تبليغاتX
سکوت محض

سکوت محض

ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی

 

این ترانه را که بر روی موسیقی بسیار زیبای انیو موریکونه بر فیلم ALLOSANFAN برادران تاویانی نوشته ام ، قرار بودبه عنوان سرودی برای انجمن فرآوران به آرش نورآقایی پیشنهادکنم . اما گویا از دوستان سابق کسی در انجمن نمانده. حتا آرش نورآقایی. به هر حال به یاد آن روزها به همه ی دوستان تقدیمش می کنم. خودم خیلی دوستش دارم. امیدوارم روزی بتوانیم با یک گروه کر خوب اجرایش کنیم.

 

برخیز! ای ایران!

ای خاک نام آوران!

برخیز! ای ایران!

ای بوم رزم آوران!

 

هر زمان،  هر مکان

تا شکیب جسم و جان

دشمن تو را به تیغ

دست و سینه بردرم

 

هر کجا، هر زمان

رو به قبله ی وطن

عاشقانه دائما ً

احتیاج آورم

 

اسمان می تپد از شکوه نام تو

وز تب قیام تو

مهربان وطن!

 

می شود روشن از اعتبار و نام  تو

رونق و دوام تو

جان مرد و زن

 

ایران

ای مهد تاریخ ای مرز پرگهر

ایران

ای باغ فرهنگ ای خاک پرثمر

 

اسمان می تپد از شکوه نام تو

وز تب قیام تو

مهربان وطن!

 

با هر سهمی از ایمان

بهر بقای تو فدا کنم جان

 

اسمان می تپد از شکوه نام تو

وز تب قیام تو

مهربان وطن!

 

از هر شهر، از هر استان

تحت لوای نام نیک ایران

 

اسمان می تپد از شکوه نام تو

وز تب قیام تو

مهربان وطن!

 

می شود روشن از اعتبار و نام  تو

رونق و دوام تو

جان مرد و زن

 

ما را مقصود آمال و آلامی

 

اسمان می تپد از شکوه نام تو

وز تب قیام تو

مهربان وطن!

 

می شود روشن از اعتبار و نام  تو

رونق و دوام تو

جان مرد و زن

 

با هر سهمی از ایمان

بهر بقای تو فدا کنم جان

از هر شهر  از هر استان

تحت لوای نام نیک ایران

 

خاک خوب و مهد عشق و دار شعر و شهر فضل و خانه ی امید و منزل صفا و معرفت

مقام صبر و خانقاه نور و مظهر نشاط و جایگاه آرزو و مامن وفا و عزّت

 

اسمان می تپد از شکوه نام تو

وز تب قیام تو

مهربان وطن!

 

ما را هم  نامی، هم یاری، هم مامی

تنها تو مامن، تو دار آرامی

تنها تو شایان اکرامی  ایران!

تو.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:30  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

یکی رو ندارم که باهاش قلبمو دس به سر کنم

این چش لامروتو قد یه گریه تر کنم

تو حوض رنگی چشاش خستگیامو در کنم

پس بزنم دست غمو شادیو بیشتر کنم

 

قصه ی نامرادیو ساده و مختصر کنم

دست بکشم از احتیاط عاشقونه خطر کنم

نور امیدو تو دل شبزده مستقر کنم

تا مس قلب سردمو با تب بوسه زر کنم

 

غربتو ریشه کن کنم حادثه رو خبر کنم

تا صبح صادق صفا با غم اگر مگر کنم

سوسه بیام برای یاءس عادتو دربه در کنم

تو باغ وحش زندگی کار بنی بشر کنم

 

تا خود شهر آرزو پر بکشم ، سفر کنم

با همه دلشکسته ها محض یه خنده جر کنم

گوش سکوت و ظلمتو  با یه ترانه کر کنم

این شبو با ترانه ها سر کنم و سحر کنم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 18:28  توسط مهدی فتوحی  | 

 

