به دوستان معدودی که به این وب سر می زدند باید بگویم این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد. با احترام به همه ی شما ازتان سپاسگزاری می کنم که گهگاه به این وب سر می زدید و وقت خود را صرف خواندن این قزعبلات می کردید.
با سپاس و احترام.
ادبی، هنری، فرهنگی، اجتماعی
به دوستان معدودی که به این وب سر می زدند باید بگویم این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد. با احترام به همه ی شما ازتان سپاسگزاری می کنم که گهگاه به این وب سر می زدید و وقت خود را صرف خواندن این قزعبلات می کردید.
با سپاس و احترام.
بادا که سکوت را به نالش بکشیم
قطعیّت مرگ را به چالش بکشیم
مانند زمان چشمگیر رنسانس
تشکیک کنیم و در سگالش بکشیم
هم اتاقی ها
این نخستین تجربه ی من بود برای نوشتن یک نمایش با چارچوب واقعی. متن را به دکتر قیصریه دادم. اصلا از متن خوشش نیامد. حالا پس از گذشت حدود هفت سال از آن موقع احساس می کنم به عنوان کار نخست آنقدر ها هم بد نبوده.
نقش ها:
تازه : بیست و یك ساله- دانشجوی مامایی- سبكسر و آزاد
همیشه : بیست وپنج ساله- دانشجوی پرستاری - متین و صبور
خانم آغا: پیرزنی با اندام و چهره ای مردانه- با اخلاق سنّتی
پرده ی اول
مكان:
یك اتاق دانشجویی با همه ی ملزومات آن
تل كتاب های درسی در جایجای اتاق پراكنده اند. در گوشه ای از اتاق سماوری در حال جوشیدن است. كپه ای رختخواب در گوشه ای ازاتاق تلنبارشده و روی آن لباس های دختران.
ظهر یك روز تعطیل
همیشه( گوشی به دست):
بابا! چرا شما حالی تون نمی شه؟ اون بیست و هفت سال از من بزرگتره. یه لشكر نوه داره.( سكوت می كند) می خوام بدونم اگه مامان خدابیامرز زنده بود می ذاشت همچین عوضی ای پا پیش بذاره؟ نه ، می ذاشت؟ اینهمه درس خونده م كه آخرش پرستار یه پیرسگ ریقوی بی سواد شم؟ باز اگه روپا بود یه چیزی.
تازه(پیش می آید و با اصرار):
قطعش كن دیگه، كار واجب دارم
همیشه:
بابا ازش حساب می بره. چه می دونم؟ خورده حساب دارن با هم. می گه چك دستش داده. چكاش كه تو بازار برگشته بود، اون پا پیش گذاشت و قرضاشو داد و بابا هم عوضش یه چك سفید كشید و داد دستش. آره آدم خوبیه. حالا چون آدم خوبیه من باید پاسوزش شم؟ چه فرقی می كنه. تو بگو پرستار. آخرش چیه؟ هان؟
تازه( با خود) نه خیر. حالا مگه كوتاه می یاد؟
همیشه:
شیطونه می گه برم اونجا سمّی ، سیانوری چیزی بریزم تو دوا مواش بیام ها. بابا مگه من چه گناهی كرده م دختر شده م؟ گور باباش. كی می یاد فكر منو بكنه؟ همه شون خزیدن تو لاك زناشون و چشمشون به دهن زناشونه كه بگن بمیر بگن چشم. ببین. من گفته باشم ها من اگه قرار باشه صیغه ی این پیری ئه بشم قبلش یه آبروریزی حسابی راه می ندازم. اگه اون بلده آبروی خونواده رو با یه چك گرو بگیره منم بلدم حالشو جا بیارم. واسه اونا چه فرقی می كنه؟
تازه:
می گم قبل از این كه كار به جاهای باریك بكشه بدك نیست بذاری من یه تلفنی بزنم ها. الان افشین نیم ساعته منتظره.
همیشه:
مگه من چیم از اونا كمتره؟همینم مونده تو دانشگاه بشم گاو پیشونی سفید. یكیش همین تازه. منتظره ببینه كی به كی چی گفته بكندش تو بوق وكرنا.
تازه:
د د د د... تو خجالت نمی كشی؟ انتر! همینجوری من هیچی بهت نمی گم وایسادی داری دری وری می گی؟ بده من اون تلفونو( به زور می خواهد گوشی را از دست او بگیرد اما همیشه نمی دهد)
همیشه:
اِه .... ول كن . همینه كه هست . برو بهشون بگو یا آبرو یا من. خداحافظ.
تازه:
هوی عوضی خوب پنبه ی دیگرونو تو روشون می زنیا.
( همیشه با عصبانیت و چشمانی اشك آلود می رود و در سه كنج اتاق بق كرده می نشیند)
تازه:
چیه بازكاسه ی چه كنم دس گرفتی؟ حكایت پیری ئه ست؟
همیشه:
ولم كن . مگه نمی خواستی به افشین جونت زنگ بزنی؟
تازه ( می خواند و می رقصد):
زن حاجی ام و زن حاجی. الهی حاجی بمیره. تو كوچه. تو بازار. خیابون لاله زار. شوهر كنم با هم بریم سینما. حاجی كجاست؟ مریضه.
(همیشه با عصبانیت لنگه كفشی را بر می دارد و به سوی او پرتاب می كند. تازه جا خالی می دهد و دوباره شروع می كند)
تازه:
زن حاجی ام و زن حاجی.... می گم خواستی بزای نریا پیش این پیره قابله سنتیا ( اشاره می كند به بیرون از صحنه و خطابش به خانم آغاست)، بیا پیش خودم چنان بزائونمت كه سر دو هفته بتونی دوباره چارتا شیكم بزای. اینهمه درس خونده م ماما شده م واسه چی ؟ كه بیام تورو بزائونمت دیگه.( می خواند) خاله چند ماهه داری ؟ خاله چرا نمی زایی؟
همیشه( با عصبانیت)
تازه! بلند می شم چپ و راستت می كنما
تازه:( شیشكی می بندد)
اونموقع ها كه مردمو چپ و راست می كردی هنوز كلّه ت داغ بود و پشتت گرم
همیشه( هجوم می برد به سمت تلفن و آن را می قاپد):
من اگه هزارتا لقدم بخورم باز می تونم یه لشكر بچه بزام مث تو نازا كه نیستم
تازه:
از كی از همین پیری ئه؟ چقدم یارو زنگوله پای تابوت كم داره فقط مونده یه ناقوس كه اونم باس از كمر قرصی مث تو بجّه بیرون . بده ش من اون گوشی رو.
همیشه:
می تونی بیا بگیر
تازه:
نذار كفراژم بره بالا. یه دفه دیدی تورم مث خودم ناقص كردما.
همیشه( این بار او شیشكی می بندد):
آخی..... دلم رفت.
تازه:
می یام می زنم داغونت می كنما
همیشه ) ادای او را در می آورد)
اونموقع ها كه مردمو داغون می كردی كله ت داغ بود و پشتت گرم
(تازه او را دنبال می كند. همیشه می گریزد . دست آخر با هم گلاویز می شوند. در همین هنگام خانم آغا با سبدی پر از لباس در دست وارد اتاق می شود)
خانم آغا( با فریاد):
هوی. پیرتان بسوزه. كشتیدتان. ول كنین همَه. سگ وشغاله می مانن. خرسای گنده خجالت نَمِ كِشن. زنای دهات قد شما یه ایلَه می گردانن . بده بهش اون گوشینه. نمی بینی هار شده پاچه می گیره؟
همیشه گوشی را به او می دهد و می رود در گوشه ای قمبرك می زند. تازه غرغركنان شماره می گیرد)
تازه:
بروبابا تو هم. نه ، پنج ، یك، نه....
خانم آغا:
اوهوی تازه! چرا رها نمی كنی این پاسوخته ی بدبختَه . كم خانواده سر به سرش می ذارن؟ ولش كن برس به كارت.
(به همیشه)
باز چه گفتن ترش شدی؟
تازه
الو سلام. نه بابا تلفن اشغال بود( صدایش را پایین می آورد تا دیگران سخنان او را نشنوند) جدی می گی ؟ كی؟ به سلامتی. تنها؟ بی معرفت؟ رفتی سلام مارم به اون آبشار بزرگه برسون.
همیشه:
چه می دونم؟ یارو داره می میره. گفتن باس یه پرستار تمام وقت بگیرید. بابا ام واسه خود شیرینی واین كه بتونه چكشو از دست ورثه ش نجات بده، قرار گذاشته من برم پرستاری شو بكنم.
خانم آغا:
خو.... این چه عیبشه؟
همیشه:
عیبش اینجاس كه یارو از اون خر مقدساس. رضایت نداده نامحرم بره ترو خشكش كنه.
خانم آغا
مگه چه مرضی داره كه نامحرم نباس ببینه؟
همیشه
درد بی دوادرمون. سرطان پروستات.
