تبليغاتX
سکوت محض

سکوت محض

ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی

 

در ایران باستان، جانوران بسیاری مورد ستایش و تکریم واقع می شده اند که بسیاری از آنها را ما در نقش برجسته های معروف تخت جمشید و  جاهای دیگر می بینیم. اما من در نقش برجسته های ایرانی تاکنون نقشی از خروس ندیده ام حال آن که در دوران هخامنشیان به استناد سندی که در زیر می آورم این پرنده بسیار خواهنده داشته و محبوب بوده. سند من ، کتاب پرندگان آریستوفان، کمدی نویس مشهور یونان باستان است که معاصر هخامنشیان بوده (  او در فاصله زمانی میان ۴۴۸ تا ۳۸۰ قبل از میلاد می زیسته) و سخنی که می گوید می تواند برای ما حجت باشد. او در کمدی بسیار مشهور و دلچسب پرندگان می آورد:

پیستتاروس: این خدایان نبودند، بلکه پرندگان بودند که سرور و پادشاه انسانها بودند. برای حرفم هزاران دلیل دارم. قبل از همه ، توجهتان را به خروس جلب می کنم که قبل از تمام شهریاران، بر ایرانیان حکومت می کرد. قبل از داریوش و مگابیزوس. به دلیل سابقه ی همین حکومت بود که خروس را پرنده ی ایرانی می نامند.

اولپیدس: به همین دلیل، حتا امروز ، او تنها پرنده ای است که تاج به سر دارد، مثل پادشاهی بزرگ.

 

لازم به ذکر است که من این سخنان را از ترجمه ی جناب عطاالله کوپال از کتاب آریستوفان نقل کرده ام که در سال ۱۳۷۸ نشر نیلا چاپ و منتشرش کرده.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 12:48  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

تا بال زدیم در گلستان بلوغ

تبعید شدیم تا به اقصای دروغ

زنجیر شدیم سخت و دشوار به یوغ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 19:39  توسط مهدی فتوحی  | 

 

از روی دست فروغ:

 

به آفتاب نشد تا سلام عرض کنیم

به آفتابه سلامی دوباره خواهم کرد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:47  توسط مهدی فتوحی  | 

 

 

دیگر نه به واژه جان ِ ارزان بدهم

نی عمر به باد عشق سوزان بدهم

از قالب شیک زندگی خسته شدم

باید به عذاب خویش پایان بدهم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 19:56  توسط مهدی فتوحی  | 

 

نمی دانستم خانم منصوره ی فیلی دارفانی را وداع گفته اند. کاملا اتفاقی فهمیدم. ایشان حق استادی به گردن من داشت. در فرهنگسرای سرو چندین سال پیش عروض و وزن شعر کلاسیک درس می داد و من که آن روزها سری پر از هیاهو داشتم و چنته ای به شدت خالی، پیش او تلمذ می کردم. یک معلم به تمام معنا دلسوز بود. یک شیفته ی آموزش که رایگان داشته های خود را به دیگران نثار می کرد. مادرانه همه را دوست می داشت. عمیقا به باورهای خویش معتقد بود و همانگونه نیز رفتار می کرد. خیلی از او آموختم و مهمتر از همه این که آموخته هایم را بی دریغ به دیگران بیاموزانم. کاش بتوانم حق شاگردی را در قبال چنین استاد مهربانی خوب ادا کنم. یادش زنده و جاوید بماناد و تا ابد روانش شاد.

این شعر را به یاد و خاطره ی او تقدیم می کنم که استاد بود و مهربان.

 

para mansureh feili

mi profesora desconocida 

 

se callo' la poeta

 y

 se cayo' el amor 

 

 

برای استاد گمنامم منصوره ی فیلی

 

شاعر خاموش شد

و

عشق فرو افتاد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:13  توسط مهدی فتوحی  | 

 

۱

در چنبر پولاد و دروغین اصنام

در بین هیاهوی تهاجم، سرسام

انسانم و تا غایت احساس  لطیف

آلیسم و در شهر عجایب گمنام

 

۲

 

در بازی انهدام استاد فن ایم

تا خرخره در کثافتیم و لجن ایم

بیمار توهّمیم و آلوده ی ننگ

مصرف زده، بورژوا و آرسن لوپنیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:6  توسط مهدی فتوحی  | 

  

PARA EL SARCOFAGO DE UN HEROE

 

 

UN EX-INSISTENTE

LLEGO’ A SER UN

INEXISTENTE

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:13  توسط مهدی فتوحی  | 

 

آماده به کار

اگر به یک رولت روسی باز قهّار نیاز دارید، فوراً به نشانی زیر تماس بگیرید:

roletbaazeghahhaar@kesaafatdouni.org

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 19:56  توسط مهدی فتوحی  | 

 

آدم ز عدم به خاک عالم تُف شد

بر چهره ی بی بدیل گیتی مُف شد

وجدان طبیعت از چنین اهمالی

وجدان سیاه راسکولنیکوف شد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 5:40  توسط مهدی فتوحی  | 

 

چندین سال پیش بود که توپ مرواری صادق هدایت را خواندم ولی اثرش هنوز در ذهن من مانده بود و بالاخره تاثیرش را گذاشت. این هم شاهدش:

 

یه توپ دارم مرواریه

خون زیر چرخش جاریه

سمبه ی پر زوری داره

چهره ی منفوری داره

وقتی که تیر در می کنه

صحرای محشر می کنه

عاقلو مجنون می کنه

مجلسو داغون می کنه

ترکش اون هوا می ره

تا ونزوئلا می ره

خرج هایی داره که نگو

زهری می باره که نگو

هدیه ی پرتغالی هاس

مال خود کولونیاس

سوغات روس و انگلیس

با یه دوجین مرد خبیث

می گذارمش رو چاه نفت

تا ببینیم چی بود چی رفت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 12:56  توسط مهدی فتوحی  |