مدتی است بدین می اندیشم که آیا می توان از تصویرها و نقش های بازمانده از دوران های باستانی ایران، آداب معاشرت آموخت؟ برای مثال : وقتی چیزی را به کسی هدیه می دهیم، آیا بهترنیست  آن را به رسم هدیه بران تالار آپادانا دودستی به حضور آن شخص تقدیم کنیم؟ یا در ظرفی بگذاریم و پیشکش کنیم ؟ که به گمان من خود یکی از آموزه های مهم برای پیشخدمت های هتل ها و رستوران هاست. یا وقتی دهانمان بوی بد می دهد ، یا بیماریم یا چیزی می خوریم بهتر نیست، به رسم نقش های بازمانده از دوران هخامنشی یا ساسانی یا حتا رسم زرتشتیان امروز، دستمالی ( مانند پنام ) جلوی دهان بگیریم؟ یا وقتی داریم کسی را به خانه ی خود می آوریم، دست او را بگیریم؟ فعلا جز این اندک چیزی نتوانسته ام از لابه لای نقش ها  در بیاورم . ولی بدون شک بیشتر از این هاست. این خود می تواند خصلتی پایدار برای یک قوم و یک ملت محسوب شود. چنان که سلام رمی یا همان سلام نظامی ارتش آلمان نازی، به نمادی یگانه از یک فرهنگ بدل شده است.

در همین جا باید این نکته را یادآوری کنم که سلام رمی قرابتی نزدیک دارد با سلام کهن ایرانی . برای مثال در نقش معروف و یگانه ی بیستون، ما داریوش شاه را می بینیم که با دستی برآورده ، به نشان برتری، درست مانند سلام رمی دارد به تاریخ سلام می کند.

کتیبه جهانی بیستون در کرمانشاهان - داریوش بزرگ هخامنشی و تاریخچه کرمانشاه

یا در نقش برجسته ی معروفی که در موزه ی ایران باستان هست و خشایارشاه را نشسته بر تخت نشان می دهد، می بینیم شخصی که بلافاصله پشت سر او ست یا همان  ولیعهد ، دست راست خود را بلند کرده، و دارد سلامی به نشانه ی احترام به پدر و دیگران می دهد.

 

یا حتا در نقش فروهر یا مرد بالدار پاسارگاد هم می بینیم که او دست راست خود را که از دید ناظر تمام رخ هم هست بلند کرده و دارد به بالا سلام می کند.

یا در نقش زیر که من نمی دانم الان در کجاست و در آن مراسم استقبال از مهر یا خورشید را مشاهده می کنیم و عجیب یادآور نماد شیرخورشید باستانی ماست :

 

این که سرنمون این نقش از کجاست خود می تواند درونمایه ای باشد برای کنکاشی دقیقتر، ولی جالب این که هنوز که هنوز است دولتمردان ایرانی به هنگام درود و بدرود با دیگران به نشانه ی احترام این گونه دست بر می افرازند. با اندکی تامل، این را در بیشتر دولتمردان این سو و آن سوی انقلاب خواهیم دید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:26  توسط مهدی فتوحی  | 

 

نوشته ی مهدی فتوحی

 

برای مهران مدیری

 

مردی کت و شلوار پوشیده و جلیقه بر تن با چمدانی در دست از کوره راهی می گذرد. به مرد کشاورزی بر می خورد که مشغول کار کشاورزی است.

مرد کت شلوار پوشیده: بابا جان! سلام. راه  روستای " همه جا "  همینه؟

کشاورز: شما؟

مرد کت شلوار پوشیده: من بخشدار  " همه جا " هستم.

کشاورز ( دست و پا گم کرده ):   Nice to meet you, I’m very glad to see you, sir! Welcome,

 

نکته : طی سفری که با دوستان به شهرستانک رفته بودیم، فهمیدم روستایی به نام " همه جا " در جاده ی چالوس است که تابلوی آن را هم که در کنار جاده نصب شده بود، با رنگ سیاه و آتش ترقه  متلاشی کرده بودند.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:56  توسط مهدی فتوحی  | 

 

در مقاله ای از سایت رادیو زمانه به قلم بیژن روحانی که درباره ی ریتون ها نوشته شده بود (http://zamaaneh.com/rohani/2009/05/post_256.html