خانم آغا:
اُ.. ای یعنی تو بایس بری صیغه؟
همیشه:
چه می دونم؟
خانم آغا:
شایدم مِخواد عقدت بكنَه
همیشه:
دردسر كم داشتم حالا این یكی ام شده قوزِ بالاقوز.
خانم آغا:
پولَم بشِت مِدن؟
همیشه:
دلت خوشه ها!
خانم آغا:
همیجوری مفت و مجّانی كه نَمِشه
همیشه:
حالا كه شده. تازه باباهه می خواد یه جوری وانمود كنه كه داره تلافی محبتشو می كنه.
تازه ( همچنان با گوشی)
گذرنامه؟ نه ندارم.....
خانم آغا:
اووخ تو شی گفتی؟
همیشه:
گفتم محال ممكنه.
خانم آغا:
هی بشت گفتم تو ای دانشگاه یه پسره ی پولدارو خامش كن بذار بیاد خواسگاری گفتی هنو زوده، بیا اینم زودش
همیشه:
برو بابا. انقد كلّه هس كه سر ما اون وسط بی كلاه بمونه.
خانم آغا:
پَ شما اوجا چه غلطی می كنین؟
تازه( كه یك گوشش اینجاست دخالت می كند):
از بغل این یكی قل می خوریم بغل اون یكی. ( با تلفن) هیچی بابا با تو نبودم..آره دلم كه می خواد..
خانم آغا:
بر ذاتتان نعلت هی! همی كارا ره می كنین كه سگ پاشنه خانه تانه ور نمی داره.
اگه یه ی عدس نجابت و غیرت تو تنتان بود تا حال سه شكم زاده بودین.
همیشه:
تو ام نفست از جای گرم در می یادها. غیرت ...غیرت.... می دونی یه بار یكیشون چی بهم گفت؟
تازه( گوش تیز می كند):
گوشی.... گوشی.
همیشه:
چیه فضول خانم. باز ما اومدیم دو كلمه حرف خصوصی بزنیم تو فضولیت گل كرد؟
تازه:
نگو گدا! انگار مثلا ً ما ندونیم نمی شه اصلا ً گور باباش، آلبرت اینشتین كه نبوده یه گهی بوده لنگه بقیه. ( به تلفن) باید حتما ً محضری باشه؟
خانم آغا:
حالا مگه می ذاره حرفشَه بزنه؟ بگو گلكم.
همیشه
گفت: دخترنجیب كیمیاست. ماهم كه محمد زكریای رازی نیستیم بیفتیم دوره و بگرد بگرد. به همین خیابونیا رضایت می دیم. مگه چی می شه؟ این همه آدم می یان دوست دخترای ما رو می گیرن، مام می ریم دوست دخترای بقیه رو می گیریم. این به اون در.
تازه:
تكبیر.
خانم آغا:
لال بمانه آن زبان تیزت. آخرزّمانه. او وختا اگه همچه حرفی به زبانت می آمد زنده زنده پوست می كندنت.
تازه ( كه گوشی را قطع كرده می آید و كنار آنها روی زمین می نشیند):
همون كارا رو كردن كه الان كسی واسه ما تره هم خورد نمی كنه.
همیشه:
ما داریم تاوان نجابتمونوپس می دیم.
خانم آغا:
ای حَرفَه نزن. ماه همیشه زیر ابر نمی مانه گلكم! بالاخره خدای مام بزرگه.
تازه:
من كه به خدا زحمت نمی دم. خودم آستینامو بالا می زنم و انكحت و زوجت علی صداق المعلوم.
همیشه:
قبلت التزویج.
تازه:
فاتحه مع الصلوات
( هردو می خندند)
خانم آغا:
لا اله الا الله . دیگه با خدا هم شوخی تان گرفته؟ حیا كنین. خدا همی كاراتانه می بینه كه بركته از سفره تان گرفته. هی قدبازی، هی قدبازی كه نم شه. آدم بایس بعضی وختا وا بده به قسمت، بگه راضیم به رضات خدایا! شكرت
تازه( به تقلید آهنگی از مرضیه را می خواند):
راضی ام من با رضای تو
راضی ام من با رضای تو
من امشب شكنم ساغر
لب بر جام نزنم دیگر
عاشقم و مست نگاهم
عاشقم و مست نگاهم
خانم آغا:
ببره اون صدات. نمی گی دره همساده ها بانگتو مشنفن؟
همیشه:
بذار بخونه خانمی صداش كه بلند نیس؟
خانم آغا:
بخوانه همی یه چس آبرو ام بره به باد؟ تونَم مث او شدی؟
تازه :
خب بابا جوش نیار بیا موجو عوضش كردم
( با صدا تقلید صدای تغییر موج رادیو را در می آورد و جملات درهم و بر همی را با الحان و صداها و زبان های متفاوت می گوید)
تازه:
(صدای پارازیت. به تقلید از گوینده خبر) با قوت گرفتن شایعه ی حذف بخش بانوان از جشنواره موسیقی، تازه ی نیازمند با بیش از پنجاه سال خوانندگی اعلام كرد كه در صورت حذف این بخش ، از صحنه هنر كناره گیری خواهد كرد( صدای پارازیت. به تقلید از یك خواننده ی عرب) پارازیت( به تقلید از یك گوینده ی ایتالیایی زبان) پارازیت( به تقلید یك ترانه ی اسپانیایی) پارازیت( به تقلید از صدای یك گوینده ی ترك زبان) پارازیت ( به تقلید از یك خواننده ی هندی) پارازیت ( به تقلید از یك گوینده ی آلمانی زبان) پارازیت ( با لحن یك خواننده ی انگلیسی زبان موسیقی جاز)
خانم آغا:
بلن شو گورمرگ شده! جای ای قرتی بازیا رختاره ببر اتو بزن
تازه( به تقلید صدای خانم آغا):
او تو بزنم یا ای تو بزنم؟
خانم آغا ( با عصبانیت او را دنبال می كند)
دِ وَخی. لال مرده!
تازه (می گریزد و در حین گریز):
حالا نمی شه اتو رو بیارم اینور. حتما ً باید دكم كنین؟ ( می رودو پس از چندی اتو به دست می آید و مشغول می شود)
خانم آغا:
انقد می ولنگه می ولنگه كه آدم حرف تو كامش می ماسه. خو حالا تو مخوای چه كنی؟ دختر!
همیشه:
چی كار دارم بكنم؟ هیچی.
خانم آغا:
همی جوری كه نم شه. بایس كاری بكنی كه نه سیخ بسوجه نه كباب.
همیشه:
اتفاقا ً باید كاری بكنم كه تا فیها خالدونشون گُر بگیره.
خانم آغا:
لااله الا الله. هی مه مگم نره، ای مگه بدوش. تو دختر خاك به سر چه كار از دستت می یاد؟ مگم حالا برو یه ی نظر ببینش شاید خوشت آمد از او.
تازه:
راس می گه. ما كه هرچی هلو بهت تعارف كردیم گفتی: اَخه. پیفه. بو می ده. قرتیه. تیتیشه. اِواس. برو ببین شاید همین پیری ئه باب دندونت بود و طبع دشخوار پسندت پسندیدش. ( رو به خانم آغا ) نه جدی می گم.
همیشه( با تغیر):
همین شماهایین كه بچه های مردمو بدبخت می كنین دیگه. من می گم جای نوه شم شما می گین برو ببینش. بابا اگه بابای فلان فلان شده م باهاش خورده حساب داره چرا من باس بشم گوشت قربونی؟
تازه:
هش! دور ور ندار. اینجا طویله نیستا. ما هم گاو و گوسفند نیستیم. اگه از غیظ دهنت كف كرده، ما كه نباید تف دونت بشیم. صداتو بیار پایین.
خانم آغا:
حیا كنین لكاته ها! اینجا خانه س ناسلامتی نه دارالمجانین.
تازه:
كاملا ً درسته. البته به قول استاد بیوشیمی مون خلط مبحث نشه،( با لحن اساتید دانشگاه) اینجا دارالمجردین ئه نه دارالمجانین. دارالمجردین در حكم یه باغ وحشه اما در اشل كوچیكتر. به چند دلیل .اولین و مهمترین دلیل این كه همیشه ی خدا همه چی همه جا ولو ئه( چیزی را از روی زمین بر می دارد تا می كند وروی رختخواب ها می گذارد). از طرفی آدم مجرد هم مث كفتار می مونه. چون به صورت گروهی زندگی می كنه، یك. مادر سالاره ، دو. لاشخوره و ته سفره جمع كن ، سه . مدامم داره با رفقاش غش غش می خنده ، چهار.
همیشه( به ناگاه و با بغض):
خوش به حالت تازه!
تازه:
واسه چی؟
همیشه:
چون مخت پاك پاكه و اصلا ً عین خیالت هم نیس. كاش منم می تونستم مث تو باشم.
تازه( به خنده ای نمكین)
می گه ما غلامیم و تو هستی پیر ما- لحظه ای بنشین به روی؟ چی؟ صندلی.
