مهدی فتوحی
امروز در خوانش غزلی از حافظ مو بر تنم سیخ شد و در بیتی از حافظ به واژه ای برخوردم که درونمایه ی مصراع را برایم گشود و معادلی اصیل و پارسی برای واژه ی انتلکتوئل یا اینلکتوئل یافتم. حافظ می گوید:
دل که آیینه ی شاهی است غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
کلیدواژه ی درک این بیت واژه ی صحبت است. صحبت در ادب پارسی به معنای همنشینی است و مصاحبت و مجالست، و نه به معنای امروزین آن ، گفتگو. حال با درک این مضمون آرزوی حافظ برای ما آشکار می شود. آری حافظ در بیش از ششصد سال پیش آرزوی همنشینی و مصاحبت با یک روشن نگر و روشن اندیش را داشته. آرزویی که هنوز که هنوز است بسیاری لزوم داشتن آن را درک نمی کنند و دوست دارند بی که سنگی آرامش مرداب شان را بر هم بزند، در جهل مرکب خود به قول مولانا تا ابدالدهر بمانند و وقتی در می یابیم حافظ در آن دوران به لزوم حرکت جامعه به سمت و سوی روشنگری رسیده بوده است و خود به تاسی از سعدی و بیهقی در ترکیب روشن رای معادلی را برای ما به جا گذاشته که هم معنای انتلکتوئل فرنگی است اعجاز بیت به منتهای درجه ی خود می رسد. ما در فارسی به جای واژه ی انتلکتوئل معادل روشنفکر را گذاشته ایم که برگردانی التقاتی از ترکیب منورالفکر در متون دوران مشروطیت است. حال آن که حافظ ترکیب روشن رای را به پیروی از پیشینیان خویش به ما پیشنهاد کرده بوده است. البته پیش از او این ترکیب در فارسی موجود بوده و کاربرد داشته مثلا بیهقی در تاریخ خویش آورده:
چندبار مرا [ ابوالفضل بيهقي را ] گفت سبحان اللّه العظيم ! چه روشن راي مردي بود بونصر مشکان . (تاريخ بيهقي چ اديب ص 591)
یا سوزنی سمرقندی نوشته:
حکمت آرايان روشن راي را عقل صحيح
جز بدين درگاه ننمايد صراط المستقيم .
یا سعدی در گلستان آورده:
ندهد هوشمند روشن راي
به فرومايه کارهاي خطير.
(گلستان )
یا
گه بود کز حکيم روشن راي
برنيايد درست تدبيري .
(گلستان )
یا در کلیله و دمنه و سندبادنامه چنین نوشته شده:
صاحب همت روشن راي را کسب معالي کم نيايد. (کليله و دمنه ).
هدهدي بود داهي و کافي و روشن راي و مشکل گشاي . (سندبادنامه 334).
و عاقل روشن راي به ترهات ايشان التفات ننمايد. (سندبادنامه 245).
دستور روشن راي مشکل گشاي گفت . (سندبادنامه ص 211).))
اما اینتلکت یا انتلکت در معنای لغوی خود به معنای خرد و عقل و اندیشه و رای است. البته باید بدانیم که اینتلکت در دکترین کاتولیک به معنای یکی از هفت عطیه ی روح القدس است به آدمی و به معنای درک و خواست آمده است و از ریشه ی لاتین اینتلکتوس و مشتق از مصدر اینتلّیجه ره به معنای فهمیدن است. نکته ی مهم در این خصوص کنش و واکنش ذهن اندیشمند است در درک یک مساله ی خاص و انتلکتوئل به معنای کسی است با کوله باری سنگین از فرهنگ بر دوش و ذهنی فرهیخته و پیشرو ، آفریننده ی اندیشه است و هدایتگر آن پندار به سوی ارزشی انسانی و نوین . اما رای به خلاف فکر ، واژه ای پارسی است به معنای اندیشه ای که به ذهن و اراده ای که به دل الهام می شود. دهخدا در لغتنامه رای را به معنای فکر، اندیشه، تدبیر و نقشه و طرح و مقتضای عقل و آنچه پیش دل آید ، آورده و با مثال های متعددی آن را مستند کرده. مثلا به نقل از فردوسی در شاهنامه آورده:
بگشت از برش چرخ سالی چهل
پر از هوش مغز و پر از رای دل...
یا
بجنبید مر سلم را دل ز جای
دگرگونه تر شد به آیین و رای....
یا
ز بیگانه پردخته کردند جای
سگالش گرفتند هر گونه رای
یا
نشستند و جستند هرگونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
یا به نقل از سعدی آورده:
طريقي بينديش و رايي بزن
که راي تو روشن تر از راي من .
یا از زبان نظامی گفته:
تا مگر از روشني راي تو
سر نهم آنجا که بود پاي تو.
یا در جایی دیگر به نقل از همو نوشته:
سر برآورد گُرد روشن راي
کرد خالي ز پيشکاران جاي .
اما این روشن رای کیست که اینقدر در ادب پارسی بدو اهمیت داده شده و ستوده شده است؟ روشن راي به نقل از متون کهن پارسی آن کوست که فکری روشن دارد. که داراي انديشه ای روشن و تابناک است . روشن فکر است و در مقابل تيره راي و بر ضد تاريک اندیش: و ترکیب روشن رای کنايه از کسي است که فکر صحيح و تدبير صائب داشته باشد. روشن بين باشد و صائب راي . (آنندراج ). صاف دل و داراي ضمير نوراني و از تعصب و خشک اندیشی به دور و برحذر.
حال می توان پرسید که آیا پیشنهاد حافظ و سعدی و بیهقی معادل خوبی برای اینتلکتوئل است یا نه؟ با توجه به معنای رای و قیاس معنایی آن با معادل لاتینی اش ، به گمان من معادل خوبی است و از ترکیب روشنفکر به مراتب بهتر و اصیل تر است. زیرا هم معنای اندیشه را به ذهن متبادر می کند و هم معنای اراده و خواست را که هر دو در معنای اینتلکت لاتین مستتر اند و هر یک بار فلسفی جداگانه ای بر دوش دارند. این نکته وقتی اهمیت چندباره می یابد که ما مفهوم اراده را در معنای شوپنهاوری آن مد نظر داشته باشیم.