 ).چنین ذکر شده بود:….. پائولا پیاچنتینی به فرضیات برخی پژوهشگران دیگر مانند ملکیان شیروانی از مرکز ملی پژوهش‌های فرانسه نیز اشاره می‌کند. بنابر فرضیه این پژوهشگران، هلالی شکل شدن قسمت اتصال ساغر یا شاخ به نیم‌تنه حیوان فقط به دلایل فنی و تکنیک ساخت مربوط نیست. در این فرضیه ریتون به جز آن‌که تنها تداعی کننده آیین سرایت نیروی حیوان به انسان باشد، نمادی کیهانی نیز هست. بخش هلالی آن اشاره‌ای است به ماه و سرخی شراب درون جام نیز نمادی است از خورشید و بدین گونه اتحاد نیروهای آسمان را به نمایش می‌گذارد یا طلب می‌کند. با این حال این تنها یکی از فرضیات مطرح شده در مورد کاربردهای نمادین ریتون است.

این که شکل ظاهری ریتون که عموما هلالی است نمادی است از ماه و سرخی محتوای  آن یادآور سرخی خورشید است احتمالا باید ارتباطی داشته باشد با درونمایه ی این بیت از حافظ:

عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد

عارف از پرتو می در طمع خام افتاد

شاعر در این بیت ترکیب: پرتو می را به کار برده، که می تواند دلیلی باشد بر سخن پژوهشگر محترم.

حافظ این اصطلاح را در غزلهای گوناگون بارها به کار برده ،

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن

یا در جایی دگر می گوید:

چو آفتاب می از مشرق پیاله بر آید

ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید

به گمان من بی سبب نبوده و نیست که شاعران ادب پارسی می را به آفتاب و خورشید تشبیه می کرده اند. بی شک درونمایه ای اساطیری و آیینی پشت این اندیشه نشسته بوده است. شاید همین تلاقی نیروهای آسمانی  ماه و خورشید و زمینی  چون حیوانات و خون و شراب و از این دست در ساغر و ریتون باشد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 16:20  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 ۱

Mi unisco

In un verso

E lo nomino

Universo

 

۲ 

Dallo strumento musicale del consumismo , escono solo due note: SOL,DO

 

۳ 

Tutti moriremo, ma alcuni moriranno di piu’

 

۴

 

Una ragazza con minigonna e la camiccia trasparente e la sigaretta tra le dite entra in un bar

Barista: buongiorno signorina, cosa desidera?

Ragazza( sensualmente): mi sono innamorato di te’ caldo, caldissimo,

barista( freddo ): e altro?

Ragazza: niente, ma scusi, posso pagare con I buoni?

( e dimostra i ragazzi che perdutamente la guardano)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:44  توسط مهدی فتوحی  | 

 

ورق نخورده سیامست شد سیامشقم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 5:50  توسط مهدی فتوحی  | 

 

برگردان مهدی فتوحی

 

-          پس از دریافت جایزه، چه احساسی دارید؟

-          هر روز خودم را پیرتر می یابم. اما خیلی خشنود شدم. زیرا هر روز رویای رسیدن به پیری را دیده ام. من ضد فائوستم.

-          چه ارتباطی هست میان نقاشی شما و قوانین کائنات؟

-          هیچ. هیچ ارتباطی نیست. چون نقاشی من هیچ ارزشی ندارد.

-          شما از چه فرم معماری بیشتر خوشتان می آید؟

-          من از همه ی گنبدها خوشم می آید. زیرا همه گی کمالی را متجلی می کنند. آنها نمادی از سلطنت آسمانی اند.

-          شما درباره ی نقاشان چه فکری می کنید؟

-          نقاشان عادت دارند به دیوانگی......وقتی خوان گریس، به پاریس  آمد، همه داشتند یک جمله از براک را تکرار می کردند که می گفت: من از قاعده ای خوشم می آید که هیجان را تصحیح می کند و دکارتی های فرانسه  تفسیر می کردند: چه استعدادی! بعد خوان گریس آمد و درست عکس آن را گفت: من از هیجانی خوشم می آید که قاعده را تصحیح می کند.

-          شما چه چیزی از بوهم سالهای دهه ی بیست یادتان می آید؟

-          هیچ. زیرا من هرگز با سبک بوهم درنیامیختم.

-          گالا چه نقشی در زندگی شما دارد؟

-          او عسلی است که من با آن نقاشی ام را تغذیه می کنم.

-          زنان دیگر چطور؟

-          زنها همیشه توهم زدایانی بسیار بزرگ اند.

