تبليغاتX
سکوت محض

سکوت محض

ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی

 

 

شیخ از آن کند اصرار بر ستیز با احرار

چون فنای خود بیند در بقای آزادی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 17:50  توسط مهدی فتوحی  | 

 

مرا از آتش و خون آفریدند

به زنجیر و به زندون آفریدند

به خاک ذلت و خواری نشاندند

مرا از خاک ایرون آفریدند

 

۲

نه سبزم من نه سرخم نه سیاهم

نه اوباشم نه مزدور سپاهم

نه وابسته نه از اعوان شاهم

یه ایرانی پاک و بی گناهم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 17:38  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

با آن که بی تردید

" نام تمام مردگان یحیاست "

پیش و پس از هر افت

تا صبح روز عید،

پیوسته باید گفت:

نام تمام دختران حوّاست.

نام تمام دختران حوّاست.

نام تمام دختران حوّاست.....

 

 

۱) نام تمام مردگان یحیاست ، نام شعری است بلند از محمد علی سپانلو.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 17:28  توسط مهدی فتوحی  | 

 

اگر قصد دارید تا انتهای این نوشته را بخوانید حواستان به دل من باشد؛ مبادا از کنار آن بی اعتنا بگذرید یا خدای نکرده لگدش کنید........گذشتید؟ لگدش کردید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 6:7  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

هربار که ناشیانه جوگیر شدیم

محکوم به یاءس و رنج و تحقیر شدیم

آنقدر بدین زوال زنجیر شدیم

تا عاقبت آیه های تزویر شدیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 6:4  توسط مهدی فتوحی  | 

 

امواج خلیج فارس از خون من اند

اشکان من آب شور هامون من اند

آزادی و عدل و حق تغییر و  و رفاه

سرلوحه ی زندگیّ و قانون من اند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 3:12  توسط مهدی فتوحی  | 

 

این بار نه غرق در خرافات شدیم

نه زخمی پنجه بکس الواط شدیم

در قالب شیک و آبرومند تری

بازیچه ی دست انتخابات شدیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 22:6  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

۱

در راه مبارزه بدن باید داشت

مغز خر و چرم کرگدن باید داشت

با مرگ نباید عرصه را خالی کرد

صد جان دگر مجدداً باید داشت

۲

رفتیم و رفیق خویش را لو دادیم

صد من زر معرفت به یک جو دادیم

وقتی که و ِ را گلوله باران کردند

آهسته سبیل خویش را تو دادیم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 4:50  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

۱

وقتی که یاءس از خط  لبریز بگذرد

بانوی غصه از دل دهلیز بگذرد

سر می کشم به کوچه ی معصوم کودکی

می گویم عارفانه که این نیز بگذرد

 

 ۲

غیر از شراب خلّر ما نیز باده هاست

جز کوره راه مرده ی ما نیز جاده هاست

چنگی زدم به گوهر نایابی از هگل

در پیش هر نهاد برابر نهاده هاست

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 19:41  توسط مهدی فتوحی  |