( هر دو غشغش می خندند)
خانم آغا:
هوی! حواست به اتو باشه سوزاندی لباسه.
تازه:
اوخ اوخ اوخ . دیدی چی شد؟ لباس نازنینم سوخت رفت پی كارش. همه ش تقصیر توئه. هی حواس آدمو پرت می كنی نمی ذاری آدم به كارش برسه.
خانم آغا:
تو خودت خارخار داری چرا گردن دگران مندازی
همیشه:
حالا مگه چی شده؟ ببینم. نه دیگه پیرهن بشو نیس. ولش كن.
تازه( ناراحت):
چی چی رو ولش كن. پس سر قرار چی بپوشم؟
خانم آغا:
قرار چی نه؟
همیشه:
با كی؟ با افشین جون؟
تازه:
تا كور شود هر آن كه نتواند دید.
همیشه:
اوه اوه . حالا انگار كی هس. چقدم عزیز تشریف دارن. لات آسمون جل.
تازه:
انقده عزیز هس كه من قبول كنم باهاش برم پارتی.
خانم آغا:
پارتی؟
همیشه:
مهمونی رو می گه
خانم آغا:
مهمانی با یه ی پسر نامحرم؟ من هم هشتم تو بشی .
تازه:
ببینیم و تعریف كنیم
همیشه:
حالا كِی هس؟
تازه( شیشكی می بندد):
آره. به خیالت خیلی زرنگی . بگم كه این( اشاره می كند به خانم آغا) بدونه و نذاره از در برم بیرون.
خانم آغا:
خیالت رسیده. پا ته می بندم . نمی ذارم جُم بخوری
تازه:
نمی شه آخه، دلم داره تاپ تاپ می زنه، موسیقی پاپ می زنه.
همیشه:
حالا به چه مناسبت هس؟
تازه :
جشن تولده
همیشه:
تولد كی؟
تازه:
تولد افشین. تازه ازش قول گرفتم یه كادو ام واسه م بخره
همیشه:
تولد اونه، واسه تو كادو بخره؟
تازه( قصد دارد خانم آغا را از كوره به در ببرد):
پس چی؟ همینجوری مفت و مجانی كه نمی شه یه شب تا صبح وسط یه فوج پسر غریبه قر كمر داد
خانم آغا:
استغفر الله ربی و اتوب و الیه. همی الان زنگ مزنی بهش مگی نمی یام. حالیت شد یا دوس داری زنگ بزنم خانه تان سیر تا پیاز این الم شنگه ها را تعریف كنم؟
تازه :
اگه خواستی خونه مون زنگ بزنی بی زحمت این پیغامم برسون بگو: ننه ننه من سمنو می خوام- یه یار شیرین دهنو می خوام .
همیشه:
خانمی! اینا تو خونه شون این چیزا رو بد نمی دونن. خودت نشنیدی خواهرش تو تلفن چه ها كه نمی گفت.
خانم آغا:
بد نم دونن یه ی دختر باكره شب بره خونه ی یه ی پسر مزلف تا صب قر بده؟ غلط می كنن.
تازه:
حرف دهنتو بفهم خانم آغا ! توهین به پدر مادر نداشتیم.
خانم آغا:
تو صداته ببر. نمی گی تو ای خانه غیر تو دو تا زن تنهای دیگه م هستن؟ تو مخوای مردم حرف برات دربیارن به درك.ایما چرا بایس پای آتیش تو كباب بشیم؟
همیشه:
خانم آغا! مگه خودت نمی گفتی ما بی عرضه ایم كه نمی تونیم پسرا رو بكشونیم دمبالمون . خب اونم داره همین كارو می كنه.
خانم آغا:
من بی جا كردم گفتم برین با یه پسره ی لات قركمر بدین
تازه:
قر كمر دیگه كهنه شده خانمی دیگه تانگو می رقصن . نیگا اینجوری( دو دست خود را گرد سر حلقه می كند وشروع می كند به تانگوی تك نفره) تازه به افشین گفتم من یه همراهم دارم. حالا اگه گفتی همراهم كیه؟( همیشه با انگشت خانم آغا را به او نشان می دهد) خانم آغا.
خانم آغا:
بسش می كنی بی حیای بی آبرو! اون اداها ره، یا بیام تمامش كنم؟
تازه:
جون من بیا . بی تو اون مهمونی هیچ صفایی نداره. جون من بیا.
همیشه :
اتفاقا ً خانمی باید بیاد اونجا دو سه تا از اون رقصای محلی شو اجرا كنه آب از لب و لوچه ی پیرپاتالای مجلس راه بندازه.
( هر دو می خندند)
خانم آغا:
نه. چه غلطی كردم . ای دو تا از هووبدتره خانه دادم؟ گفتم دانشجونن می یان سرِشانه می ندازن پایین درسشانه می خوانن. چه می دانستم می شن خار چشمانم.
تازه :
می گم ناراحتی پاشیم جل و پلاس مونو جمع كنیم بریم جای دیگه؟ خونه كه قحط نیس؟!
همیشه( عصبانی):
هوی تازه! بفهم داری چی می گی.
خانم آغا( با بغضی كه اندك اندك می شكند):
ای جوری ئه . اینه جواب محبتام. هی! بشكنی دست بسكه بی نمكی. خدایا اینه عاقبت مو كه نون مو دست از ما بهتران باشه؟( به زبان محلی شروع می كند به استغاثه به بارگاه خداوند) شویمه كه ازِم گرفتی. نون آور خانه مِه. پسرمه كه تاراندی غربت پی كار . مه چه كنم تو ای دیار بلاخیز. می بینی. ای چس دخترانم پشت چش نازك می كنندم. خدایا تو خودت جواب ای دل شكسته مه بده.امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء. امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء. یا غیاث المستغیثین ! یا غیاث المستغیثین! یا غیاث المستغیثین!
(تازه ناراحت بر می خیزد و پیش می آید)
تازه:
نمی خواستم ناراحتت كنم خانمی. ببخش منو
( خانم آغا محلش نمی گذارد)
نمی خواستم ناراحتت كنم ببخش. ببخش دیگه
( گونه ی او را می بوسد) ببخشید
( خانم آغا به او پشت می كند)
ببخشید دیگه غلط كردم. گه خوردم.آه آه( با كف دست به دهان خود می كوبد) اشتباه كردم ببخش. بخشیدی؟ ( او را می بوسد)
(خانم آغا با چشمانی اشك آلود بر می خیزد و لباس ها را جمع می كند و اتو را هم بر می دارد واز اتاق خارج می شود. تازه هم عذر خواهی كنان و منت كشان به دنبالش روان می شود)
(برای دقایقی صحنه می ماند و همیشه كه زانوانش را بغل كرده و در سكوت صحنه غوطه ور است)
همیشه( دعای خان آغا را پی می گیرد)
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء
نور می رود
پرده
پرده ی دوم
همان مكان. چند روز بعد . شب هنگام
صحنه نسبتا ً تاریك است. در گوشه ای از اتاق، تازه در نور كم فروغ یك گردسوز مشغول مطالعه است. دور و برش كتاب وجزوه و دفترپراكنده است. اینسوی اتاق در وسط صحنه سه دست رخت خواب پهن است. كه در دو تا ی آن ها همیشه و خانم آغا خوابیده اند. خانم آغا با صدای بلند خورّوپف می كند. همیشه نا آرام است و گویا بد خوابیده باشد مدام در رخت خوابش غلت می زند.
همیشه( به تازه):
هنوز نخوابیدی؟
تازه:
فردا امتحان دارم.
همیشه:
با تاراق توروق این تراكتور چه جوری می تونی درس بخونی؟
تازه:
دیگه عادت كرده م. خونه هم كه بودیم اونجا یه چند تایی از این تراكتورا فعالیت شبانه روزی داشتن. تو چرا نخوابیدی؟
همیشه:
خوابم نمی یاد.
تازه:
چایی می خوری برات بریزم؟( برایش می ریزد)
همیشه:
نصفه شبی چایی كی می خوره. بابام همیشه می گه هركی شبا قبل از خواب چایی بخوره سلسله البول می گیره.
تازه
چیچیله البول؟ سلسله؟
همیشه( چایی را از دست او می گیرد)
آره. چی كار كردی پسره رو؟ می ری خونه شون.
تازه
پس چی بمونم تو این طویله بپلاسم؟ تو چی ؟ به باباهه چی گفتی؟
همیشه
هنوز هیچی . نمی دونم چی بگم. اگه نرم باباهه بدبخت می شه، اگه برم خودم بدبخت می شم. نمی دونم چه خاكی باید به سرم بریزم.
تازه
خاك كاهو.
همیشه
نه جدی می گم. مونده م لنگ به هوا. نه اینوری نه اونوری. تو می گی من چی كار كنم؟
تازه( می خندد و می خواند)
شوهری دارم كه نود سالشه- سالشه. ریش و سبیلش به پر شالشه- شالشه. یه زن داره و دو زن داره و بازم دلش زن می خواد- زن می خواد. هندونه و خربزه و گوجه و ارزن می خواد- زن می خواد. جوز تو هونگ نكوفتم. زیرسبیلش نروفتم.
