اینگونه است كه نمی شود
( تك پرده ای)
مهدی فتوحی
"به نسترن باغ تنهایی ام"
صحنه:
یك در فلزّی تاشو در میانه ی صحنه و به حالت عمود با زاویه ی نشستن تماشاگران. دو سرباز، یكی زن و یكی مرد، فرقی نمی كند كدام مرد باشند و كدام زن، در دو قطب مخالف هم قرار گرفته اند و حركاتشان كاملا ً معكوس همدیگر است. در فلزی تاشو در حكم محور تقارن آندو است. برای تزیین بیشتر صحنه می توان یك پنجره ی فلزی معلق در سمت راست و یكی هم در سمت چپ تعبیه كرد.
پاره ی یکم
نگهبان یكم: بسّه دیگه.
نگهبان دوّم: كافی ئه.
-: تا كی می خوای همین جوری فكر كنی؟
-: كی گفته من دارم فكر می كنم؟
-: من خودم تو تخیلاتم صدای فكر تو شنیدم.
-: صدای فكر منو؟ كور خوندی. من اهل عملم نه فكر.
-: پس قصد داری عملیات بكنی.
-: لابد توقع داری بهت بگم چی تو سرمه؟
-: نه. چون می دونم.
-: یه دستی می زنی كه خودم به حرف بیام.
-: می خوای بهت بگم داشتی به چی فكر می كردی؟
-: اگه بهت بگم من اصلا ً فكر نمی كنم خیالت راحت می شه؟
-: تو داشتی جوانب مختلف یك توطئه رو بررسی می كردی.
-: همه ش خیالاته.
-: دوست داری جزئیاتشو برات فاش كنم؟
-: اگه دوست داری به خیالاتت بال و پر بدی خود دانی.
-: می خوای منو مجبور كنی حرف بزنم؟
-: دوست داری بگم آره؟
-: نه. چون می دونم هر جوابی بدی حقیقت نداره.
-: آره. این واقعیت داره.
-: ببینم. توداری حرف منو تصدیق می كنی؟
-: اگه بگم تصدیق می كنم بهم بدبین تر نمی شی؟
-: نه . بدبین تر نمی شم.
-: پس حتما ً بدبین می شی؟
-: نه. تو یه سوال كامل كردی، من هم یه جواب كامل دادم.
-: جواب ناقصت چیه؟
-: دوست داری از كارام سردربیاری؟
-: تو چی؟ نمی خوای ته توی ذهن منو در بیاری؟
-: من به خیالبافی تو احتیاجی ندارم.
-: كی گفته من دارم خیال می بافم؟
-: چون این تنها لباسی ئه كه بعد از بافته شدن به چشم نمی یاد.
-: فكر می كنی این جواب در پاسخ به اون سوال، منطقی بود؟
-: خیال كردی همه موظفن به همه ی سوالا، جواب منطقی بدن؟
-: می خوای منو مجاب كنی كه بعضی جوابام از رو احساسه؟
-: دوست داری از حرفات این برداشتو كنم كه تو آدم منطقی ای هستی؟
-: من معتقدم هر كی آزاده هر برداشتو از شخصیت و رفتار هر كی كه دلش خواست بكنه.
-: سوال قبلی مو بذار به جای این جمله كه الان دارم تمومش می كنم.
-: می خوای بگی من اصلا ً گوشم به حرفای تو بدهكارنیست و خودخواهم؟
-: گمون نكنم سوالمو یادت بیاد.
-: دوست داری از حرفات این برداشتو كنم كه تو آدم منطقی ای هستی؟
-: این جواب تو بود به سوال من یا جواب من در عوض سوال تو؟
-: توقع داری به این سوالت جواب صریح بدم؟
-: یعنی سوال من انقدر رك بود؟
-: تو خیال كردی من انقدر احمقم كه تو دام لفاظی های تو بیفتم؟
-: فكر كردی با این سفسطه بازی هات من دم به تله می دم؟
-: تو اصلا ً می تونی یه جواب مثبت و روشن و صریح به من بدی؟
-: توچی؟ می تونی یه سوال ساده و شفاف و بی قصد و غرض بپرسی؟
-: تو چی؟
-: من می تونم.