-          شما با اینشتین در این باب موافقید که گیتی شعورمند است؟

-          نه. زیرا تنها شعورمند موجود، خداست....اما هربار خود را کوچکتر می کند. الان شبیه یک ذره ی خاص است و دقیقاً به خاطر همین است که در همه جا حضور دارد. حتا نوک دماغ شما.

-          شما نظرتان درباره ی بوچّونی چیست؟

-          او یکی از نقاشان نابغه است. زیرا فهمیده که  حتا سخت ترین ماده، قابل انعطاف است.

 

جملاتی چند از دالی:

در نقاشی، آنچه سنت شده است، سرقت است.

همانطور که نیچه می گوید: آن که باید بسازد، هماره ویران می کند.

مثل همه ی استادان مدرسه ی سن فرناندو من برای قضاوت درباره ی کار خودم، بی صلاحیتم. خب من هم پا پس می کشم.

کاری که بسیار خوب کشیده شده باشد، کار من نیست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:7  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

یکی دید، یکی ندید.

یکی گفت، یکی شنید.

کلاغ آخر قصه های خوب

بعد سال از پی سال در به دری

از شمال تا به جنوب

به در خونه رسید.

یکی بود، یکی نبود.

زیر گنبد کبود،

دیگه غربتی نبود.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 1:8  توسط مهدی فتوحی  | 

 

دیرگاهی است به آرش نورآقایی قول داده ام تا مقاله ای درباره ی جهی بنویسم. چیزهایی جمع کرده بودم از این سو و آنسو که می بایست کنار هم می نوشتمشان تا شکل یک کلیت واحد را بیابند. اما هنوز تا شکلگیری یک مقاله ی قرص و محکم فرسنگ ها راه هست. همه ی آنها را اینجا کنار هم می گذارم تا نه خلف وعده کرده باشم و نه فراموششان کنم و لای اوراق باطله از دست بروند.

 

جهی

درباره ی این که جهی چیست یا کیست در ادب مزدیسنان ، عبارات و تعبیرات گوناگونی نوشته و روایت شده که ما در این نوشته قصد داریم به برخی از آنها اشاره کنیم.

جهی‌ ـ (در پهلوی‌ جه‌ به‌ معنی‌ زن‌ فرومایه‌ و بدكار و روسپی‌) نام‌ دختر اهریمن‌ است‌ كه‌ اهریمن‌ را به‌ تاختن‌ بر جهان‌ اهورایی‌ برمی‌انگیزد و یاری‌ می‌رساند. فریبنده‌ و اغواگر مردان‌ است‌ و در اساطیر زرتشتی‌ زنان‌ از او پدید آمده‌اند.

دکتر مهرداد بهار در یادداشت های بخش پنجم کتاب ارزشمند پژوهشی در اساطیر ایران آورده اند: جهی ، در پهلوی jeh   ، در اوستا jahi ، به معنای روسپی، نام دختر اهریمن است. .  زن‌ روسپی‌ كه‌ تجسمی‌ از ماده‌ دیوی‌ به‌ همین‌ نام‌ است.

مرحوم پورداود این‌ واژه‌ را "جنی‌" نقل‌ كرده‌ كه‌ علاوه‌ بر وندیداد در یسنه‌ (هات‌ 10، بندهای‌ 15 و 17) به‌ معنی‌ "زن‌" (زن‌ به‌ طور اعم‌، نه‌ زن‌ بدكردار و هرزه‌ به‌ تنهایی‌) آمده‌ است‌ .(ابراهیم‌ پورداود، یادداشتهای‌ گاتها، جلد دوم‌، مجموعه‌ گاتها، ص‌ 289) (( نکته ی قابل توجه شباهت این واژه است با واژه های جنی، یا زن در زبان های محلی ایرانی، همچون زبان سمنانی ))