همیشه
بسّه تازه! خانمی بیدار می شه.
تازه
نترس این تانك چیفتن با ده تا آرپی جی هفتم از جاش تكون نمی خوره. حالا بگو بینم تصمیمت چیه؟
همیشه
نمی دونم. هیچی نمی دونم. می گه ننگ بزرگان و مرگ فقرا بی صداس هركی گفته دمش گرم.
تازه
من اگه جای تو بودم از این فرصت طلایی بهترین استفاده رو می كردم. یه پیرسّگ هاف هافوی روبه موت با یه گونی اسكناس وكلی ارث ومیراث بیاد خواستگاری و آدم دست رد به سینه ش بزنه؟، می گه مرگ می خوای برو گیلان.
همیشه
خوب بیرون گود نشستی می گی لنگش كن ها. فكر كردی از اون لشكر تاتار میراث خور چیزی به ما می ماسه؟
تازه
این دیگه بر می گرده به جنم خودت
همیشه
تازه كو؟ هنوز كه یارو نمرده. بذار بمیره بعد واسه ش كیسه بدوز. اگه بخت ماست كه یارو خوب می شه و سی سال دیگه م سر و مر وگنده نفس می كشه و توله پس می ندازه.
تازه
پس تو این وسط چی كاره ای؟ ببینم یارو چی؟ رضایت داده عقدت كنه یا نه؟ صیغه میغه نشی ها بگو باس عقدم كنی و مهریه رم به روز می گیرم.
همیشه
آره بابامم گذاشت من مهریه رو به روز بگیرم، اونم با اون كاری كه پیری ئه تو بازار واسه ش كرده؟
تازه
غلط كرده. این دیگه چیزی نیس كه اون بتونه بهت زور كنه.
همیشه
برو بابا! چنان می برّن و می دوزن و تنت می كنن كه روحت هم خبردار نمی شه.
تازه
خره! تو باس پافشاری كنی بگی به این شرط من راضی می شم كه انقد مهرم كنه و دو دونگ خونه شم رسما ً بندازه پشت قباله م.
همیشه
تو اصلا ً می دونی طرف، كیه؟ یارو چل ساله تو بازار وسط یه مشت دلال هفتاد لاش جر خورده اونوقت می یاد خام من وتو بشه؟
تازه
هر كه را سر سوزد، كلاه دوزد.
همیشه
حالا من گفتم و اونم راضی شد و یه مدت من پرستاری شو كردم و اونم افتاد مرد. خیال كردی اون لشكر جرّار می ذارن یه هلّه پوچ گیر من بیاد؟ در افتادن با میراث خور جماعتم كه به قول خودت كار حضرت ماموته. تازه شم به فرض محال گذاشتن، بعدش باس من چه خاكی به سرم بریزم؟ یه بیوه ی جوون وسط یه مشت بچه و نوه نتیجه ی متعصب چه غلطی می تونه بكنه؟ بشینم سماق بمكم تا كی می تونم از این زندگی نكبتی خلاص شم؟
تازه
بابا تو هم با این تفكراتت، گندت بزنن كه هر جاتورفو می كنن یه جای دیگه ت سوراخه . ناسلامتی تو رَم می گن زن ها. نشنیدی پیرپاتالا می خوان زنارو فحش بدن چی می گن؟ مُحتاله. می دونی یعنی چی؟ یعنی حیله گر و موذی وآب زیركاه . یه خورده اون كله ی پوكتو به كار بندازی كیف دنیارو می كنی.
همیشه
چه جوری با حلوا حلوا كردن؟
تازه
دم باباهه رو ببین و واسه ش شرط و شروط بذار كه قبلا ً از خونواده ش سند كتبی بگیره كه اگه احیانا ً یارو مرد ، تیر طایفه ش حق وحقوق تورو تمام و كمال بدن وبذارن كه تو دوباره شوهر كنی . من كه اگه جای تو بودم اصلا ً شوهر هم نمی كردم. خوش می گذروندم و حال دنیا رو می كردم.
همیشه
آره ارواح عمه ت. من گفتم و باباهه هم قبول كرد
تازه
زورش كن. بگو یا اینجوری یا پشت گوشتونو دیدین منم دیدین.
همیشه
می زنه لت و پارم می كنه. ولمون كن بابا تو هم حوصله داری.
تازه
خاك بر سرت.
(مكث)
(تازه كیف و كتابش را جمع می كند می خزد به زیر لحاف. همیشه هم همین طور.)
همیشه
تازه! تو از لذت زفاف چی می دونی؟
تازه
می خوای از زیر زبونم حرف بكشی؟
همیشه
نه . می خوام بدونم این چه جور لذتی ئه و فرقش با غریزه های دیگه چیه.
تازه
خاك عالم برسرت كه دانشجوی سال آخر پرستاری هستی و هنوز نمی دونی لذت زفاف چیه.
همیشه
نه جدی می خوام بدونم
تازه
چرا نمی ری از شوهردارا بپرسی كه دارن هر شب تجربه ش می كنن؟
همیشه
اونا همه شون یا از شوهراشون بدشون می یاد یا لااقل اینطور وانمود می كنن.
تازه
خب برو از عاشقا بپرس
همیشه
دیدی سلام منم بهشون برسون.
تازه
پس خانم آغا این وسط قاقه؟
همیشه
بی شوخی می گم. تازه عاشق جماعتم كه حرف نمی زنه ، شعر می گه.
تازه
مگه بده؟
همیشه
نه. ولی من می خوام از واقعیت سر در آرم.
تازه
واقعیت اینه كه من تا حالا هیچ تجربه ای در این زمینه نداشته م. همین.
همیشه
دروغ می گی
تازه
شاید م می ترسم بهت بگم
همیشه
كه نرم همه جا چو بندازم؟
تازه
می تونی اینجوری ام فرض كنی. ولی من تجربه ی خوبی از درد دل کردن ندارم. به هرکی نقطه ضعفمو رو کردم، طرف از همونجا بهم ضربه زده.
همیشه
می دونی؟ یه بار یه دختره بهم گفت تو این جور روابط زبون آدم كاربردی نداره. این خود بدن آدماس كه با بدن طرف مقابل مكالمه می كنه.
تازه
لابد راس گفته كه به دل تو نشسته.
همیشه
نظر تو چیه
تازه
من نظری ندارم. ولی این حرف منو یاد سفالگرا می ندازه. همیشه به خودم می گم. سفالگرا بهتر از دیگرون با حس لامسه شون ارضا می شن.
همیشه
من دوس دارم كشف كنم كه این رابطه تو حالت معمولی و عاشقانه ش چه احساسی به آدم منتقل می كنه.
تازه
طرفت كیه؟ پیری ئه كه نیست؟
همیشه
اونم بالاخره یه مرده. مگه نه؟
تازه
مثل این كه این چند روزه فشار عصبی ت زیاد بوده داری هذیون می گی.
همیشه
واقعا ً دیگه تكلیف خودمم نمی دونم
تازه
تو خودت زندگی رو واسه خودت زهر می كنی
همیشه
امروز از خونه مون دوباره زنگ زدن. خاله م بود. گفت بابام جواب بله بهشون داده
تازه( نیم خیز)
داداشات چی گفتن؟
همیشه
هیچی. گفتن هرچی بابا بگه. قراره پس فردا دخترای پیری ئه راه بیفتن بیان اینجا.
تازه
پس بالاخره قطعی شد؟
همیشه
پس فردا می یان ببرنم خونه ی یارو.
تازه
پس فروختنت؟!
همیشه( اشك ریزان)
به خونه مون گفتم حق ندارین هیچ كدومتون بیاین. هر كدومتون بیاین می زنم زیر همه چی.
تازه
پس بالاخره رضایت دادی؟
همیشه
هنوز نه. شرط كردم باید با پیری ئه حرف بزنم.
تازه
خوبه والله. اقلا ً این یكی حرفت منطقی از كار در اومد.
همیشه
نمی دونم. هنوز نمی دونم این كارم درسته یا نه؟
تازه
می گه مرگ یه بار شیون یه بار. برو ببین چی پیش می یاد؟
همیشه
می خوام برم عین بچه آدم با پیری ئه صحبت كنم اقلكم از خیر خطبه خوندن بگذره.
تازه
اون آدم خرمقدسم قبول كرده؟!!
همیشه
التماسش می كنم. به پاش می افتم. می گم تا آخر عمر پرستاری تو می كنم ولی بالا غیرتن بیا و بذار من برم سی سرنوشت خودم.
تازه
از من می شنوی اول با خونواده ش صحبت كن
همیشه
خانواده كدومه؟ بچه هاش از ترسشون جرات نمی كنن تو چشاش نگاه كنن.
تازه
تو هم عجب گره كوری شدی ها؟ هیچ جور وا نمی شی.