-: پس جوابمو بده.
-: خب سوالتو بپرس.
-: خیال كردی من نمی دونم تو داری طرح یك توطئه روعلیه من می ریزی؟
-: خیال نكرده م.
-: پس می دونی كه من می دونم كه تو داری طرح یك توطئه رو علیه من می ریزی؟
-: نمی دونم( با تردید)
-: یعنی تو نمی دونی كه من می دونم كه تو داری طرح یك توطئه رو علیه من می ریزی؟
-: می دونی؟ من نمی دونم كه می دونم یا نمی دونم.
-: بیا. همین جوابت نشون می ده كه با علم برتمام قضایا داری جوانب امر رو علیه من می سنجی.
-: من نمی فهمم تو مگه از من جواب صریح وصادقانه و بی قصد و غرض نخواسته بودی؟ خب منم جواب دادم.
-: یعنی می خوای بگی سوال من كلّی و گنگ بود؟
-: خیال كردی من نمی دونم منظور تو از طرح این سوال اینه كه من با جواب دادن صادقانه بهش گزك دستت بدم تا انگیزه برای كش دادن دشمنیمون داشته باشی؟
-: می دونستی ؟ توهروقت سرت رو به راست می گردونی و چشماتو می گردونی به سمت چپ وگوشه ی پلك چشم چپت رو باریك می كنی، یعنی این كه فكرای شومی تو كلّه ته.
-: تو هم هر وقت به یه نقطه ی نامعلوم تو سمت راست خودت خیره می شی و سرتو بالا می گیری و لبهاتم نیمه باز نگه می داری، نشون می ده كه خیالای نامربوطی برام پختی.
-: تو اگه راست می گی بگو خیالات من تو چه حوزه ای بوده؟
-: فكر نكنم بتونی با این كارا از زیر زبونم حرف بیرون بكشی.
-: فكر می كنی چرا؟
-: خیال كردی من كی ام؟ یه هالو؟
-: چی ازت كم می شه بالاش كوتاه بیای؟
-: بهتر نیست با من كنار بیای و پاتو بكشی كنار؟
-: تو می خوای منو تحریك كنی تا دست به یه عمل حساب شده بزنم. نه؟
-: می خوای بگی این منم كه تو رو وادار به اتخاذ یه تصمیم جدی علیه خودم می كنم؟ آره؟
-: نیت تو اینه كه مسوولیت همه ی اتفاقات رو بندازی گردن من. درست نمی گم؟
-: و تو هم می خوای هر جور شده از زیر بار این مسوولیت شونه خالی كنی. این طور نیست؟
-: و همین منو وادار می كنه علیه تو دست به یه عمل قهرآمیز بزنم.
-: تو حق داری حقو از آن خودت بدونی اما حق نداری حقّ ِحق داشتن دیگرانو هم از آن خودت بدونی و ضایعش كنی.
-: حتا اگه دیگران حق خودشون بدونن كه حقو تمام از آن خودشون بدونن؟
-: به عاقبتش فكر كردی؟
-: به عاقبتش یا به عاقبتت؟
-: به عاقبتت.
-: باكت نباشه.
-: پس جدا ً تصمیمت جدّی ئه؟
-: گمون كنم گمانه زنی ام در این مورد دقیق بوده.
-: پس از مرحله ی گمانه زنی به مرحله ی اتخاذ تصمیم هم صعود پیدا كردی؟
-: و از مرحله ی اتخاذ تصمیم به مرحله ی استحكام اراده.
-: ولابد از مرحله ی استحكام اراده به مرحله ی بررسی مواضع؟
-: و از مرحله ی بررسی مواضع به مرحله ی تدارك وسایل.
