
داره منقرض می شه.
و اونا هیچ نمی خوان
تن بدن به این شكست.
یه مسافركش تهرونی می گف:
اون جهنّم كه می گن این دنیاس
زندگی مون مث یه كیفره
یه حبس طویل،
به ازای لذّت زاده شدن.
نه امیدی
نه نشاط و هوسی
كه بتونیم لااقل
خودمونو با یكیش گول بزنیم.
من وامثال تو هم
توی دنیایی جدا از اینجا
فیل هوا می كردیم
و حالا تقاصشو با زندگی پس می دیم.
حالا این وسط یكی نیس كه به ما حالی كنه
وسط معركه ی خر بگیری
قاضی كجاس؟
آره قربون!
اون جهنّم كه می گن این دنیاس.
شب بی رحم نفسگیر
توی کوچه باغ تقدیر
شب بی عزم و اراده
با همین پای پیاده
انگار اون سایه داره زاغ تو رو چوب می زنه
انگار این ساعته باز رنگ دل آشوب می زنه
خاطره ی گند سمج
لذت عادت لزج
مزمزه ی مرگ و فنا
فکر شروع از انتها
بپا مشتت نشه وا پیش یه مشت آینه ی دق
نذا پشتت بشه تا زیر هوار غم و هق هق
تب پشت مو و باسن
مد مبلمان و کوسن
نفس تنگ بدهکار
کمر تا شده از کار
کوچه های تهی از عابر و مملو ز زباله
خلق واداده و بی رحم و دغلکار و نخاله
ثانیه های بی هدف
کشتن لحظه توی صف
چشم چرونی و هوس
چهچهه های تو قفس
استخون خرد نکرده نشی هوچی تلاطم
نمی خواد به بام دشمن بپری به نام مردم
مردمکای تا به تا
ثانیه های بی صدا
دلخوشی های بی صفا
زندگی ساده ی ما
آلاخون و والاخون
چشامون و دلا خون
قاتق نون ما خون
کوچه ی نیرنگ و ریا
خونه ی فریاد و عزا
مدرسه ی ذکر و دعا
مردم پر فیس و ادا
آلاخون و والاخون
چشامون و دلا خون
قاتق نون ما خون
سرهای افتاده و خم
سگرمه های توی هم
خاطره های مثل سم
مزمزه ی مرگ و عدم
آلاخون و والاخون
چشامون و دلا خون
قاتق نون ما خون
به همدیگه کلک زدن
به لحظه ناخنک زدن
به زندگی شتک زدن
تو خستگی کپک زدن
آلاخون و والاخون
چشامون و دلا خون
قاتق نون ما خون
خنده و هق ّ وهق شدن
آینه های دق شدن
زیرجلکی عاشق شدن
مادّه ی محترق شدن
آلاخون و والاخون
چشامون و دلا خون
قاتق نون ما خون
به هم دیگه وا ندادن
به هیچ کسی راه ندادن
عشقو تو دل جا ندادن
باجی به دنیا ندادن
آلاخون و والاخون
چشامون و دلا خون
قاتق نون ما خون
امروز می خواهم گل سرسبد نوشته هایم را به شما معرفی کنم. ترانه هایم که بیش از نوشته های دیگرم دوستشان دارم. لینک زیر مجموعه ی ترانه های مرا در بر می گیرد. برخی را هنوز حروفچینی نکرده ام. بعد از حروفچینی در همان سایت شعر نو می گذارم . یعنی همین لینک زیر. با یک کلیک می توانید بخوانیدشان. بخوانید و قضاوت کنید.