همیشه
دیگه كنترل اعصابمم از دستم در رفته . سر كلاس حواسم نیست روزا بلند بلند با خودم حرف می زنم. همین دیروز سر كلاس ناخواسته داشتم بلند بلند به پدر مادرم فحش می دادم كه چرا پسم انداختن. بغل دستیم چنان وشگونی ازم گرفت كه جاش كبود شده. نیگاه.( پایش را به او نشان می دهد)
تازه
پس كارت جدی جدی رسیده به جاهای باریك؟!!
همیشه
ازصبح تا حالا دو تا اكزازپام خوردم بلكه بتونم دو دقیقه چشمامو هم بذارم. دریغ از یه دقیقه چُرت.
تازه
تو كه این جوری خودتو هلاك می كنی دختر! گور باباشون. هرچه پیش آید خوش آید. بگیركپه تو بذار ، بذار ما هم كپه ی مرگمونو بذاریم فردا از امتحان جا می مونیم.
همیشه
خوابم نمی یاد.
تازه
پس لااقل برو بشین تو مبال خوب به بخت سیاه خودت فكر كن چون توالت بهترین جای تفكره.
همیشه
تو چه می دونی؟ شایدم بهترین جا برای توالت، تفكرباشه؟
تازه (می خندد)
خوب سر زبونت وا شده ها؟ بارك الله. بارك الله. حق شاگردی رو خوب ادا كردی. جمال نحستو عشقه.( می خزد زیر لحاف)
(چند دقیقه ای هر دو سكوت می كنند)
همیشه
باز جای شكرش باقی ئه كه لااقل تو این جایی .
تازه
بگیر بخواب بذار ما هم یه چرت بخوابیم.
همیشه( آرام آرام و به نجوا برای تازه لالایی می خواند)
لالالالا گل بابونه ی من! چراغ روشن كاشونه ی من. بخواب آسوده در آغوش بازم. می خوام فردا به بالایت بنازم. لالالالایی . لالالالایی.
لالالالا شكوفه ی نو بهارم! بیا ماهی بشو در شام تارم . برای دیدن آن روی ماهت تو این شب ها پلنگ كوهسارم. لالالالایی. لالالالایی.
( خانم آغا در خواب ناله می كند. گویا دارد یك خواب وحشتناك می بیند. صدای ناله اش تركیبی است از دو كلمه ی الله و علی)
همیشه
داره خواب بد می بینه .
تازه
بیدارش نكن ولش كن بذار ببینیم از خواب می پّره یا نه.
همیشه
گناه داره . بذاربیدارش كنم
تازه
(بر می خیزد و می خواهد مانع او شود) ولش كن.
( همیشه بیدارش می كند)
همیشه
خانمی! خانمی! بیدار شو داری خواب می بینی . بلند شو. خانمی!
( خانم آغا ناگاه از خواب می پرد عرق كرده و ترسیده است و نفس نفس می زند)
خانم آغا
آُو یه كاسه اُو به مو بده مادر!
(همیشه بر می خیزد به او آب می دهد)
خیر از جوونیت ببینی
تازه
داشتی خواب می دیدی؟
همیشه
حتما ً یه خواب وحشتناك بوده ، هنوز تنت داره می لرزه.
تازه
چی دیدی؟ خانمی ! تعریف كن ببینیم.
خانم آغا
بیدارتان كردم؟
همیشه
نه. بیدار بودیم. این كه داره درس می خونه و منم بی خوابی به سرم زده بود.
تازه
بگو بینیم كیو داشتی تو خواب حرص می دادی؟ خانمی؟!
خانم آغا
تو خُو دیدُم بردنم به بالین یه ی غریبه زن توی یه ی كوره دهات. یه ی روستا بو وسط یه ی جنگل. درختای جنگله بریده بودن و تو خاكش خانه چوبی ساخته بودن. از همو خانه ها كه سفقش كاه می ذارن بارون نخزه داخل. مردا و بچه هاشان دسته جمعی واستاده بودن مشت مشت گندمه می ریختن تو یه ی چاه بزرگ خلا. یه ی پیرزن چروك دستمه گرفت برد تو یه ی اتاق دودزده . زائو ره آنجا خوابانده بودن. نمی شناختُمش. پا به زا بود. خوابانده بودنش رو زمین وآب جوش ومتكا و آجر و همه چی رم آماده كرده بودن برا زا. ته دلم به زایاندنش راضی نبود. نمی تانستُم ول كنم برُم. می ترسیدُم. خواستم برگردم، مرداشان مجبورُم كردن بزایانمش. با ترس ولرز پا هاشه وا كردُم. اما همی كه خواستم دست بندازم تو شیكمش از لای پاهاش یه ی اژدها خزید بیرون به چه بزرگی. از دهانش آتش بیرون می خزید. با یه ی تنوره جفت دستامه سوزاند. همی جور تنوره می كشید و تن، بدنمه می سوزاند. مرداشان عوض ای كه نجاتم بدن دستاشانه به كمرشان زده بودن و حالا نخند كی بخند.
نور می رود
پرده
پرده سوم
همان مكان. چند روز بعد. بعد از ظهر
خانم آغا با یك قواره پارچه چادری گل منگلی سفید رنگ شبیه چادر نماز جلوی پنجره ایستاده و با دقت پارچه را برانداز می كند.همیشه مشغول باز كردن یك بسته كادویی است . كنار دستش تلی از كاغذ كادو ریخته شده . تازه وارد می شود
تازه
همین جور نشستی هرهر به ریشت بخندن و متلك بارت كنن؟ من جای تو بودم چار تا فحش كشدار حواله شون می كردم و یه لقدم می ذاشتم تو آبگا شون تا اونا باشن به دختر جماعت نخندن. به اینام می گن دانشجو؟ دانشجو هم دانشجوهای قدیم.( به خانم آغا) ُمردم از گشنگی . ناهار چی داریم خانمی! آش گِل ِگیوه یا مرهم ِدستِ یابو؟
خانم آغا( به همیشه)
الهی دختر رو ابریشم بشینی با طلا بازی كنی.
همیشه
چه فایده وقتی دارن به زور می فرستنم بغل كسی كه دوسش ندارم؟
خانم آغا
مگه هرچه دلُم خواست نشد هر چه خدا خواست بشد.
تازه
نه خانمی می گه: من اینارو به قیمت جون خریدم خیال نكن كه مفت و ارزون خریدم. بابا ! دلم ضعف رفت. می گین چی داریم یا نه؟
همیشه
اگه صبر كنی جا بیفته دلمه .
خانم آغا
مگم مو ته دلُم راضی نیس. ای رختَ بخته. باس خودَت بپوشیش. شگون نِدارَه كس دیگه به تن كنَه.
تازه
بعله. ما كه راضی نبودیم. چقدَر كم كشیدین. ایشالله بهتر بیارین. با مشك و عنبر بیارین.
خانم آغا
چرا بی خود حرف دهنُم مِذاری؟ ذلیل مرده!
همیشه
ببینم : تو اگه یه روز به این پیرزن گیر ندی روزت شب نمی شه؟
تازه( به قابلمه ناخنك می زند)
بد می كنم به زندگیش هیجان می دم. خودمونیم من نبودم شما اینجا چه غلطی می كردین. دو تا زن پاسوخته ی خاك تو سر تو یه خونه خرابه ی شبه گور صب تا شب قوقو؟
خانم آغا
دیه چی بشت فرستادن؟ عزیزكم!
همیشه
یه جفت كفش، یه روسری حریر. یه شلوار جین. یه حلقه پلاتین. یه دستبند. یه جفت جوراب ابریشمی. یه كله قند. یه مشت نقل.
تازه
انكحت مع المهد و دوتا شمعدان نقره، دو تا قالی كاشان، می آورم براشان،من از جانب داماد عروس خانم وكیلم؟( كل می كشد و نقل بر سر همیشه می ریزد) دستبنده رو ببینم. ( نگاه می كند) ببینم كلیدشم داده ن یا باس بری از نیروی انتظامی بگیری؟
( همیشه او را می زند. او می گریزد)
خانم آغا
په چرا نخواندیشان بیان خانه. یه ی لقمه نون و پنیر بود واسه سق زدن.
همیشه
همینم مونده كه دخترای پیری ئه رو بیارم تو این محل تا همین یه چس آبروی نداشته رم بدم به باد.
خانم آغا
كی مفهمید؟
همیشه
تو پاركم می گفتین كی می فهمه . دیدین كه اون دو تا پسره ی الدنگ،( به خانم آغا كه با اشاره ی سر قصد دارد از تازه بفهمد آندو كه بوده اند) همكلاسیا رو می گم ، ضرتی بو بردن. اگه بخت ما بخت بود ....
تازه
گور باباشون. اصلا ً اونا چه می فهمن یه دختر دم بخت چه حرفا كه از مردم نمی شنفه.
خانم آغا( همچنان محو پارچه چادری)
باهاش چه نمازا كه نمی شه خواند.