اما تفاوت جهی با جینی یا جنی چیست؟

مرحوم پورداوود در یادداشت هایش چنین نوشته : جینی‌ (جنی‌) نام‌ موجودی‌ است‌ كه‌ گند بیماری‌های‌ گوناگون‌ برآمده‌ از دخمه‌های‌ آلوده‌ و بویناك‌ را در اندامهای‌ مردان‌ به‌ اندازه‌ یك‌ سوم‌ نیرومندتر می‌كند(ص‌ 969) این گونه به‌ نظر می‌رسد جینی‌ همان‌ جهی‌ آورنده‌ بیماری‌ باشد.
زندِ وندیداد  هم جینی‌ها را همان‌ جهی‌ می‌داند  و این‌ واژه‌ را جنی‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ علاوه‌ بر وندیداد در یسنه‌، هات‌10، بندهای‌ 15 و 17 به‌ معنی‌ زن‌ (زن‌ به‌ طور اعم‌ نه‌ زن‌ بدكردار و هرزه‌ به‌ تنهایی‌) آمده‌ است‌. ‌باری از این سخنان می‌توان‌ چنین  نتیجه گرفت‌ كه‌ جینی‌ یا جنی‌ در كاربردهای‌ یادشده‌ در وندیداد به‌ معنی‌ كلی‌ "زن‌" . البته با اشاره‌ به‌ مفهوم‌های‌ دوگانه‌ جهی‌ (زن‌ بدكاره‌ و روسپی‌) و جهی‌ (ماده‌ دیو تباهكار و آفرینش‌ آشوب‌ ـ دختر اهریمن‌) آمده‌ است‌. (ص‌ 969)

اما این جهی کیست؟

مهرداد بهار در همان منبع پیشین چنین آورده:

او نه تنها انگیزاننده ی اهریمن به تازش بر جهان مادی است، بلکه فریبنده و اغواگر مردان نیز هست و بنا به اساطیر زردشتی زنان از او پدید آمده اند.

در متن اصلی بندهش هم که ترجمه ی خود اوست ( از صفحه ی 39 تا ، 47  و نیز در کتاب پژوهشی در اساطیر ص 86 و 87 بخش تازش اهریمن بر آفرینش) چنین آمده:

در دین گوید که اهریمن هنگامی که از کارافتادگی خویش و همه ی دیوان را از مرد پرهیزگار دید، سست شد و سه هزار سال به سستی فرو افتاد. در آن سستی، دیوانِ کماله جدا جدا گفتند که برخیز پدر ما! زیرا ما در گیتی آن گونه کارزار کنیم که هرمزد و امشاسپندان را از آن تنگی و بدی رسد. ایشان جدا جدا بدکرداری خویش را به تفصیل بر شمردند. آن اهریمن تبهکار آرام نیافت و به سبب بیم از مرد پرهیزگار از آن سستی بر نخاست تا آن که جهی تبهکار، در پایان سه هزار سال آمد و گفت که برخیز پدر ما! زیرا من در آن کارزار چندان درد بر مرد پرهیزگار و گاو و ورزا هلم که به سبب کردار من زندگی نباید. فرّه ی ایشان را بدزدم. آب را بیازارم. زمین را بیازارم. آتش را بیازارم. گیاه را بیازارم. همه ی آفریده ی هرمزد آفریده را بیازارم. او آن بدکرداری را چنان به تفصیل بر شمرد که اهریمن آرامش یافت. از آن سستی فراز جست. سر جهی را بوسید. این پلیدی که دشتانش ( حیض ) خوانند، بر جهی آشکار شد. اهریمن به جهی گفت که تو را چه آرزو باشد؟ بخواه تا تو را دهم. آن گاه هرمزد به خرد همه آگاه دانست که بدان زمان آنچه را جهی خواهد، اهریمن تواند داد. هرمزد برای صلاح آن تن زشت شبیه به وزغ اهریمن را چون مرد جوان پانزده ساله ای به جهی نشان داد. جهی بدو دل بست . جهی به اهریمن گفت: مردکامگی را به من ده تا به سالاری او در خانه بنشینم. اهریمن گفت که از این پس به تو نگویم چیزی بخواه. زیرا تنها بی سود و بد را می توانی خواستن........

 

علاوه بر این در بخش درباره ی دشمنی دو مینو از همان کتاب ‌ ( بندهش ) در بخش‌ ششم‌ از جهی‌ به عنوان «ضد زنان‌» یاد شده‌ است‌. (56)

چنان گوید که اهریمن بر هرمزد، اکومن به بهمن..... جهی بر زنان، زیناوندی بد بر زیناوندی خوب ، دروج نابودی بر بقای نسل و دیگر دروج های مادی بر ایزدان جهان مادی آمدند.

