آقا بعضی از مردم حیا را خورده اند و خجالت را قی کرده اند. الان یک چند وقتی است هر ننه قمری را می بینی بر می دارد برخی از اشعار شاعران قدیم را چپ و راست می کند و برخی مصراع ها را بر می دارد و حذف می کند و اصلا ً کل شعر را دور می ریزد و یک مصراع را در یک صفحه می نویسد و چه می دانم..... گند می زند توی شعر شاعر محترم و آخرش می گوید من خوانش خودم را از شعر شاعر دارم ، به کسی چه مربوط؟ یکی هم نیست بهش بگوید تو اصلا ً در اندازه ی این حرفها هستی یا نه. اگر این طور باشد که هر کس هر خوانشی دلش خواست از شعر شاعر داشته باشد که باید در شعر را گذاشت رفت پی کارش. خب اگر این طور که این آقایان می گویند باشد اگر روزی خدای ناکرده قزوینیان هم بردارند هر یک از ابیات زیر را در یک صفحه بنویسند و بگویند ما دوست داریم از دیوان سعدی یا حافظ خوانش خودمان را داشته باشیم نباید جلویشان ایستاد. آخر آنها هم حق دارند خوانش خودشان را از اشعار شاعران دیگر داشته باشند.
....کان شاهد بازاری وین پرده نشین باشد....
....کان سوخته را جان شد و آواز نیامد....
....کان چه گناه او بود من بکشم غرامتش....
بابا یک تاریخی، یک ذهنیت و تجربه ی شاعری، یک محیط زیست اجتماعی و فرهنگی و روانشناختی مولفی، یک مذهبی ، یک آیینی ، یک فلسفه و اندیشه ای هم بالاخره در نوشتن یک شعر دخیل است. این طور که نمی شود که؟