تازه
حالا كِی قراره بری؟
همیشه( بر می خیزد و نمی گذارد تازه ته غذا را در بیاورد و شروع می كند به سرخ كردن چیزی)
ساعت شیش
خانم آغا
به مباركی. به شادی. چرا انقد زود؟
تازه
چیزی نمونده تا ساعت شیش. سه ربع ساعت بیشتر وقت نداری.
همیشه
واسه چی خودمو علّاف كنم؟ بالاخره كه رفتنی ام چه فرق می كنه یه روز این ور اونور؟
خانم آغا
اقلكم وسایلتَه جَم مكردی.
همیشه
چیز زیادی نمی خوام. دو سه دست رخت و لباس می خوام كه آماده كرده م.
تازه
پس رفتنی شدی؟ خدابیامرزدت.
خانم آغا
زبانته گاز بگیر لال مانده ! شگون نداره به عروسی كه داره مره خانه بخت بگی خدا بیامرزدت.
همیشه
چه فرقی می كنه؟ اینم یه جور مردنه دیگه.
خانم آغا
نگو ای حَرفه دختر ! گاز بگیر آن زبانته.
همیشه
وقتی نتونی اونجور كه می خوای زندگی كنی چه فرقی می كنه چه سرنوشتی داشته باشی؟
خانم آغا
ای جورا هم نیس. مگن دو صد من استخوان خواهد – كه صد من بار بردارد.
تازه( به كنار وسایل او می آید)
خب. ناخونك زدیم حالا بریم سر فضولی.( شروع می كند به جستجوی ساك خوانچه) به به! پیرهن تن عروس، پر از لعل و فیروزه، تو غم مخور دوماد جون شمع و چراغ می سوزه. این حیاط و اون حیاط می پاشن نقل و نبات، برای عروس و دوماد. ای یار مبارك بادا ایشالله مبارك بادا.
خانم آغا (به سبك قدیم بشكن می زند و می رقصد)
اشتر به قطار بیارن و دیگ حلقه دار بیارن و ماست توی تغار بیارن . آیا بدهم دختر آیا ندهم دختر.
یاسین و تبارك بو- دختر ته مبارك بو
تازه
گل به دستم باقی ئه ، سنبل به دستم باقی ئه، شاه دوماد را بگو چه وقت نومزد بازی ئه. بادا بادا مبارك بادا، ایشالله مبارك بادا.
( خانم آغا از شدت تقلا نفسش بند می آید و می افتد)
تازه( بر می خیزد و رقصان لیوان آبی به دست همیشه می دهد كه خانم آغا را بلند كرده و دارد پشتش را می مالد.)
آ دختر! ها دختر! كه دیگه نمی خوام برقصی، با چاقچورت زدی لامپا رو شیكستی.
همیشه
تو هم دلت خوشه ها!
تازه( دوباره می نشیند و مشغول بررسی ساك می شود)
اینو نگفتی چیه.
همیشه(یكدفعه با عصبانیت بر می گردد و قصد دارد آن را از دست او بقاپد)
بده ش به من.
تازه( دستش را عقب می كشد و نمی دهد)
اوه اوه اوه حالا مگه چی هست؟
همیشه
گفتم بده ش من.
خانم آغا( كه كنجكاو شده)
بشش بده موزمار!
تازه
یا مث بچه آدم می گی چیه یا بسته بی بسته.
همیشه( به سمت او هجوم می برد و با او گلاویز می شود. تازه مقاومت می كند)
گفتم بده ش من بی شعور!
تازه
نچ.
( موهای تازه را می كشد ولی تازه نمی دهد خانم آغا دخالت می كند و سعی دارد بسته را از دست او بگیرد)
خانم آغا
حرام لقمه بده بشش اون بسته نه. تو را گویم بشش بده.
تازه
نمی دم
( در این كشمكش ها بسته پاره می شود و دو قوطی قرص بیرون می ریزد)
همیشه
آشغال!
تازه
(برچسب قوطی های قرص را می خواند)
اسید ه؟! این دیگه چی ئه؟ به به. می ذاشتی اول اتفاق اصلی می افتاد بعد از این قرصا می گرفتی.
خانم آغا
قرص وره چی گرفتی مادر! پك پهلوت درد مكنه؟
تازه
هنوز نه ولی خدا رو چه دیدی شایدم پك و پهلوش درد گرفت؟ ( رو به همیشه) اسیده واسه خودته یا واسه یارو؟
همیشه
چه فرقی می كنه. واسه شكنجه ی یه آدمه. یا من یا اون.
خانم آغا
شكنجه چینه؟ شی مگین شما؟ ای قرصا چین ان؟ تو مخوای چه كنی؟
تازه
بگم یا می گی؟
همیشه( با فریاد)
چرا ولم نمی كنین؟ آره می خوام بكشمش . می خوام دخلشو بیارم. می خوام زجر كشش كنم. نمی خوام ازش بچه دارشم. اگه بشم خودمم می كشم. می خوام بابامم بكشم. هر كسی رو كه به قدر وسعش تر زده تو زندگیم. آره خانمی این اسیده. اسید. می دونی برای چی خریده م؟ می خوام صورت خودمو داغون كنم یه جور انتقام. از همه ی آدمایی كه دارن زجرم می دن. می خوام ادبشون كنم .
تازه
با داغون كردن خودت؟
همیشه
آره. چه فرقی می كنه . مگه زندگی با یارو پیری ئه داغون كردن خودم نیس؟
خانم آغا
یاباب الحوائج . ای قرصا چینن؟
تازه
قرص ضد حامله گی ئه.
همیشه
تصمیم گرفته م جلوی این كثافتكاریا رو به قدر وسعم بگیرم.آره می خوام بابامو بكشم. دق مرگش كنم. می دونی چرا؟ چون نمی خوام جنس فروشیش بشم. می دونی؟ تا وقتی مادرم زنده بود من حتا حق نداشته م رشته ی دانشگاهیمو تو شهرستان بردارم.آخه بابام دوس نداشت دخترش بره شهر غریب زیر دست یه مشت غربتی كون نشور. همین كه ننه م چششو هم گذاشت باباهه افتاد به هول و ولا كه یه جوری دكم كنه كه مبادا من سرخرش باشم و اون نتونه بی دردسر زنای خرابو بیاره خونه. اینجوری بود كه بالاخره رضایت داد بیام شهرستان. بعدشم كه در وهمسایه شروع كردن به سركوفت زدن، تصمیم گرفت باهام یه معامله بكنه كه هم دست منو بذاره تو پوست گردو و هم چكاشو از چنگ پیری ئه بكشه بیرون و تخم لق این پیریه رو انداخت دهن عالم و آدم. ولی من نمی ذارم اون به نیتش برسه. نمی ذارم پیری ئه هم به نیتش برسه. من یه كاری می كنم كه اون لذتی كه بعد از مادرم از بغل خوابی زنای هرزه برده قطره قطره از سر انگشتاش بچكه بیرون. تیرطایفه شم می شونم سر جاشون.
خانم آغا
الهی به حق مرتضا علی خیر از جوونیش نبینه كه تو ره به ای روز نشانده.
تازه
خب كه چی؟ می خوای بگی همه ی كارا با داغون كردن خودت درست می شه؟ ناامیدم كردی همیشه. من روت خیلی بیشتر از اینا حساب كرده بودم.
همیشه
می گی چی؟ لابد می خوای بگی اگه من جای تو بودم می رفتم جلوی روی یارو پیری ئه با دوست پسرم می خوابیدم تا فلان جاش آتیش بگیره؟ نه. تو چه می فهمی من چی می كشم؟ هر وقت دلت از یكی به هم خورده از بغل یكی جستی بغل یكی دیگه. حسرت به دلم مونده بابام محض رضای خدا بیاد یه بار یه ماچ از روم بكنه. چه می فهمی حسرت یه بوسه ی پدرانه چیه؟ تو چه می دونی؟ هان؟ ( با فریاد) چه می دونی؟
خانم آغا( كه دهانش از چنین حرف هایی از دهان همیشه باز مانده)
آ....آآ....آآآ.. صداتانه بیارین پایین. لكاته ها!
تازه
باشه. همه ی دلها دل. مال ما یكی خشته و گِل. باشه اگه همه ی انصافت همینه؟ پس بذار واسه ت تعریف كنم من كیم و اصلیتم كجاییه . بابام یه دستفروشه اهل دهاتای ممسنی. از این دستفروشایی كه چرخ طوافی دارن. تو محله های مختلف شهر می چرخه و طالبی خربزه می فروشه. مادرم وقتی منو حامله بود تو بمبارونای تهران شیشه خورد شد تو كمرش ویه مدت فلج افتاد تو مریضخونه و بعد زایمان من جوونمرگ شد بابامم بعد مادرم رفت یه زن بیوه رو با چهار تا دختر قد و نیم قد گرفت و به چهار تا خواهرم چهار تا دیگه م اضافه كرد. رو هم شدیم نه تا خواهر. من چهارمی از زن اولش بودم. بسه یا بازم بگم؟
خانم آغا
په.... تو ؟ همه اون: " برادر من بهمن بو، برادر من ده من بو" دروغ بو؟....چه مشنفم؟
تازه
آره خانمی منم به قدر خودم بدبختم . هنوزم دارم می كشم. ولی من وا نمی دم. نه. من وا می ایستم و حقمو می گیرم. حتا اگه شده از مرگ.