-: وپس از اون به مرحله ی تقسیم قوا.
-: و بعدش به مرحله ی انتخاب اصلح.
-: و در پی اون به مرحله ی تمركز نیروها.
-: و درادامه به تنش زدایی های درون سازمانی.
-: و تلطیف ناهمسانی ها.
-: و ممانعت از ایجاد جمود اندیشگی درسازمان خرد ورز.
-: و ایجاد تنوع در آرا.
-: و جلوگیری از از خود بیگانگی خودی های از خودبیگانه.
-: و كشف نقاط ضعف نیرو های خودی.
-: و همین طور پاشنه های آشیل نیروهای بیگانه.
-: و... فكر نمی كنی یه كم تند رفتیم؟
-: خیال نكنم به این شیوه بتونیم از مرحله ی اتخاذ تصمیم پامونو فراتر بذاریم.
-: من دیگه از این كه تو هیچ كاری نمی كنی، خسته شدم.
-: تو هم دیگه باید از این دست رو دست گذاشتن ها، دست بكشی.
-: یالاّ . بهت اخطار می كنم. هر چه زودتر دست به انجام یك عمل بزن و الاّ مجبور می شم دست به كار شم.
-: تو هم دیگه وقتشه پا شی و پایی رو كه می خوای از گلیم خودت درازتر كنی، كوتاش كنی.
-: تو هم باید دست از دست دست كردن بكشی و دستی بجنبونی.
- : پا به پای تو.
-: دست به دست هم.
-: دوست داری چه جوری دست به كار شم؟
-: و با چه وسیله ای ؟
-: و برای چه هدفی؟
-: هدف كه روشنه. برای ایجاد یك هدف مقدس.
-: وسیله ش هم مشخصه: طناب.
-: چاقو.
-: یا شاید گیوتین.
-: یا حتا گلوله.
-: یا موشك كروز.
-: یا هواپیمای ب 52
-: یا بمب اتمی
-: یا شاید هیدروژنی.
-: و به روش تبعید.
-: حبس.
-: طرد.
-: نفی.
-: حذف.
-: اما برای تحقق چه هدفی؟
-: چه هدفی؟
-: این كه بالاخره یه نفر دست به عمل بزنه.
-: و به اون یكی سلام كنه و بگه صبح به خیر.
-: و اون یكی با یه لبخند حقیقی از ته دل بگه روزتون به خیر حضرت آقا! امروز روز قشنگی ئه. مگه نه؟
-: و اون یكی بگه درسته. حق با شماست. فقط یه كم گرمه. باید مراقب خودمون باشیم گرما زده نشیم. و با یه حركت سر خداحافظی كنه بره.
-: و اون یكی هم در حالی كه روزنامه شو تو دستش لوله كرده باهاش خداحافظی كنه.
-: می گم ما كه این همه با هم تفاهم داریم ، پس چرا نمی تونیم مانع حركت همدیگه نشیم.
-: حق با توئه. چرا نباید بذاریم اون یكی آزادی عمل داشته باشه؟
-: پس حالا كه حق با منه بهتره بذاری من از این در نكبتی عبور كنم و خلاص شم.
-: درسته كه حق با توئه، اما تو باید یاد بگیری بعضی وقتا از حق خودت برای دیگران بگذری.
-: می دونستی؟ یكی از چیزهایی كه انسانو از حیوان متمایز می كنه چیه؟
-: ایثار و چه بهتر كه دیگران در حقت روا بدارند.
-: تو فكر نمی كنی بعد از این فداكاری دیگران درباره ت چه ها كه نمی گن؟
-: هالو. احمق. نفهم. بی شعور. آلت دست و....
-: و گاهی هم كه منافعشون اقتضا كنه : قهرمان. شریف. والا. جانباز. شهید.