در ادامه در روایت هزاره ی اوشیدر و اوشیدرماه و سوشیانس آمده:

.....نوع گرگ همه به یک جای شوند و اندر یک جای به هم آمیزند و گرگی ..... پدیدار شود. به دستوری اوشیدر مردم سپاه آرایند و به کارزار آن گرگ شوند. نخست یزش کنند و ایشان به یزش بازداشتن آن گرگ نتوانند. پس اوشیدر گوید که بدان تیزترین و پهن ترین تیغ آن دروج بس نیروند را چاره سازید. پس مردمان آن دروج را به اشتر و کارد و گرز و شمشیر و دیگر ابزارها بکشند و یک فرسنگ پیرامون زمین و گیاه از زهری که از آن دروج آید بسوزد و .... جهی از آن دروج فراز دود ، به تن ِ مگس سیاه و به دروج مار شود و او را مسکن اندر او بود و بدان روی ستمگر نشود.

و باز در همان متن ، اندکی پایین تر نوشته شده :

..... نوع مار همه فراز به یک جای شوند و اندر یک جای به هم آمیزند و ماری که هشتصد و سی و سه گام پهنا و هزار و ششصد و پنجاه و شش گام درازا دارد ، پدید آید. مزدیسنان، بدان دستوری اوشیدرماه سپاه آرایند، به کارزار آن مار شوند. چون رسند اوشیدرماه گوید که یزش کنید و یزش کنند. آن دروج بگدازد و یک فرسنگ پیرامون زمین و گیاه از زهری که از آن دروج بیاید، بسوزد. جهی از آن دود فراز دود. به تن مگس سیاه و به دروج ِ دوپای- تخمه ( انسان ) ساکن شود. از آن روی که ستمگر نشود. اندر آن هزاره ضحاک از بند برهد و شاهی بر دیوان و مردمان را فراز گیرد.

با اینهمه رد این شخصیت را در دیگر متون نیز می توان جست. به گونه ای که در جایجای متون اوستا، به این شخصیت اشارات بسیاری شده که برخی را بر می شماریم. مثلا ً

-          ای‌ هَوِِم‌ زرین‌!
به‌ ستیزه‌ با زن‌ روسپی‌ جادوی‌ هوس‌انگیز( جهی ) كه‌ [گناهان‌ را] پناه‌ دهد، كه‌ منش‌ وی‌ همچون‌ ابری‌ در برابر باد جنبان‌ است‌، كه‌ پیكر اشون‌ را نابود كند، زیناوند شو! (یسنه‌، هات‌ 9، بند 32، ص‌ 143)

 

-          كاستی‌ زن‌ نابكار كم‌ خرد]جنی[* را كه‌ به‌ فریفتن‌ آتُربان‌ و هوم‌ می‌اندیشد، ناچیز می‌انگارم‌؛ [چرا كه‌ او] خود فریفته‌ است‌ و یكسره‌ نابود می‌شود. (یسنه‌، هات‌ 10، بند 15، ص‌ 147)
همه‌ هومها را می‌ستایم‌ چه‌ آنها را كه‌ بر فراز كوهها می‌رویند، چه‌ آنها را كه‌ در [ژرفای‌] دره‌ها و كرانه‌ رودها. همچنین‌ آن‌ هومها را كه‌ در تنگنا و در بند زنان‌اند. (بند 17)

 

-          زرتشت‌ از اهوره‌ مزدا پرسید: كیست‌ كه‌ تو را به‌ تلخ‌ترین‌ اندوه‌ دچار می‌كند؟ كیست‌ كه‌ تو را با تلخ‌ترین‌ درد، دردمند می‌كند؟ چنین‌ كسی‌ جهی‌* است‌ كه‌ بر روسپیگری‌ در پی‌ اشون‌ و نااشون‌، مزداپرست‌ و دیوپرست‌ و نیكوكار می‌رود. (وندیداد، فرگرد 18، بند 61 و 62، ص‌ 857) چه‌ او تن‌ خود را به‌ اشون‌ بسپارد، چه‌ نااشون‌ یكسان‌ است‌. هرگاه‌ با سه‌ مرد همخوابه‌ شود، "مرگ‌ ارزان‌" باشد. (گزارش‌ پهلوی‌، وندیداد) (پاورقی‌ ص‌ 857)