خانم آغا
یعنی كه چی؟
تازه( با خنده)
حالا بیا و درستش كن. یعنی نمی ذارم راحت دخلم بیاد.( به همیشه) حالا تو اگه می خوای خودتو داغون كنی یا دخل اون پیری ئه رو بیاری بسم الله ولی بدون كه با مرگ تو و اون وبابات هیچی درست نمی شه. كك هیشكی نمی گزه كه تو چه بلایی سرت اومده. چون دوره ی دلسوزی و این حرفا گذشته.
همیشه
دوره ی قهرمان بازی و حرفای قلمبه سلمبه چی؟
خانم آغا
شی مگین شما دوتا آخه؟
تازه
واسه من اصلا ً هم مهم نیس كه دیگران تو چه منجلابی گیر كردن، خیالت تخت. من فقط به فكر خودمم و هیچم دوست ندارم این قانون های خشك و بی تغییر همین جوری ثابت بمونن و خاك هم روشون نشینه. من واسه گرفتن حق خودمم شده تو روشون وا می ایستم. من حداقل تو زندگی خودم عوضشون می كنم.
همیشه
چه جوری؟ با دوست پسر های طاق و جفت؟
تازه
آره. وقتی قرار نباشه اون زندگی دلخواهتو بسازی . لااقل لحظه تو دریاب. وقتی هیشكی به فكرت نیست خودت به فكر خودت باش.
همیشه
جدا ً؟ پس اگه منطقت اینه بذار بهت بگم امروزبعد از ظهرمن كجا بودم.آره. امروز بعد از ظهرمن رفتم خونه ی دوست پسرت و با افشین جونت خوابیدم. به خودم گفتم اگه قراره ریده شه تو این همه سال انتظار عاشقانه م پس بذار خودم این كارو بكنم. اونم با كسی كه بو عرق و تریاك نده و بدونه چه جوری باید یه دخترو بوسید و نوازش كرد، و تن زن واسه ش با كاسه ی توالت فرق داشته باشه.
خانم آغا
خدایا خداوندگارا! پناهم به تو.
تازه( خرد می نشیند)
نه. از دستت عصبانی نمی شم چون با عقلت تصمیم گرفتی.
خانم آغا
تو... تو .... چه كردی؟ محتاله! آبروی چندین و چن ساله م.... ( از حال می رود)
همیشه
اونروز كه تو رفتی تولد ، قبل از این كه برسی خونه ی افشین، اون زنگ زد اینجا. من گوشی را برداشتم . همون روز قرار فردا تو پاركو باهام گذاشت. فرداش رفتم سرقرار. با یه دسته گل اومده بود پیشبازم و یه كتاب شعرم از نوشته های خودش. بهم گفت: لبای تو قشنگ ترین لبایی ئه كه من تو زندگیم دیده م. می دونی؟ این اولین باری بود كه یه مرد یكی از اعضای بدن منو ستایش می كرد. مورمورم شد. یه جور كیف حرارت بخش كه تا حالا تجربه ش نكرده بودم. من قصه ی زندگیمو براش مو به مو تعریف كردم و اون برام راه به راه شعر خوند.
تازه( با پوزخند كنار او می نشیند )
عشق كوتاه خیابونی ما- نچشیده لذت بوس وكنار- بیا تو خونه ی عریان تنم- نطفه ی لذتو تو تنت بكار
همیشه
وا بده تا نفست گر بگیره- تو تماس دو تا قلب نیمه سرد- بذا پر بشه تهی گاه نگات – از حضور پیكر مرئی مرد
تازه( كه سر شوق آمده كنار او می نشیند سر او را بر زانو می گیرد و آرام آرام دست می كشد روی تن همیشه)
بسپار پیكرتو دست دلت- دس بكش رو معنی خاكی من- تا بتونی تو خودت پی ببری- به همه پست و بلندیای تن.
همیشه
توی اصطكاك تو با تن من – می شكوفه معنی ناب هوس
تازه
می شه بارونی سراپای صدات- معنی می ده شب و گرما و نفس
همیشه
بهم نگفته بودی افشین شاعره.
تازه
نمی دونستم می خواد این حرفا رو به تو هم بزنه.
همیشه
پیش خودم گفتم اون یه مرده . می تونه كمكم كنه.
تازه
گفت من اقامت كانادا دارم. اومده م اینجا مادرمو ببینم و بر گردم.
همیشه
گفتم تنها می خوای برگردی؟
تازه
گفت به مادرم سپرده م یه دختر خوب برام گیر بیاره. ازش نپرسیدم كارش چیه. چون می دونستم استاد دانشگاس.
خانم آغا( به سوز ودردناك می خواند)
غم تو وااِكُشه وا اِكُنه پیر- مِهرِت خاك را بُره وُ وطن دیر(1)
همیشه
چه فرقی می كرد؟ اون كسی بود كه می تونست از این منجلاب درم بیاره.
تازه
گفتم اگه من دخترشو سراغ داشته باشم مادرتو می فرستی بیاد خواستگاریش؟
همیشه
گفت البته اگه به خوشگلی ونازی و سرزبونداری تو باشه.
تازه
كیف كردم. تا حالا هیشكی بهم نگفته بود ناز.
همیشه
تموم راه برگشت تا خونه رو به حرفاش فكر می كردم.
تازه
پام كه رسید به خونه بهش زنگ زدم.
همیشه
قرار فرداغروبو باهام گذاشت تو خونه شون.
تازه
رفتم . ولی بیشتر واسه فضولی.
همیشه
می خواستم ببینم راس می گه یا دروغ.
تازه
راست می گفت. گذرنامه شو خودم دیدم . اقامت دائم كانادا داشت.
همیشه
گفتم خوش به حالت كه هر وقت دلت خواست می تونی از این منجلاب خلاص شی.
تازه
هیچی نگفت. فقط خندید.
همیشه
اومد پهلوم نشست . روی یه كاناپه و دستشو حلقه كرد دور كمرم.
تازه
به خودم گفتم اگه می خوای دون بپاشی الان بهترین فرصته
همیشه
دستشو پس زدم كه خیال نكنه من از این دخترای خیابونی ام. ولی اون ول كن نبود.
تازه
به هر وسیله ای بود به تنم دست می كشید.
همیشه
تنم شده بود مث یه كوره. هم می ترسیدم و هم ته دلم می خواستم ادامه بده.
تازه
یه دفه بلند شد و رفت جلوی پنجره و شروع كرد به گریه كردن
همیشه
مونده بوده م چی كار كنم. مرد گنده داشت گوله گوله اشك می ریخت و خودشو نفرین می كرد.
تازه
می گفت. من آدم پستی ام. چشمم پاك نیست. نمی تونم از اعتماد مردم سوء استفاده نكنم.
همیشه
رفتم پیشش . دستاشو گرفتم تو دستامو گفتم تو نباید خودتو سرزنش كنی. این طبیعت آدمیزاده.
تازه
با انگشت اشكاشو پاك كردم و اون نوك انگشتامو ماچ كرد. دونه به دونه همه ی انگشتامو.
همیشه
تو دلم غوغایی بود كه نگو. نمی دونم چطور شد كه یك دفه دیدم لبام رو لباشه.
تازه
تنم داشت می لرزید. این اولین باری بود كه یه مرد ، اونم یه مرد غریبه منو می بوسید.
همیشه
سرشو گذاشته بود رو شونه م و بهم می گفت: دوست دارم
تازه
مث رویا بود. رویایی كه سالها تو خواب واسه خودم مرورش كرده بودم
همیشه
بهم گفت برو تهرون به بهانه ی ازدواج با پیری ئه خونه ی یارو بمون تا من مقدمات سفرمونو به كانادا آماده كنم.
خانم آغا
آه خدایا...خدایا....خدایا....
تازه( پس از مدتی مكث)
می دونی؟ از این ناراحت نیستم كه اون باهات خوابیده . از این دلخورم كه چرا تو باید بشی هووم.
همیشه( عصبی می خندد)
پس دیگه واجب شد هر دو تامون قرص ضد بارداری بخوریم. فعلا ً پا شم یه چیكه آب بدم به این بد بخت كه قبل ازبچه های ما داره سقط می شه( این كار را می كند)
تازه( متلك گویان)
قصه ی ما به سر رسید. همیشه به شوهر نرسید
(تلفن زنگ می زند)
(تازه به سمت تلفن می رود و آن را بر می دارد)
تازه
الو. بفرمایید. سلام تویی افشین؟ نه ناراحت نیستم. كی گفته؟ نه هیچی نشده. نه هیشكی هیچی نگفته. به سلامتی . چرا با این عجله. حالا كجا قراره بری؟ كانادا. بی خداحافظی؟ به مادرت؟ مادرت كیه؟ چی؟ .... باشه بهش می گم. مطمئن باش. یادم نمی ره . پولا رو از صابخونه ی فعلیت بگیره. باشه . منم همین طور. ( همانجا پای تلفن می افتد ) اینم برای صواب آخر مجلس.