-: پس چرا بلند نمی شی؟
-: بلند شم كه كوتاه بیام؟
-: فكر می كنی راه دیگه ای هم هست؟
-: این كه بلندت كنم كه كوتاه بیای.
-: و اگه من نخوام بلند شم و دوست داشته باشم بشینم؟
-: می گم چه طوره هر دو طرف بلند شیم و كوتاه بیایم؟
-: هردو با هم؟
-: بله هردو با هم.
-: ولی در اون صورت هم كه چیزی تغییر نمی كنه. هر دو رو درروی هم می مونیم.
-: می دونی تو علم فلسفه به این كاری كه ما الان داریم می كنیم چی می گن؟
-: تو بازی بچه ها بهش می گن: بازی مرغ و تخم و مرغ . حالا اگه گفتی اول مرغ بود یا تخم مرغ؟
-: اگه تو از حقت نگذری اونوقت من مجبور می شم تا ابد اینجا بمونم و نذارم تو پاتو بذاری اینور.
-: تو چه جوری دلت می یاد یه انسانو قربانی خودخواهی خودت كنی ومجبورش كنی به خاطر حضور تو تا ابد پشت این در بایسته تا مبادا تو پاتو بذاری اینور؟
-: تو مثل این كه درك نمی كنی؟ من می خوام تو رو آزاد كنم.
-: و تاوانی كه برای آزادیم می دم چیه؟ آزادی تو؟ كه به معنی مرگ آزادی منه؟
-: مگه تو نمی خوای آزاد شی؟
-: می خوام كه آزادانه تصمیم بگیرم كه آزاد شم یا نشم.
-: آزاد نشی كه همین جا پشت این در بمونی و بپوسی؟
-: آزاد نشم كه دیگرانو آزاد كنم.
-: خب چرا این كارو در حق من نمی كنی؟
-: چون تو آزادی رو فقط برای خودت می خوای.
-: كی گفته؟ من بر عكس تو می خوام آزاد شم كه دیگرانو آزاد كنم.
-: دیگران یعنی كی؟
-: یعنی انسان ها.
-: و انسان یعنی كی؟
-: انسان یعنی.... یعنی .... یعنی یكی مثل تو.
-: پس راهی نیست. پشت این درهای بسته گیریم.
سكوت
-: می گم اصلا ً بیا قضیه رو یه جور دیگه بررسی کنیم.
-: من در این که بیایم قضیه رو یه جور دیگه بررسی بکنیم حرفی ندارم. ابدآ. فقط می گم چرا باید تو پیشنهاد بدی ما باید قضیه رو یه جور دیگه بررسی بکنیم. این به نظر تو مشکوک نمی یاد؟
-: به نظرم پشت مخالفت های مدام تو یه نیت بسیار مخرب ئه.
-: و پشت پیشنهادات مشکوک تو؟
-: نوعدوستی، رهایی، آزادی، تجدد.
-: برای کی؟
-: برای هر دو.
-: پس تو خودت رو در موضع انتخاب برای هر دو طرف قرار دادی و این نشون می ده می خوای خودت رو به بقیه تحمیل کنی.
-: من که هنوز قرار نداده م.
-: ولی داری می دی.
-: به فرض هم که بدم. نتیجه ش که به نفع همه ست!؟
-: تو فکر می کنی من نفهمم و نمی دونم چیزی که نتیجه ش به نفع همه ست قطعا ً مرگه؟
-: می دونستی تو اصلا ً آدم یکدنده ای هستی؟ پیش پیش درباره ی حرف نگفته ی دیگران قضاوت می کنی . آخه من که هنوز پیشنهادم رو نگفته م؟
-: برای این که گمون نکنی من آدمی هستم که به دیگران اجازه ی حرف زدن نمی دم، بهت اجازه ی حرف زدن می دم.
-: که بگی من آدم آزادمنشی هستم؟ نمی خواد از این لطفا بکنی.
-: نه. حرفت رو بزن.
