شیخ از آن کند اصرار بر ستیز با احرار
چون فنای خود بیند در بقای آزادی
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
شیخ از آن کند اصرار بر ستیز با احرار
چون فنای خود بیند در بقای آزادی
مرا از آتش و خون آفریدند
به زنجیر و به زندون آفریدند
به خاک ذلت و خواری نشاندند
مرا از خاک ایرون آفریدند
۲
نه سبزم من نه سرخم نه سیاهم
نه اوباشم نه مزدور سپاهم
نه وابسته نه از اعوان شاهم
یه ایرانی پاک و بی گناهم
با آن که بی تردید
" نام تمام مردگان یحیاست "
پیش و پس از هر افت
تا صبح روز عید،
پیوسته باید گفت:
نام تمام دختران حوّاست.
نام تمام دختران حوّاست.
نام تمام دختران حوّاست.....
۱) نام تمام مردگان یحیاست ، نام شعری است بلند از محمد علی سپانلو.
اگر قصد دارید تا انتهای این نوشته را بخوانید حواستان به دل من باشد؛ مبادا از کنار آن بی اعتنا بگذرید یا خدای نکرده لگدش کنید........گذشتید؟ لگدش کردید؟
هربار که ناشیانه جوگیر شدیم
محکوم به یاءس و رنج و تحقیر شدیم
آنقدر بدین زوال زنجیر شدیم
تا عاقبت آیه های تزویر شدیم
امواج خلیج فارس از خون من اند
اشکان من آب شور هامون من اند
آزادی و عدل و حق تغییر و و رفاه
سرلوحه ی زندگیّ و قانون من اند
این بار نه غرق در خرافات شدیم
نه زخمی پنجه بکس الواط شدیم
در قالب شیک و آبرومند تری
بازیچه ی دست انتخابات شدیم
۱
در راه مبارزه بدن باید داشت
مغز خر و چرم کرگدن باید داشت
با مرگ نباید عرصه را خالی کرد
صد جان دگر مجدداً باید داشت
۲
رفتیم و رفیق خویش را لو دادیم
صد من زر معرفت به یک جو دادیم
وقتی که و ِ را گلوله باران کردند
آهسته سبیل خویش را تو دادیم
۱
وقتی که یاءس از خط لبریز بگذرد
بانوی غصه از دل دهلیز بگذرد
سر می کشم به کوچه ی معصوم کودکی
می گویم عارفانه که این نیز بگذرد
۲
غیر از شراب خلّر ما نیز باده هاست
جز کوره راه مرده ی ما نیز جاده هاست
چنگی زدم به گوهر نایابی از هگل
در پیش هر نهاد برابر نهاده هاست