خانم آغا
كی بو؟
تازه( به خانم آغا)
افشین بود . پسرت. گفت یه قرار كاری بهش خورده باید بره كانادا. گفت بهت بگم پولا ت پیش صابخونه شه هر وقت خواستی برو ازش بگیر.
همیشه( خرد و شكسته فرو می ریزد)
می دونستم آخرش اینجوری تموم می شه.
خانم آغا
هی بشش گفتم زینل ! منم ببر از ای زندگی نجاتم بده. گفت تو آبروی منه می بری. گفتم پسر! مه مادرتم. گفت تو بایس ایجا بمانی برام یه ی زن ایرانی پیدا كنی. یه ی دختر آبرو دار بَرش پیدا كردم. عروسی كردن و بردش خارج. دختره عوضی از آب در آمد و باش نساخت . همو خارج ازش طلاق گرفت و رفت سی بختش. ولی زینل دیه زینل نشد. گفت انتقام اونه از همه دخترای ایرونی مگیرم. گفتم شیرمه حلالت نمی كنم اگه مردمه آزار بدی. گفت اینا احمقن حالیشون نیس زندگی شیه. مه بهشان یاد می دم از زندگی لذت ببرن. گفتم ایجا مردم دین و ناموس سرشان مشه مث شما بی ناموس كه نیستن. گف همی چیزاس كه نمه ذاره لذت زندگی ره بفهمن. گفتم من مریضم و بی كس وكارلااقل بذار ای چن صباح عمرمو بی نفرین مردم سر كنم. گفت یا من یا مردم. ای خانه ره خرید گفت می سپرم به بنگاهی فقط كرایه بده به دخترای جوان . تهنایی منه كرد بهانه واسه به دام انداختن شماها. بشم گفت تو نم اگه مخوای سرپناه داشته باشی سرایداری خانه مه مكنی. خدا از سر تقصیراتش بگذره كه دست منم آلوده ی ای كار كرد.
(سكوت هر سه)
تازه ( سكوت حاكم مجلس را می شكند)
می گم چه طوره این نمایشو با یه عكس یادگاری تموم كنیم؟
همیشه
مث این شكارچیا دیدی؟ پا شونو می ذارن رو نعش شكار تفنگاشونو می ذارن رو رون پاشونو كمرشونو راست می كنن و می گن سیب.
تازه
بدم نمی شه. فقط كی می خواد نقش شكارو بازی كنه؟
برای چند بار متوالی صدای زنگ خانه بلند می شود ولی كسی جواب نمی دهد
تازه
اومده ن دمبالت.
( همیشه بر می خیزد و ساك دستی خود را جمع می كند و عزم رفتن می كند ولی برای لحظه ای می ایستد. شیشه ی اسید را بر می دارد و همین طور قرص های ضد بارداری و پارچه ی چادری را و آن را همچون كفن روی سروشانه می اندازد و دور می شود)
خانم آغا
نرو. نرو . گلكم! عروسكم!( بر می خیزد و به دمبالش روان می شود)
تازه( مشتی نقل پشت سر او می ریزد و واسونك ممسنی می خواند)
شی نی كونوم وَ یه كور ِ دیه دار
تومبونامو شِرَ ایكُنه ایله سردار
شی ایكونوم وَ یه كورّ بی دیه
تومبونامو چارته ایكُنه ایله سرتیه(2)
نور می رود
پرده
1- غم تو یا می كشدم یا پیرم می كند. مهرت را خاك به وطن دور می برد.
2- شوهر نمی كنم به یك پسر مادردار- دامنم را پاره می كند و می گذارد روی درخت. شوهر می كنم به یك پسر بی مادر – دامنم را تا می كند می گذارد روی بام.
۱
برخیز بیا تا غم فردا بخوریم
وز فلسفه ی جبرگرایی ببُریم
کاین فکر، سرآغاز سقوط است و شکست
شاید بتوانیم که جان در ببریم
۲
در بستر مرگ خویش آسوده زبان
کز شدت کاربرد فرسوده زبان
در بازی انهدام قدرت طلبان
ابزار فریب توده ها بوده زبان
۳
همگام سقوط خلق از اوجی شده عشق
کز ضربه ی سخت جنگ موجی شده عشق
با فردیتی لگد شده زیر شعار
همبستر هر گروه و فوجی شده عشق
۴
برخیز که در واژه ی شاعر برویم
از موضع منظور به ناظر برویم
وز بهر گریز از متعارف شدگی
یکچند به کاباره ی ولتر برویم
اساساً عاشقی فعلی سیاسی ست
و در فحوای آن منظور خاصی ست
ز جنگ دائم عشّاق با عرف
هدف تغییر قانون اساسی ست
موزه گردی
از پله های مارپیچ موزه پایین می روم و در انتهای راه پله سربازی رمی تیغ بر من می کشد. ECCE HOMO . می گیرندم و به زور مرا می رانند به سوی دالانهای زیرین آمفی تئاتر فلاویوم. با لگدی هلم می دهند به سوی آره نا. با صورت می خورم زمین. هنوز بر زمین نخورده، حس خطر می کنم . گرازی به من هجوم می آورد. بر می خیزم و می گریزم. گراز در پی من می دود. فکری در ذهنم جرقه می زند. دفاع. باید به من سلاحی می دادند. با یک چشم گراز را می پایم و با چشم دیگر به جسجوی سلاح بر می آیم. گراز به من هجوم می آورد. سلیح جویانه به سوی تماشاچیان می دوم و التماس می کنم. شاعری ایستاده بر سکوی خطابه ، تماشاگران را شعری می خواند. اینک ستیز یوز و کبوتر. گراز دندان در کشاله ی رانم فرو می برد. بوق زنبق در کشاله ی سبز ران. عصبم تیر می کشد. سوزش در تمام تنم می پیچد. به زمین می افتم. عرقی چرب کرده ام. مانند ماهی ای که بر خاک افتاده باشد پیچ و خم می خورم و خود را بالا و پایین می اندازم. آب می جویم. آب. آب. تشنه ام شده است. بر می خیزم. لیوانی آب برای خودم می ریزم. ساعت پنج است در تاریکی شامگاه . باید بروم برای فردا بلیط موزه ی واتیکان را بگیرم.
پیرزنک گفت: به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن.
چون قصّه بدینجا رسید، بامداد شد و فیلسوف لب از داستان فرو بست.
چنین گفت شهرزاد.
جنگل ما پُر ِ خوابه
پُر ِ نفرت واسه نور
چشمای ما پرِ آبه
پرِ از اشکای شور
همه جا سایه ی زور
دستای ما پرِ پینه س
پرِ از چین و شیار
دلهای ما پرِ کینه س
مثل یک بوته ی خار
قلبا از هم شده دور
پیرا در صوم و صلاتن
جوونا یکشبه پیر
شهرامون مثل دهاتن
قریه ها مثل کویر
کوچه هامون سوت و کور
گلها بی غنچه و برگن
باغها بی میوه و بر
بیشه ها آیه ی مرگن
همه مقهور تبر
راه صبح سخته و دور
نه مسیحی داره اینجا
نه یه رستم نه یه گیو
شب ما نداره فردا
وقتی آدم شده دیو
پس کی ئه نفخه ی صور؟
دس بزنین پا بزنین
مزقون و سرنا بزنین
کل بکشین شادی کنین
ریسه برین بازی کنین
دلم می خواد برقصم و برقصونم شما رو
دلم می خواد بخندم و بخندونم دلا رو
خنده رو دست نداره
بلند و پست نداره
گریه و پَرسه و پُرسه
برهان مرا زهرسه
دلخوری ها دیگه کافی
ناامیدی دیگه بسّه
می خوام که سلمک بزنم
داریه و دمبک بزنم
تمبور و قیچک بزنم
زرد ملیجک بزنم
شادی و خوشحالی امید می یاره
تخم محبت تو دلا می کاره
فایده ی غصه چیه
موقع رقص چوبیه
گریه و پَرسه و پُرسه
برهان مرا زهرسه
دلخوری ها دیگه کافی
ناامیدی دیگه بسّه
به دوستانی که می خواهند از ایتالیا و فرهنگ ایتالیایی اطلاع حاصل کنند توصیه می کنم حتما به وبلاگ کاوه به این نشانی سر بزنند. ( http://italianlerning.blogfa.com/ ) این طفلک تمام هم و غم خود را مصروف این کار کرده. آن هم بدون هیچ چشمداشت از کسی. مفیدترین وبی است که می توان در آن از ایتالیا چیزی دانست. حتما سر بزنید. یک وب جامع و کاربردی است.