-: امکان نداره.
-: نه جدا ً می گم حرفت رو بزن. پیشنهادت رو بگو.
-: که جلوی در و همسر بگی من بهش لطف کردم اجازه ی صحبت کردن دادم؟
-: نه این یک پیشنهاد دوستانه ست.
-: که پشتش یه نیت مخرب ئه؟
-: ا.....ه بسّه دیگه. من دلم می خواد بیام تو سلول تو.
-: نکنه می خوای با من تو یه سلول زندگی کنی؟
-: نه . باور کن من قصد سوئی ندارم.
-: پس بذار من بیام تو سلول تو
-: چه فرقی می کنه؟ تو بیا.
-: به همین سادگی؟ بیام که سر فرصت سرنیزه تو تا مگسک فرو کنی تو پشتم؟
-: می خوای بهت التماس کنم؟
-: کور خوندی.
-: سرافرازم می کنی.
-: نچ.
-: باعث افتخاره.
-: امکان نداره
-: تمنا می کنم.
-: اصلآ و ابدآ.
-: پس حتما ً یه ریگی تو کفشته.
-: ( پوتینش را در می آورد و می تکاند یک تکه آجر از پوتینش بیرون می آورد.) نیگاه .من هیچ قصد سوئی ندارم.
-: معلومه. من مطمئنم که پشت این مخالفت تو برای تغییر مواضع یک دسیسه است.
-: و پشت اصرار های بی جای تو.
-: تو حتماً در یک لحظه ی مناسب از غفلت من سوء استفاده کردی و وارد حریم من شدی و تدارک یک خرابکا ری رو اون هم در مواضع من دادی.
-: همین حرفها را بذار جای جوابی که من باید بهت بدم. چون تو هم می تونی همین کارها رو کرده باشی.
-: منظور تو اینه که ما در خطا کردن هم به یک اندازه احتمال اشتباه داریم؟
-: منظور تو چیه؟
-: من دیگه به سلول خودم اعتماد نداره م.
-: من هم اگه قرار باشه در سلول خودم و سلول حریف مورد سوء قصد قرار بگیرم ترجیح می دم این سوء قصد رو ببرم تو زمین حریف.
-: .....که نگن در اوج ضعف مرد.
-: دیدی بالاخره من و تو در یک مورد توافق نظر پیدا کردیم.
-: و این به نظر تو مشکوک نمی یاد؟
-: به گمان من ما هر چه سریعتر باید به یک یقین قطعی برسیم. راستش من از این عدم قطعیت می ترسم.
-: اگه قرار باشه اعتراف کنیم و ضعف هامونو برملا من هم باید بگم از تردید خسته شده م.
-: ولی کی می یاد رفتار ما رو قضاوت بکنه؟
-: غیر از این تماشاچی ها و ما دو نفر که کس دیگه ای اینجا نیست.
-: وضعیت ما و تماشاچی ها هم که مثل وضعیت من و توئه. ولی در یک قالب بزرگتر.
-: و وضعیت تماشاچی ها با خانواده ها و اجتماع و مملکت و دنیا..... وووووووووای سرم گیج رفت.
-: ولی یک نفر دیگه هم هست که ما رو قضاوت می کنه.
-: در.
-: در.
-: ولی از کی تا حالا در به مرحله ی درک انسانی تعالی پیدا کرده؟
-: از وقتی من و تو رو کاشتن که اجازه ندیم کسی از یک طرفش بیاد یک طرف دیگه.
-: پس حضور این در معنای زندگی ماهاست؟!
-: می خوای بگی ما از مرحله ی انسانی رسیدیم به مرحله ی در بودن؟
-: خب این معنای همون حرفی ئه که تو گفتی.
-: پس دیگه لازم شد در مواضع خودمون تغییراتی بدیم.
-: و این در لعنتی رو از سر راه برداریم.
-: که زندگی مون آزادتر بشه.