 

-          من‌ همه‌ گونه‌های‌ بیماری‌ها و مرگ‌ها را دور می‌رانم‌.
من‌ همه‌ جادوان‌ و پریان‌ و همه‌ "جینی‌"*های‌ تبهكار را دور می‌رانم‌. (وندیداد، فرگرد 20، بند 10، ص‌ 878)
گند بیماریها... از دخمه‌ها برآید.... جینی‌ آن‌ بیماری‌ها را در پاها و دست‌ها و گیسوان‌ آنان‌ به‌ اندازه‌ یك‌ سوم‌ نیرومندتر می‌كند. (وندیداد، فرگرد 7، بند 59، ص‌ 741)

 

-          ـ درود بر گاو پاك‌... درود بر تو كه‌ افزون‌ می‌بخشی‌. درود بر تو كه‌ می‌رویانی‌. درود بر تو كه‌ جهی‌* و اشموغ‌* یا اشون‌ و فرمانروای‌ ستمگر را نابود می‌كنی‌. (وندیداد، فرگرد 21، بند 1، ص‌ 879)

 

-          ای‌ خورشید، ای‌ ماه‌، ای‌ ستارگان‌ ! برآیید با خروش‌... دور راندن‌ "جهی‌" به‌ جادویی‌ خوگرفته‌ را. (وندیداد، فرگرد 21، بند 17، ص‌ 883)

 

با اینهمه نباید از ذکر این نکته غافل بود که جهی نیز چون دیگر شخصیت های منفی اوستا و متون زرتشتی، همچون اژدهاک و افراسیاب و ....بسیار دراماتیک و جذاب پرداخت شده و می تواند راهی برای خود در متون داستانی و به خصوص نمایشی باز کند. شخصیتی چندوجهی، منشورین و با پرسپکتیو تند ، پویا و کنشمند که مجال پژوهشی گسترده تر و فراخ تر از این را می طلبد.

 

منابع:

پژوهشی در اساطیر ایران. مهرداد بهار. نشر آگه

مقاله ی زن در کتب ادیان مقدس، نوشته ی ساسان از سایت  http://kg.persianblog.ir/post/37/

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 5:28  توسط مهدی فتوحی  | 

 

کس نخارد پشت من جز تیزی چاقوی تو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:12  توسط مهدی فتوحی  | 

  

بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید

 نوشته ی مهدی فتوحی

 

به سبک مسیح با حواریون خویش در تابلوی شام آخر لئوناردو داوینچی ، دن میکله کورلئونه در میانه ی جمع نشسته و از ظرفی شبیه شیشه های قدیمی مواد شیمیایی، ماده ای سیاه رنگ در لیوان حواریون خویش یا همان سران مافیا می ریزد.

میکله کورلئونه: از این نوشابه ی مقدس بنوشید که خون من است.

سران مافیا یکی یکی از محتوای لیوانشان می خورند ولی با اشمئزاز لب پس می کشند.

سران مافیا: نفت؟ نفت؟.... نفت؟

میکله کورلئونه از ظرفی دیگر قدری حشیش یا تریاک بیرون می آورد . تکه تکه می کند و به حواریون خویش می دهد.

میکله کورلئونه: از این خوراک مقدس میل کنید که گوشت من است.

سران مافیا ( با احتیاط ): این دیگر چیست؟ تریاک؟ حشیش؟

و با احتیاط همه به دهان می برند.

میکله کورلئونه : حالا با من دست به دعا بر دارید:

ای پدر ما که در آسمانی! مقدس باد نام تو. ملکوت تو برقرار باد. امروز نیز نان روزانه ی ما را به ما ارزانی دار. آمین....

سران مافیا همگی با هم: آمین

موسیقی راک اند رول تندی تمام صحنه را می آکند.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 18:4  توسط مهدی فتوحی  | 

 

هنوز نشئه ی دیدار فلورانسم و پیزا. سفرنامه ای در این باره خواهم نوشت. با نام سفری به سرزمین رنسانس. یک سفرنامه ی ادبی سیاحتی ، هنری. باید بیشتر بخوانم و بدانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:42  توسط مهدی فتوحی  |