-: و فضای زیستمون گسترده تر.
-: و زندانامون بزرگتر.
-: و ارتباطمون تنگاتنگ تر.
-: و وحشتمون از رقبا بیشتر.
-: و تردیدمون عمیق تر.
-: می گم بیا کوتاه بیایم.
-: خسته شدی؟
-: منو خستگی؟ من تا ابد حاضرم پشت درهای بسته با تو به بحث و گفتمان بنشینم.
-: که نتونیم یک قدم از مواضعمون کوتاه تر بیایم؟
-: تو راه حل بهتری سراغ داری؟
-: می گم بیا همین رو به گفتمان بگذاریم.
-: به اعتقاد من ما باید راهکارهای نوینی درباره ی تغییر وضعیت انسانی درچارچوب درهای آهنین ارائه بدیم.
-: من معتقدم انسان موجودی ئه دگرگونی طلب.
-: از قدیم گفته ن آب که یک جا بمونه می گنده.
-: بله . ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.
-: موجیم که آسودگی ما عدم ماست.
-: باید سازمان های ارتباطی را احیا کرد.
-: واجب است تدابیر تازه ای در خصوص مدیریت ارتباطات انسانی اندیشید.
-: احتیاطا ً پیش بینی های لازم را هم باید از قبل کرد.
-: و با ابزار با موانع روبرو شد.
-: برنامه های دراز مدت.
-: نگاه منتقدانه.
-: طرح های نو
-: ایده های تازه.
-: تعویض جایگاه ها
-: تغییرات بنیادی
-: جابه جایی مهره ها
-: تعدیل نیروها
-: حذف مهره های ناکارآمد.
-: پاکسازی نمونه های کثیف.
-: گزینش داوطلبان اصلح.
-: انتخاب نیروهای توانمند.
-: من معتقدم این مساله باعث رکودزدایی از فضای حاکم می شه.
-: این تغییرات باعث می شه تا نیروها از حالت از خود بیگانگی خارج شن.
-: این باعث می شه انسان از تک ساحتی بودن خودش به مرحله ی چند ساحتگی ارتقاء پیدا کنه.
-: البته هر کس باید وظیفه ی خودش رو به نحو احسن انجام بده.
-: همه موظفن خودشون رو عضوی از یک اندام واحد بدونن.
-: ضابطه جای رابطه.
-: کار به جای حرف.
-: هر کسی باید از همکارش در رسیدن به این امر پیشدستی کنه.
-: با این حال همه در این چارچوب در سطح و اندازه ی همدیگه عمل می کنن.
-: همون طور که می دونین این یک مراسم افتتاح ساده نیست. بلکه شروع یک زندگی جدیده.
-: یک زندگی جدید با یک آرمان جدید.
-: حرکت.
-: جنبش.
-: تکاپو.
-: جستجو.
-: من امروز با اشک آمیخته به شادی می خوام این در رو باز کنم.
-: چون این نه یک در معمولی که راهی ئه به یک زندگی برتر.
-: ( به خود آمده) فکرشو بکن این کار مثل یک بازی می مونه.
-: پس تو هم معتقدی باید با سرگرمی زمان رو گذروند؟
-: به هیچ وجه.
-: پس....
(هر دو با هم می خوانند.)
هر کسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش
هر کسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش
( و رو به تماشاگران با صدایی آهسته تر و چشمانی گوش به زنگ)
و اگر هم لازم شد به انبار دیگران.
هر کسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش
هر کسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش
( و رو به تماشاگران با صدایی آهسته تر و چشمانی گوش به زنگ)
و اگر هم لازم شد به انبار دیگران.
قفل در را در میان صدای همهمه و کف زدن تماشاگران که باید از قبل بهشان هشدار داد با یک قیچی فوق العاده بزرگ و یک چاقوی فوق العاده کوچک که تماشاگران باید به آن ها بدهند باز می کنند.